تضاد بنیادین شرق و غرب: رازی که ترامپیست‌ها برملا می‌کنند!
تضاد بنیادین شرق و غرب: رازی که ترامپیست‌ها برملا می‌کنند!

مواجهه با غرب مستلزم هوشمندی است که بدون شناختی بی‌پرده، علمی، تاریخی و جامعه‌شناختی از غرب به دست نمی‌آید.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نسیم قم، این یادداشت به بهانه سخنان اخیر روبیو نوشته شده است که به تضاد بنیادین شرق و غرب توجه می‌کند؛ رازی که ترامپیست‌ها برملا کردند!

بخش اول: ریشه‌های تضاد شرق و غرب

سال‌هاست که ما، یعنی گوشه‌ای از شرق، به غرب نظر داشته‌ایم و در پی آن، تلاش‌هایی نظری برای شناخت غرب از سوی متفکرانی چون جلال آل‌احمد، سیداحمد فردید، مهدی شادمان، سید مرتضی آوینی، رضا داوری‌اردکانی، فرامرز رفیع‌پور و حسین کچویان، صورت گرفته است؛ تلاش‌هایی که به شکل‌گیری گفتمان‌هایی درباره غرب انجامیده‌اند. دال مرکزی این گفتمان‌ها، تقابل و تضاد میان ما و غرب است. این گفتمان در ایران، از کودتای ۲۸ مرداد تا انقلاب اسلامی، رونق گرفت؛ اما پس از پایان جنگ تحمیلی، به‌تدریج جای خود را به نگاهی رمانتیک به غرب و شیفتگی نسبت به آن داد.

در ادامه این تحول، تجدیدنظرطلبان و گفتمان اصلاحات ظهور کردند؛ جریانی که رابطه ایران و غرب را نه مبتنی بر تضادی بنیادین، بلکه ناشی از نوعی سوءتفاهم می‌دانست؛ سوءتفاهمی که می‌توان آن را از طریق تعامل و دیپلماسی حل‌وفصل کرد. نقطه اوج این رویکرد در توافق هسته‌ای موسوم به برجام و سرانجام آن مشاهده شد.

در سال ۱۳۹۵، هنگامی که این گفتمان و دستاورد آن، یعنی برجام، بر سپهر عمومی ایران حاکم بود و صدای دیگری به‌سختی تحمل می‌شد، استاد دکتر فرامرز رفیع‌پور کتابی با عنوان «تضاد غرب و شرق؛ ایران و کشورهای غربی» نوشت. او در این کتاب کوشید خطای بزرگ تصمیم‌گیران و نخبگان ایرانی، یعنی نگاه سطحی و مقطعی به غرب و بی‌توجهی به پیامدهای آن را توضیح دهد.

رفیع‌پور استدلال می‌کند که تضاد میان ایران و غرب، نه یک سوءتفاهم گذراست و نه صرفاً چالشی دیپلماتیک؛ بلکه از سه لایه ساختاری ـ تمدنی، روان‌شناختی ـ اجتماعی و تاریخی سرچشمه می‌گیرد.

او غرب را به درختی تنومند با شاخ‌وبرگ، میوه و ثمرات فراوان تشبیه می‌کند و توضیح می‌دهد که نمی‌توان صرفاً با مشاهده میوه‌ها و دستاوردهای امروزی آن، مانند فناوری، رفاه یا دموکراسی، ماهیت غرب را شناخت؛ بلکه باید ریشه‌های عمیق آن در خاک، مسیر رشد تاریخی و سازوکارهایش را بررسی کرد؛ امری که به باور نویسنده، سازه‌انگاران رمانتیک ایرانی از آن غفلت کرده‌اند.

بر این اساس، رفیع‌پور به دوره معاصر بسنده نمی‌کند، بلکه تاریخ تعامل و تقابل شرق و غرب را مرور می‌کند؛ از عصر فیلیپ مقدونی و جهان‌گشایی اسکندر، عبور از امپراتوری روم و قرون وسطی، تا شکل‌گیری دولت ـ ملت‌های مدرن، رنسانس، انقلاب صنعتی و در نهایت، نظام بین‌الملل معاصر.

لایه ساختاری و تمدنی تضاد شرق و غرب

از منظر رفیع‌پور، لایه ساختاری و تمدنی، عمیق‌ترین سطح تعارض میان ایران، به‌عنوان نماینده‌ای از شرق و جهان اسلامی، و غرب است. در این چارچوب، تقابل این دو نه اختلاف‌نظری سیاسی و مقطعی، بلکه نتیجه سازوکارهای ذاتی نظام غرب در مواجهه با جهان پیرامون است.

