یادداشت زیر در استقبال از تذکر وحدتبخش رهبر معظم انقلاب با تأکید بر نقشآفرینی اندیشکدهها نوشته شده است.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نسیم قم، رهبر معظم انقلاب اسلامی در پیامی دیگر، ضمن استقبال از انتقاد و حق اظهارنظر عموم مردم و شخصیتهای صاحبنفوذ سیاسی، بر حفظ وحدت و انسجام ملی در آن حد که دشمن نتواند از اختلافات سوءاستفاده کند، تأکید کردند.
اکنون این پرسش مطرح است که راهحل پیشنهادی و عملیاتی برای تحقق این درخواست، که همواره در مقاطعی از تاریخ انقلاب مطرح شده اما دوام نیافته، چیست؟ آیا میتوان جامعه را از این چرخه تکرارپذیر بیرون آورد و انسجام را به یک عادت، شیوه و سبک سیاستورزی تبدیل کرد، یا اساساً چنین درخواستی دستنیافتنی است؟
این پرسشی بنیادین و راهبردی است؛ زیرا هدف از طرح آن، تبدیل یک «خواست اخلاقی» (وحدت) به یک «ساختار عملیاتی» (انسجام پایدار) است. تجربه نشان داده است که در مقاطع مختلف تاریخ انقلاب، وحدت بهصورت اتفاقی یا ناگزیر، در برابر دشمن مشترک، شکل گرفته و پس از رفع تهدید یا بروز اختلافات داخلی از میان رفته است. دلیل این امر آن است که وحدت تاکنون بیشتر «توصیهای» بوده تا «ساختاری».اگر قرار باشد انسجام از یک «خواست» به یک «سبک سیاستورزی» تبدیل شود و از چرخه تکرار خارج گردد، باید راهکاری عملیاتی در چند سطح دنبال شود.
۱. گذار از «وحدت تاکتیکی» به «وحدت راهبردی»
تا امروز، وحدت ما عمدتاً تاکتیکی بوده است؛ یعنی هنگام حمله دشمن، همه در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند، اما این وحدت با رفع تهدید یا بروز نخستین اختلاف داخلی فروپاشیده است. البته اکنون حتی این مرحله نیز پشت سر گذاشته شده و اختلافات در شرایطی همچون جنگ نیز ادامه یافته است.
راهحل، ایجاد یک «مرکزیت معنایی» است؛ یعنی تعریف یک «هدف تمدنی مشترک» که فراتر از جناحها قرار گیرد. هنگامی که همه جریانها، از تندرو تا میانهرو، بپذیرند که مقصد نهایی، تحقق تمدن نوین اسلامی است، اختلافات سیاسی به تفاوت در روشها تبدیل میشود، نه تضاد در اهداف.
در این صورت، سیاستورزی نیز از «رقابت برای تصاحب قدرت» به «رقابت برای خدمت به هدف مشترک» تغییر خواهد یافت.
۲. عملیاتی کردن «حق اظهارنظر»
رهبر معظم انقلاب بر «حق انتقاد» تأکید کردهاند، اما برای آنکه این انتقاد به تفرقه منجر نشود، باید سازوکار دستیابی به حقیقت فراهم شود.
راهحل، ایجاد «نهادهای پذیرش حقیقت» است؛ به این معنا که انتقاد تنها در فضای مجازی یا در سطوح پایین جامعه باقی نماند، بلکه مسیرهای قانونی، مؤثر و محترمانهای برای انتقال آن به سطوح عالی تصمیمگیری وجود داشته باشد.
در چنین شرایطی، شخصیتهای صاحبنفوذ هنگامی که ببینند حق اظهارنظر آنان واقعاً شنیده میشود و اثرگذار است، احساس حذف یا به حاشیه رانده شدن نخواهند کرد و انگیزهای برای تخریب یا فاصله گرفتن از ساختار نخواهند داشت.
۳. جایگزینی «وفاداری به شخص یا جناح» با «وفاداری به مسیر»
یکی از مشکلات تاریخی سیاست در ایران، غلبه نگاه جناحی و شخصمحور بوده است. راهحل، ترویج مفهوم «تبعیت از حقیقت» است. همانگونه که در تحلیل سوره حمد نیز گفته شد، تبعیت باید به عمل ارزش ببخشد. اگر تبعیت نخبگان و مردم نه از یک شخص، بلکه از «نقشه راه تمدنی» باشد، انسجام ملی شکل خواهد گرفت.در نتیجه، سیاست از «حزبگرایی» به «هدفگرایی» تغییر مسیر خواهد داد.
آیا این هدف دستیافتنی است؟ پاسخ، مثبت است؛ اما به شرط آنکه نگاه حاکم بر اداره جامعه تغییر کند.
