به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نسیم قم، متن زیر یادداشتی است که عبدالله صلواتی، معاون فرهنگی و استادتمام دانشگاه تربیت دبیر شهید رجایی درباره سواد رسانهای نوشته است:
دوستی و دشمنی
ما معمولاً دوست داریم همه چیز به میل ما پیش رود و همگان زمانی که سخن میگویند، دقیقاً همان چیزی را بگویند که ما دوست داریم. اما همیشه اینطور پیش نمیرود.
اینجاست که ردپای تقطیع، برخورد گزینشی، تفسیر به رأی و… پیش میآید. توگویی تقطیع، خود نوعی سوگیری شناختی است و نیازمند مراقبت. این را هم بگویم که تقطیع لزوماً برآمده از یک کار کاملاً آگاهانه نیست؛ گاهی بدون آنکه بدانیم یا عمدی در کار باشد دچارش میشویم.
در فضای مجازی هم زمانی که نشر میدهیم و هم وقتی که بازنشر میدهیم، باید مراقب هیولای تقطیع باشیم. مخاطب این حرف هم قبل از هر کاربری، خودم هستم.
دوستیها و دشمنیها خیلی وقتها کار دست ما میدهد. کاربری را تصور کنید که اهل مراقبت رسانهای است و همه پیامها و کلیپها را نخست بررسی میکند و بعد بازنشر میدهد؛ اصلاً از هر صد پیامی که دریافت میکند فیلتر شناختی و فیلتر سواد رسانهایاش فقط اجازه نشر دو سه پیام را به او میدهد. اما وقتی همین کاربر میرسد به پستی درباره کسی که دوستش ندارد و جزو نامزدهای انتخاباتی رقیب است، بدون بررسی دقیق، پستی از او را بازنشر میدهد؛ پستی که آن دشمنش را هیولا نمایش میدهد، در حالی که آن پست از اساس ساخت هوش مصنوعی بوده و صفر تا صدش کذب است.
پیاده شدن از اسب
ما دوست نداریم کسی در کار ما دخالت کند و عاملیت ما را به بازی بگیرد و تحتالشعاع قرار دهد و اصرار بر عدم دخالت هم داریم. اما این وضعیت در ظاهر پایدار و در باطن، کاملاً ناپایدار است. چون ما در مواضع متعددی سوار بر اسب زیبای احساسات میشویم؛ اسبی که همیشه آماده برای سوارکاری است، اما بسیار سرکش است و مقصد سفر با او اصلا مشخص نیست و در بسیاری از موارد، ما را در برهوت رها میکند.
بیاییم از چشماندازی دیگر این مسئله را بررسی کنیم؛ گاهی میگوییم این کار خوب است و این خوبی متناسب عقل و به اقتضای عقل است. عقل هم مراتب دارد؛ گاهی خوب میگوییم یعنی متناسب با هوی و زمانی اراده خوب میکنیم یعنی متناسب با طبع و حس.
طبیعی است اگر کاربری خوب را به «خوشایند» و «مطابق طبع» و «مطابق میل و هوی» معنا کند، سوار شدن بر احساسات با تنظیمات وجودی او ناسازگار نیست. بنابراین او به راحتی از این اسب سرکش احساسات پایین نمیآید و از جذابیتش دست بردار نیست. از این رو برای پیاده شدن از اسب سرکش احساسات، باید تنظیمات وجودیاش را تغییر دهیم و او را به سمت عقل سوق دهیم تا همسو با اقتضائات عقل و به مثابه کاربر خردمند عمل کند.
در فرایند «شیاربندی ذهن» هم باید شیاری را بر اساس این کریمه قرآنی طراحی کنیم: «وَعَسَىٰ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَهُوَ خَیْرٌ لَکُمْ ۖ وَعَسَىٰ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئًا وَهُوَ شَرٌّ لَکُمْ ۗ وَاللَّهُ یَعْلَمُ وَأَنْتُمْ لَا تَعْلَمُونَ» (بقره/ ۲۱۶) تا رها از حب و میل و بغض و اکراه، مسائل را در رسانه خوب ببینیم و زیرمتنها، نانوشتهها و سفیدیهای متن را بدون سوگیری رصد و تحلیل کنیم.