رفیع‌پور این لایه را در چهار محور اصلی تبیین می‌کند:

۱. ذات مرکز ـ پیرامون در ساختار سرمایه‌داری غرب

غرب پس از رنسانس و انقلاب صنعتی، بر پایه انباشت مداوم سرمایه، دستیابی به منابع خام ارزان و تسخیر بازارهای مصرف شکل گرفت. برای حفظ رفاه و تداوم رشد خود، جهان را به دو بخش تقسیم کرد: «مرکز»، شامل کشورهای مسلط و توسعه‌یافته، و «پیرامون»، شامل کشورهای تأمین‌کننده منابع و مصرف‌کننده کالا.

در چنین شرایطی، هنگامی که کشوری مانند ایران تصمیم می‌گیرد زنجیره وابستگی را قطع کند و فناوری، علم و صنایع بومی خود را توسعه دهد، کارکردی را که در ساختار نظام جهانی غرب برای آن تعریف شده است، برهم می‌زند و به یک «عنصر نامطلوب ساختاری» تبدیل می‌شود.

۲. استمرار منطق تاریخی سلطه و تمرکز قدرت

استاد رفیع‌پور با مرور تاریخ نشان می‌دهد که تمرکز قدرت در غرب، از یونان باستان و روم تا امپریالیسم مدرن، همواره با گسترش حوزه نفوذ به سوی شرق همراه بوده است.

از این منظر، شرق یا باید منطقه‌ای تحت‌الحمایه باشد یا نقش حائل امنیتی را ایفا کند. بنابراین، استقلال ژئوپلیتیک و ظهور قطبی مستقل برای تصمیم‌گیری در جغرافیای راهبردی غرب آسیا، توازن ساختاری قدرت غرب را به چالش می‌کشد.

۳. تضاد پارادایم‌های تمدنی؛ انسان‌محوری در برابر خدامحوری

در سطح تمدنی، دو جهان‌بینی متفاوت در برابر یکدیگر قرار دارند. تمدن غرب، بنا بر این تحلیل، بر انسان‌محوری یا اومانیسم، سکولاریسم، اصالت سود و تسلط انسان بر طبیعت و جهان استوار است؛ در مقابل، تمدن شرق و جهان اسلامی بر اصالت معنا، خدامحوری و اولویت ارزش‌های اخلاقی و معنوی بر منافع صرفاً مادی تأکید دارد.

این تفاوت‌های بنیادین به شکل‌گیری تعاریف متفاوت از مفاهیمی مانند «توسعه»، «پیشرفت»، «آزادی» و «حقوق» در این دو تمدن می‌انجامد. بر همین اساس، نویسنده معتقد است که الگوهای توسعه غربی ممکن است در بستر جوامع شرقی با پس‌زدگی ساختاری مواجه شوند.۲

۴. نهادها و ساختارهای بین‌المللی؛ ابزار بازتولید هژمونی غرب

غرب، در این تحلیل، ساختارهای بین‌المللی حقوقی، مالی و رسانه‌ای را به‌گونه‌ای طراحی کرده است که برتری آن را بازتولید کنند. کشورهایی که با این ساختارها هماهنگ می‌شوند، می‌توانند از منافع آن‌ها بهره‌مند شوند؛ اما کشورهایی که این قواعد و نهادها را به چالش می‌کشند یا خارج از چارچوب آن‌ها اقدام می‌کنند، با واکنش‌های تنبیهی نظام بین‌الملل، از جمله تحریم، انزوای دیپلماتیک و فشار رسانه‌ای، مواجه می‌شوند.

بخش دوم: سخنان روبیو و آشکارشدن تضاد شرق و غرب

با توجه به آنچه در بخش نخست این نوشته آمد، از منظر استاد رفیع‌پور، مواجهه با غرب مستلزم هوشمندی است و این هوشمندی بدون شناختی بی‌پرده، علمی، تاریخی و جامعه‌شناختی از غرب به دست نمی‌آید. اگر نقاط ضعف و قوت درونی دولت‌های غربی را به‌درستی نشناسیم، هم در مذاکره و هم در تخاصم آسیب‌پذیر خواهیم بود؛ همان هشداری که در دهه ۱۳۹۰، به باور نویسنده، سازه‌انگاران رمانتیک در جریان توافق برجام نادیده گرفتند و پیامدهای آن آشکار شد.

نویسنده، غلبه این نگاه ناقص به غرب بر افکار عمومی و تصمیم‌سازان را با تحمیل دو جنگ، شهادت رهبر انقلاب، فرماندهان، دانشمندان و شمار زیادی از کودکان و مردم ایران مرتبط می‌داند.

از منظر استاد رفیع‌پور، مسئله غرب با ایران صرفاً به این یا آن موضع سیاسی محدود نمی‌شود. به باور او، ساختار جهانی غرب بازیگری مستقل را که در مدار اقتصادی، ارزشی و امنیتی آن قرار نگیرد، برنمی‌تابد. ازاین‌رو، هر تحلیلی که این تضاد را به سوءتفاهم‌های دیپلماتیک تقلیل دهد، از درک ریشه اصلی مسئله بازمی‌ماند و جامعه را در معرض مخاطراتی جدی قرار می‌دهد.