اگر محور ذهنی جامعه «قدرت و جایگاه» باشد، انسجام پایدار نخواهد بود؛ زیرا هر فرد یا جریان در پی افزایش سهم خود خواهد بود. اما اگر محور، «رسالت و تمدن» باشد، زمینه شکلگیری انسجامی پایدار فراهم میشود.
راهکار عملیاتی برای خروج از چرخه تکرار
برای آنکه انسجام به یک عادت تبدیل شود، باید از «مدل پاداش به رفتار تمدنی» استفاده کرد؛ به این معنا که هر سیاستمدار یا نخبهای که در مسیر وحدت و انسجام حرکت کند، از اعتبار و جایگاه بیشتری در ساختار قدرت برخوردار شود و در مقابل، کسانی که بر طبل تفرقه و جناحگرایی میکوبند، بهتدریج منزوی شوند.
جمعبندی
اگر درخواست رهبر معظم انقلاب با «بازتعریف هدف مشترک» و «ایجاد مسیرهای واقعی برای شنیدن حقیقت» همراه شود، میتواند از یک توصیه اخلاقی به یک سبک پایدار زندگی سیاسی تبدیل شود.
برای تحقق این هدف، ضروری است اندیشکدهها پیوستهای عملیاتی لازم را طراحی و به بحث بگذارند تا کشور بتواند از این چرخه پرهزینه، تکرارشونده و آسیبزا خارج شود.
تجربه نشان میدهد که تاکنون درخواستهای وحدت عمدتاً در سطح خطابه و توصیه باقی ماندهاند؛ حال آنکه تمدن با توصیه ساخته نمیشود، بلکه نیازمند طراحی نظاممند و اجرای عملیاتی است. ازاینرو، پیوستهای عملیاتی اندیشکدهها میتواند تلاش برای وحدت را از یک «حس اخلاقی» به یک «مهندسی اجتماعی ـ سیاسی» ارتقا دهد.
این پیوستها میتوانند بر چهار محور اصلی استوار باشند:
۱. طراحی «میثاقنامه تمدنی مشترک»
به جای توافقهای مقطعی سیاسی، اندیشکدهها متنی طراحی کنند که همه جریانهای سیاسی بر اهداف کلان تمدنی، مانند استقلال اقتصادی، عدالت اجتماعی و پیشرفت علمی، توافق داشته باشند.
هدف آن است که «جنگ بر سر روشها» به «همکاری برای تحقق اهداف مشترک» تبدیل شود.
۲. ایجاد «شوراهای حقیقت و نقد»
برای عملیاتی شدن حق اظهارنظر، لازم است سازوکارهای مشخصی طراحی شود.
پیشنهاد میشود شورایی متشکل از نخبگان و منتقدان دلسوز تشکیل شود که بهصورت منظم، گزارشهای واقعبینانه و بدون سانسور از وضعیت کشور را به رهبر معظم انقلاب ارائه دهد و در مقابل، پاسخهای شفاف و عملیاتی نیز دریافت کند.
نتیجه چنین سازوکاری، انتقال انتقاد از فضای هیجانی و تفرقهآفرین به ساختارهای اصلاحگر خواهد بود.
۳. تعریف «شاخصهای انسجام ملی»
وحدت نباید مفهومی صرفاً شعاری باشد، بلکه باید قابلیت اندازهگیری داشته باشد.
اندیشکدهها میتوانند شاخصهایی همچون کاهش تنشهای رسانهای، افزایش همکاریهای بینجناحی و میزان مشارکت در پروژههای ملی را تعریف کنند.
اندازهگیری انسجام، امکان ارزیابی، سیاستگذاری و حتی طراحی نظام تشویق را فراهم میآورد.
۴. گذار از «سیاست حزبی» به «سیاست تمدنی»
باید ساختاری طراحی شود که در آن، معیار ارتقای مدیران و نخبگان، نه وابستگیهای جناحی، بلکه توانایی آنان در تحقق اهداف تمدنی باشد.
در چنین الگویی، «شایستگی تمدنی» جایگزین «رابطه حزبی» خواهد شد.
جمعبندی پایانی
همانگونه که تجربه نشان داده است، چرخه تکرار زمانی استمرار مییابد که تنها واژهها تغییر کنند و ساختارها ثابت بمانند. اگر این پیوستهای عملیاتی توسط اندیشکدهها طراحی و در فرآیند حکمرانی مورد استفاده قرار گیرند، میتوان از «وحدت احساسی» به «انسجام ساختاری» رسید؛ انسجامی که نه مقطعی، بلکه پایدار و تمدنساز باشد.
یادداشت از: محمد باغستانی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی
منبع خبر: خبرگزاری تسنیم