تکنیک پیاده شدن از اسب به ما کمک میکند نه احساسات دیگران را به نفع خود به بازی بگیریم و نه اجازه دهیم دیگران، احساسات ما را به بازی گیرند. پس هرگاه پیامی در رسانه، شدیداً واکنش هیجانی ما را برانگیخت، بیشتر نسبت به آن حساس شویم؛ نکند…
بردگی عقل
از دیوید هیوم، فیلسوف تجربهگرای اسکاتلندی، نقل شده است که «عقل برده احساسات است و اساساً عقل کاری غیر از خدمتگزاری به احساسات ندارد.»
این سخن هیوم، در واقع نادیده گرفتن توانمندیهای عقل و منزلت رفیع عقل در راهبری، صورتبندی و تصحیح احساسات، عواطف، خیالات، باورها و کنشهای آدمی است و در همان غرب هم این سخن هیوم مورد واکاوی و نقدهایی قرار گرفت.
اگر بخواهیم از منظر نظریه شخصیت به این سخن هیوم بپردازیم، سخن او بیانگر همه انواع شخصیتی نیست؛ او در واقع، شرح حال یک نوع شخصیت یا طیفی از شخصیتها را ارائه کرده است؛ شخصیتهایی که احساسات بر آنها غلبه دارد نه تفکر، و عقل در آنها برده است.
طبیعی است که بخشی از کاربران رسانه را این سنخ شخصیتی (با محوریت و غلبه احساسات) شکل میدهند و تولیدات و نگاههای این نوع شخصیتی در زمانی که از فیلتر منطق و تفکر انتقادی عبور نکنند، در بسیاری از موارد با حقیقت فاصله دارد.
یکی از نگرانیهای کاربر خردورز در رسانه، تشدید هیمنه احساسات و عواطفِ بهرهکش و عاری از عقل است؛ البته عواطف تابع اصول عقلی و خردورزی و ایمانی، امری ضروری برای پیشبرد اهداف انسانی است و اینجا مخالفت ما با عواطفِ عقلستیز است.
بنابراین کاربر خردورز رسانه سه رسالت بر دوش دارد:
اصلاح مستمر خویش و پیامهایش، تا اجازه ندهد احساسات، عقلش را به بردگی ببرد.
بیان اصول و امهات و آموزش شیوه تفکر و استدلال.
سنجش، نقد و اصلاح مستمر پیامهای مرتبط (در حد امکان).
فارغ از دلشورههای کاربر خردورز، به نظر شما کدام کاربری است که دوست داشته باشد عقلش برده دائمی احساساتش شود و هر کجا و ناکجا که احساسات خواست همانجا برود؟ و کدام کاربری است که بداند با انتخاب خودش برده شده است و نخواهد از این بردگی نجات یابد؟
ضریب سایبورگی
شکسپیر از زبان شایلاک جملهای را مطرح میکند که درخور توجه است: «وقتی وسیلهای را که با آن زندگی میکنم از من میگیری، زندگیام را گرفتهای.»
تعلق ما به وسایل زندگی متفاوت است؛ گاهی تعلق شدید و گاهی ضعیف است و گاهی وسیله زندگی به جایی میرسد که توگویی شده مقوم ما؛ به طوری که بدون آن احساس خوبی نداریم و احساس گمشدگی وجودی میکنیم، یعنی انگار پارهای از وجود ما گم شده است.
موبایل وسیله زندگی ماست در اتمسفر هوش مصنوعی، فضای مجازی و رسانه. نرمافزارها و برنامههای مختلف در گوشی تلفن همراه هم توگویی وسیله هستند در درون وسیلهای دیگر.
یکی از مهارتهای سواد رسانهای، آگاهی به «ضریب سایبورگی» ماست. سادهتر بگویم: آگاهی به درجه وابستگی ما به تلفن همراه و دنیایی که این تلفن خلق میکند.