غرب سال‌ها، به تعبیر نویسنده، چهره واقعی خود را پشت شعارهایی مانند حقوق بشر و نظام حقوقی بین‌الملل پنهان می‌کرد. این وضعیت زمینه‌ای فراهم می‌آورد تا ایده‌آلیست‌ها و سازه‌انگاران در میان ما، یعنی در گوشه‌ای از شرق، به خوش‌بینی، اعتماد و نگاهی رمانتیک به نظام بین‌الملل گرایش پیدا کنند.

اکنون، نویسنده معتقد است که با قدرت‌گیری ترامپیست‌ها، این نقاب کنار رفته و غرب ماهیت واقعی خود را آشکارتر کرده است؛ به‌گونه‌ای که تضاد بنیادین تمدنی میان شرق و غرب، صریح‌تر از گذشته بیان می‌شود.

در همین چارچوب، نویسنده به سخنرانی مارکو روبیو، وزیر امور خارجه آمریکا، در آتن، مرکز تاریخی تمدن یونان باستان، در روز پنجشنبه ۸ اکتبر اشاره می‌کند:

متن سخنان مارکو روبیو

«۴۸۰ سال پیش از میلاد، سپاهیان خشایارشا به آتن رسیدند و پرستشگاه‌های آن را به آتش کشیدند. تا آن زمان، بیشتر آتنی‌ها با کشتی از شهر گریخته و به جزیره‌ای در نزدیکی پناه برده بودند. اما عده‌ای اندک حاضر نشدند خانه و شهر خود را ترک کنند. بنابراین، در دژ سنگی آکروپولیس سنگر گرفتند تا در مقاومتی شگفت‌انگیز، با آخرین ایستادگی خود بجنگند؛ سنگ‌های عظیم را از فراز صخره‌ها بر سر مهاجمان ایرانی فرو می‌ریختند و بزرگ‌ترین امپراتوری عصر خود را روزها در پشت دروازه‌های آتن متوقف نگه داشتند.

سرانجام، بر آنان غلبه شد. ایرانیان معابد را غارت کردند، زیارتگاه‌ها را به آتش کشیدند و آکروپولیس را با خاک یکسان کردند. اما هنگامی که آتنی‌ها بازگشتند، بقایای درهم‌شکسته آکروپولیس قدیم را گرد آوردند و آن‌ها را در همان تپه‌ای که آکروپولیس بر فرازش قرار داشت، به خاک سپردند و چند دهه بعد، در دوران پریکلس، پارتنون را بر فراز آن برپا کردند…

و امروز، ما خود را بر سر یک دوراهی می‌یابیم؛ زیرا دهه آینده و تصمیم‌هایی که می‌گیریم، سرنوشت قرن آینده را رقم خواهد زد. مسیری که انتخاب می‌کنیم تعیین خواهد کرد که آیا غرب جایگاه خود را در رأس جهان حفظ خواهد کرد، یا خود را به آینده‌ای از فرسودگی، سرسپردگی و افول تسلیم خواهد کرد. یا همین حالا انتخاب می‌کنیم که دست به عمل بزنیم، یا در نهایت امکان انتخاب برای اقدام را به‌کلی از دست خواهیم داد.

ایالات متحده در دوران ریاست‌جمهوری ترامپ انتخاب خود را کرده است. ما پیگیری بی‌پروای قدرت ملی را برگزیده‌ایم.

اکنون، یونانیان باستان، با وجود همه آرمان‌های والایی که داشتند، ساده‌لوح نبودند. آنان می‌دانستند که ملت‌ها منافع دارند. می‌دانستند که کشورداری مستلزم دوراندیشی و دیپلماسی است؛ اما در عین حال می‌دانستند که کشورداری مستلزم توانایی به‌کارگیری زور نیز هست، آن‌گاه که دوراندیشی و دیپلماسی به نتیجه نمی‌رسند. آنان می‌دانستند که قدرت صرفاً به داشتن ابزار دفاع از خود نیاز ندارد؛ بلکه مستلزم این اعتبار نیز هست که دیگران بدانند شما آمادگی استفاده از آن ابزار را دارید…»

پی نوشت:

۱: درباره این موضوع، کتاب «تجددشناسی و غرب‌شناسی: حقیقت‌های متضاد»، اثر استاد دکتر حسین کچویان، اثری بسیار خواندنی است.

۲: پیش‌تر درباره نگاه به غرب و اینکه چه باید کرد، در این مطلب نوشته‌ام.

یادداشت از: یحیی حمدی، دکترای جامعه شناسی نظری و فرهنگی

منبع خبر: خبرگزاری تسنیم