از منظری، سایبورگ همان انسان-ربات است که در آن با حضور تراشههایی در انسان روبرو هستیم برای بهبود و ارتقای کیفیت زندگی یا رفع مشکلات جسمانی. اما من نمیخواهم از این سایبورگ سخن بگویم. منظور من از سایبورگی شدن آدمی و ضریب سایبورگی، تعیین تکلیف ماجرای نسبت ما با کامپیوتر، موبایل و دیگر وسایل زندگی در دنیای مجازی است؛ اینکه چگونه باید با این وسایل زیست کنیم تا ضریب سایبورگی (درجه تعلق و وابستگی ما به این وسایل) مدیریت شود و تحت کنترل باشد؟
ما چگونه میتوانیم در استفاده از این وسایل، به نحوی زیست کنیم که با نوسان آن یا دوری موقتی، اصل زندگی زیر سؤال نرود؟ و چطور میتوان در عین استفاده از این وسایل، گرههای وجودی خویش با آنها را به مرور کم کرد؟ پیشنهاد شما چیست؟ اصلا این کار مدیریتپذیر است؟ نظر شما چیست؟
هیولای فروکاست
شوپنهاور در کتاب در باب طبیعت انسان مینویسد: «اینکه بگوییم جهان فقط دلالت فیزیکی دارد و فاقد دلالت اخلاقی است، بزرگترین و مهلکترین اشتباهات، خطای بنیادین و انحراف واقعی ذهن و روان است.»
به همین وزان، طیفی گمان میکنند رسانه و فضای مجازی، صرفاً دلالت تکنیکی، رفاهی و ارتباطی دارد؛ در حالی که رسانه و فضای مجازی مشحون از دلالتهای غیرتکنیکی و غیررفاهی، همانند دلالتهای اجتماعی، روانشناختی، متافیزیکی و اخلاقی است.
در فضای غلبه تکنیک و به تعبیری «تکنیکسالاری»، زمینه کمتری برای ظهور و بروز اخلاق و تفکر وجود دارد. کاربر خردورز اما سعی میکند در هیاهوی تکنیک، فضیلتهای اخلاقی فراموش نشود و چیزی یا کسی یا جریانی، جا را برای تفکر تنگ نکند.
رسانه گاهی مسیری میشود برای تخریب، تحقیر، تقطیع، اخبار جعلی، اخبار گمراه کننده و برای فروکاست آدمی به «متننویس» صرف. متننویسی که هیچ چیز (نه اخلاق و نه تفکر) جز نوشتن و ظرفیت تکنیکی رسانه، برای او موضوعیت ندارد. فروکاست آدمی به بدن، فروکاست جهان به طبیعت، و فروکاست دلالتها به دلالتهای تکنیکی و رفاهی نیز از دیگر فروکاستهای جاری در رسانه است که باید در قبال آن مراقبت داشت؛ و این زیست اخلاقی، الهی و انسانی است که زیر چرخدنده این دست فروکاستها و کژیها، جان میدهد یا کمرمق میشود.
کاربر خردورز پیش از به کارگیری هر مهارتی، در یک جهتگیری وجودی، در برابر این هیولای فروکاستِ آدم و عالم در رسانه مقاومت میکند؛ و نیک میداند که اشتباهات، گمراهیها و بداخلاقیها در رسانه با این فروکاستها آغاز میشود، یا حداقل این دست فروکاستها، یکی از عوامل اصلی ظهور اشتباهات در رسانه است.
ابرانسان
آلبرت شوایتزر، پزشک، فیلسوف، عالم الهیات و موسیقیدان آلمانی گفته است: «در دنیای امروز، انسان به ابرانسان/سوپرمن تبدیل شده است… اما این سوپرمن از یک نقص ذهنی-روانی کشنده رنج میبرد. او به آن اندازه که از لحاظ مادی و جسمانی قدرت پیدا کرده، در امور عقلی و معنوی ارتقا نیافته است…».
ما کارهایی را که در گذشته با صرف انرژی و زمان زیاد انجام میدادیم، امروزه در سطح وسیعتر، عالیتر، راحتتر و در زمان بسیار کوتاه انجام میدهیم و بخشی از این قدرت، برآمده از فضای مجازی است.
ما به مثابه کاربر، در کنار امکانات گسترده و قدرتمند فناورانه، نیاز به ارتقا در امور عقلی و معنوی داریم. گاهی گمان میشود چون پیشرفت علمی و تکنولوژیکی کردهایم پس لزوماً متمدنتر، اخلاقیتر و معنویتر شدهایم؛ در حالی که تلازم مستقیمی بین این دو نیست.
ما در رسانه بیش از پیش نیاز به عقلانیت و معنویت داریم و بیشتر از این، نیاز داریم عقلانیت و معنویت در صندلی جلوی خودروی زندگی بنشینند و آن را جهت دهند و مدیریت کنند. اینکه عقلانیت و معنویت باشند اما در صندلی پشت سر راننده بنشینند، وافی به مقصود نیست. کاربری که از نقص در امور عقلی و معنوی رنج میبرد یا این امور در او نقش پیشران و راهبر نداشته باشند، مستعد ابتلا به آسیبهای مختلف در فضای مجازی است.
نهیلیسم
فرانکل، روانپزشک و عصبشناس اتریشی، در نظریه معنادرمانیاش «اراده معطوف به معنا» را در دستور کار قرار میدهد. به عبارت دیگر، هر روانشناس و رواندرمانگری، گرانیگاهی دارد؛ لذت، قدرت و معنا به ترتیب سه مرکز ثقل در فروید، آدلر و فرانکل هستند.
فرانکل همانند فیلسوفان وجودی که بهسوی موقعیت مرزی خطر و جنگ میروند، فرار از رنج و کشمکش را توصیه نمیکند، بلکه به تعارضات درونی از چشم معنا و سلامت مینگرد و به نوعی آنها را برای دستیابی به این دو ضروری میداند.
در رسانه و فضای مجازی هم ما سخت به «معنای زندگی» نیاز داریم و اگر معنای زندگی جایگاه و پایگاه مناسبی در ما نداشته باشد، با سرعت سرسامآوری که رسانه و فضای مجازی امروزه دارند، به راحتی میتوانند با خلق اخبار فیک و حواسپرتهای پیدرپی، «معنا» را از ما بربایند.
همچنین، معنای زندگی در رسانه و فضای مجازی مستلزم آن است که ما از راحتطلبی فاصله بگیریم و به کشمکشهای درونی که از سوی رسانه در ما خلق شده است بیتفاوت نباشیم؛ باید به ویژگیهای پیام (همانند پارادوکسی بودن، گمراهکنندگی و نادرست بودن) التفات داشته باشیم تا راه را بر هر آنچه «معناستیز» است ببندیم.
راحتطلبی زلفش گاهی گره میخورد به تنبلی ذهنی. تنبلی ذهنی، یک رذیلت معرفتی است؛ تنبلی ذهنی فرار از هر گونه کشمکش فکری را در دستور کار دارد. توگویی همه پیامها برایش علیالسویه هستند و این یعنی آغاز نهیلیسم رسانهای. با ریشهدار شدن این نهیلیسم، کاربر راهی برای رفتن، آیندهای برای دلبستن و معنایی برای زیستن ندارد.
یکدستی
ملاصدرا، فیلسوف، مفسر و محدث عالیقدر ایرانی، بر این باور است که ما با یک نوع انسان سروکار نداریم، بلکه انواعی از انسانها داریم؛ انواعی از جنس فرشته، شیطان، چهارپا و درنده. به نظر او، نفوس انسانی در آغاز پیدایش، نوع واحدی را شکل میدهند؛ نوع واحدی که صورت آن صورت بشری، اما ماده آن ماده پذیرای صورتهای نوعی کثیر است، از فرشته تا درنده.
طبیعی است انواع انسانی در رسانه و فضای مجازی با انواعی از نیازها و ذائقهها، به تنوع چشمگیری در برنامهریزی نیاز دارند. به عنوان نمونه، آنهایی که در چارچوب فرشته قاببندی میشوند یکدست نیستند و انواعند؛ برای هر نوعی، نیاز به برنامهای، شیوهای و سلیقهای است.
یکدستسازی مخاطب در رسانه و کاربر در فضای مجازی بنحوی نه ممکن است و نه مطلوب. به همین دلیل، سیاستگذاری در عرصه رسانه و فضای مجازی یکی از دشوارترین کارهاست. سیاستگذاری فرهنگی برای انواع انسانی—چه انواعی که در چارچوب الهی هستند و چه انواعی که قرار است به چارچوب الهی دعوت شوند—مستلزم استفاده حداکثری از نخبگان و ظرفیتهای موجود است تا بهازای فعال شدن یک سطح نخبگانی، سطحی از مخاطب و کاربر جذب شوند.
التفات به این تنوع برای کاربران فضای مجازی یک ضرورت است. گاهی گذاشتن یک پست، واکنشهای ضد و نقیضی را شکل میدهد. کاربر معمولی ممکن است در قبال حجم وسیعی از اعتراض، نقد و رد علیه یک پست دچار تردید شود و آن پست را حذف کند یا تغییر دهد. اما کاربر خردورز، به انواع انسانی و در پی آن، انواع کنشها، واکنشها، هیجانات، نیازها و ذائقهها آگاهی دارد و میداند ملاک، استدلال و قرائن و شواهد قوی است.
ممکن است بیشتر کاربران علیه یک پست اعتراض کنند اما منطق و استدلال قوی پشت آن پست باشد، و این احتمال وجود دارد که کاربران زیادی پستی را لایک کنند اما آن پست هیچ پشتوانه منطقی و استدلالی نداشته باشد.
جهان
علامه طباطبایی، فیلسوف، مفسر، عارف و فقیه پرآوازه ایرانی، مبدع نظریه ادراکات اعتباری است؛ نظریهای مبنایی و درخور توجه در عرصه فرهنگ.
فلسفه در حال ساختن جهان ماست. توگویی تار این جهان، ادراکات حقیقی و پود آن، ادراکات اعتباری (منطقه آفرینشهای بشری در تأمین نیازها) است. هر یک از این تار و پود ملاکی دارند؛ ملاک اولی، برهان و مطابقت با واقع، و ملاک دومی، کارآمدی در تأمین نیازها در راستای اهداف مشترک انسانی و الهی است.
هر رفتار ارادی ما مسبوق به یک «باید» یا «نباید» است و این «باید» به سرشت آدمی بازمیگردد؛ سرشتی که محل تلاقی مقید و مطلق و نظر و عمل است؛ بایدی که ریشه در نیاز ثابت و مشترک طبیعت آدمی دارد و کمالساز است، نه اعتباری باطل. به تعبیری بایدها و نبایدهای فردی، اجتماعی، دینی و… به ما برای ساختن جهانی بزرگتر کمک میکنند.
اکنون از دریچه نظریه ادراکات اعتباری سر میزنیم به فضای مجازی و رسانه؛ فضای مجازی و رسانهای که مستمراً در حال ساختن جهان ماست با بایدها و نبایدهایی که با الگوریتمهایش تعریف میکند، با نیازهای جدیدی که با شبکههای اجتماعی خلق میکند، و با دستکاریهایی که در نیازهای ما و تنظیمات وجودی ما در پلتفرمهای مختلف انجام میدهد (البته به نحو خاموش و تدریجی).
ادراکات اعتباری ریشه در نحوه وجود آدمی، نیازهای ثابتش، طبیعت مشترک و فطرت الهی دارد. اما در صورت عدم مراقبت در فضای مجازی، با تغییر ذائقه و نیازها، فاصله گرفتن از ریشههای وجودی و دگردیسی وجودی، قاعدتاً با بایدها و نبایدهایی روبرو هستیم که با شتاب در حال ساختن جهانی سرد با سقفهای کوتاه وجودی و تارِ نسبیگرایی و پودِ نهیلیسم است.
هیاهو
مناظرهای برگزار میشود و سخنان، تحلیلها و استدلالهای رنگارنگ و خوبی در آن عرضه میشود. اما آنچه وایرال میشود یک بخش کوچک از مناظره است؛ بخشی که در آن نزاعی صورت میگیرد و کلمات نامتعارفی رد و بدل میشود.
مناظره و گفتوگو برای روشن شدن ابعاد پنهان مسئله، فراخوانی برای همافقی و کارت دعوتی برای تعالی و فرهیختگی است، اما بیشتر از آنکه بدانیم اصل و تمام گفتوگوی انجام شده در آن چیست، در پی امور دیگری هستیم؛ اموری که نامتعارف و جذاب هستند. توگویی به حاشیه راندن و درگیری بیش از اصل ماجرا موضوعیت دارد.
قاعدتاً هر بحثی حواشیای دارد و الفاظی هم رد و بدل میشود که ممکن است اخلاقی یا متعارف نباشد. طبیعی است بحث است و هیجان دارد و جملهای یا کلمهای گفته میشود که نباید گفته میشد، اما این کلمات در یک گفتوگوی زنده توان آن را ندارد که با آن تا فیها خالدون برویم!
هم طرف گفتوگو نباید هیجانزده شود و هم ناظران، شاهدان و مستمعان گفتوگو نباید از واکنش عقلانی فاصله بگیرند. این واکنشهای لبریز از هیجانات ویرانگر، در مواضعی به نفع هر کسی باشد، به نفع انسجام مردم و ملت نیست.
فارغ از رد یا تأیید محتوای گفتوگو و فارغ از سنجش استدلالهای دو طرف و مقصود آنها، فقط بیاییم یک بار برگردیم و تنظیمات ذهنی و شناختی خود را بررسی کنیم و از خود بپرسیم چه شده که برای من حواشی مهمتر از متن شده است؟ چرا هیاهو و نزاع برایم بیش از حقیقت موضوعیت یافته است؟ آیا من در باتلاق خودگرایی ویرانگر گرفتار شدهام؟ باتلاقی که در آن «جذابیت و هیاهو» کارِ «فایده» را میکند و «انس به حواسپرتی» به جای «رفاقت با حقیقت» ظهور کرده است؟
کوررنگی
تصور کنید دنیای ما یکرنگ شود، مثلاً همه چیز را آبی ببینیم. خیلی طبیعی است که در این فرض، رنگهای دیگر بیمعنا میشوند و تمایز و تنوعی در رنگها نیست، چون رنگ دیگری نیست.
یا کسی را فرض کنید که کوررنگی دارد؛ او در حالت حاد، رنگی را تشخیص نمیدهد و همه چیز را در سایههای خاکستری میبیند و در حالت ملایم، توان تشخیص برخی رنگها مثل قرمز و سبز را ندارد. حالا آرام از دنیای رنگها بیایید در درون خودمان و این پرسش را با خود در میان بگذاریم: تنظیمات شناختی من به چه وضعیتی برسد من میشوم «کوررنگ شناختی»؟ یا تنظیمات اخلاقی من به کجا برسد من به یک «کوررنگ اخلاقی» تبدیل میشوم؟
به نظر شما در رسانه و فضای مجازی، به کاربری که فقط گزارهها و اخباری را که مطابق میلش و مطابق باورهای قبلیاش است میپذیرد و بدان باور پیدا میکند و واکنش هیجانی شدید هم در قبال این باورها نشان میدهد و هیچ فیلتر شناختی درستی ندارد و به عبارتی فقط قادر به دریافت و تصدیق یک طیف خبر است، نمیتوان گفت که دچار کوررنگی شناختی است؟
حال به کاربری که دچار کوررنگی شناختی است، مثلاً آموزش دهیم اخبار فیک یا گمراهکننده چه نوع اخباری هستند و چه ویژگیهایی دارند؛ آیا این آموزش کمکی به درمان کوررنگیاش میکند؟
این پرسشها و پرسشهای بنیادین و مشابه، حاکی از آن است که بنیادیترین «باید» در رسانه و فضای مجازی، «بایدی» است که به وجود آدمی میپردازد؛ بایدی که میان کاربر و حقایق پل میزند؛ حقایقی که به دست کاربر آفرینش میشود؛ آفرینشی که نمادی از بهشت و جهنم را در همین زمین رقم میزند.
اکنون یک شبکه تلویزیونی خارجی یا یک شبکه اجتماعی خاص را فرض کنید؛ شبکهای که دچار کوررنگی شناختی شده است. محصول ارتباط با این دست شبکهها چه میتواند باشد؟ مخاطبان و کاربران آنها دچار چه نوع کوررنگیای میشوند؟ به نظر شما کوررنگی حاد با کوررنگی مضاعف یا کوررنگی تقویتشده را چگونه میتوان درمان کرد؟
منبع خبر: خبرگزاری تسنیم














