به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نسیم قم، پیش از هر روایتی، یک «واقعیت» وجود دارد، اما واقعیت، خودش وارد جامعه نمیشود. میان واقعیت و ادراک عمومی، مجموعهای از کنشگران، نهادها، رسانهها و شبکهها قرار دارند که در دسترسی به اطلاعات، انتخاب و تفسیر آن، و شکلگیری برداشتهای عمومی نقش ایفا میکنند. از همینجا، پرسش دوم شکل میگیرد: چه کسانی در شکلگیری، انتقال و تثبیت تصویری که جامعه از واقعیت پیدا میکند، نقش دارند؟ پاسخ، ما را به «ضلع دوم» چهارضلعی جنگ شناختی میرساند: بازیگران.
بازیگر کیست؟
بازیگر، فقط «تولیدکننده پیام» نیست. ممکن است یک بازیگر اطلاعاتی را تولید کند؛ بازیگری دیگر از میان اطلاعات موجود، بخشی را برجسته سازد؛ رسانهای آن را در قالبی بازنمایی کند؛ یک چهره مورد اعتماد به آن اعتبار ببخشد؛ و هزاران کاربر، آن را بازنشر کنند. در این میان، هر کنشگر میتواند در مرحلهای متفاوت بر مسیر دسترسی جامعه به اطلاعات اثر بگذارد. پس بازیگر، هر کنشگر یا واحد سازمانیافتهای است که در یک موقعیت مشخص، توان اثرگذاری بر تولید، انتخاب، تفسیر، توزیع یا اعتباربخشی به اطلاعات و بازنماییهای واقعیت را دارد.
اما این تعریف، نیازمند یک مرزبندی دقیق است. باید میان «بازیگر میدان اطلاعاتی» و «بازیگر یک عملیات شناختی مشخص» تفاوت گذاشت. هر کاربر شبکه اجتماعی میتواند در گردش اطلاعات مشارکت کند؛ اما برای نسبتدادن نقش عملیاتی مشخص به او، باید شواهدی درباره کنش، موقعیت و ارتباطش با آن عملیات وجود داشته باشد. مشارکت در گردش اطلاعات، اثرگذاری بر ادراک عمومی، و حضور در یک عملیات سازمانیافته، سه چیز متفاوتاند. تشخیص این تفاوت، شرط تحلیل دقیق و پرهیز از نسبتدادن نیتهای اثباتنشده است.
نقشه بازیگران؛ از تولید تا اعتباربخشی
برای شناخت بازیگران، میتوان کارکردهای آنها را در میدان بررسی کرد. این دستهبندی، یک طبقهبندی قطعی نیست؛ ابزاری تحلیلی برای شناسایی نقشهایی است که ممکن است در موقعیتهای مختلف، توسط بازیگران متفاوت ایفا شوند.
نخست، تولیدکنندگان اطلاعات قرار دارند؛ از نهادهای رسمی و سازمانهای رسانهای تا گروهها و افرادی که داده، خبر، تصویر یا تحلیل تولید میکنند.
دوم، گزینشگران و قابسازان؛ کنشگرانی که از میان اطلاعات موجود، برخی عناصر را برجسته و برخی دیگر را کمرنگ میکنند یا رخداد را در چارچوب تفسیری خاصی قرار میدهند. این تأثیر الزاماً به معنای جعل نیست؛ گاهی اطلاعات درست نیز، در صورت ارائه ناقص، تصویری گمراهکننده میسازند.
سوم، واسطهها و شبکههای توزیع؛ رسانهها، پیامرسانها و زیرساختهای ارتباطی که مسیر دسترسی و گردش اطلاعات را شکل میدهند.
چهارم، اعتباربخشان؛ افراد و نهادهایی که از اعتبار علمی، تخصصی، اجتماعی، دینی یا سیاسی برخوردارند و میتوانند بر پذیرش یا رد یک ادعا اثر بگذارند. و پنجم، بازنشرکنندگان اجتماعی؛ شهروندان، خانوادهها و شبکههای غیررسمی که اطلاعات را دریافت، تفسیر، منتقل یا درباره آن گفتوگو میکنند.
این کارکردها گاه در هم ادغام میشوند. یک رسانه ممکن است هم تولیدکننده باشد، هم گزینشگر و هم مرجع اعتباربخش؛ یک شهروند نیز ممکن است در یک موقعیت دریافتکننده باشد و در موقعیتی دیگر، با انتشار یک سند، به بازیگری اثرگذار تبدیل شود. بنابراین، این دستهبندی بیش از آنکه شناسنامهای ثابت باشد، نقشهای برای تشخیص نقشها در موقعیتهای مشخص است.
قدرت بازیگر از کجا میآید؟
صرف حضور در میدان، به معنای برخورداری از قدرت برابر نیست. قدرت، یک «وضعیت ثابت» نیست؛ یک «رابطه» است. یعنی قدرت یک بازیگر، در نسبت با بازیگران دیگر و در بستر میدان تعریف میشود؛ و چون این نسبتها تغییرپذیرند، قدرت نیز پویا و متغیر است.
دو بازیگر ممکن است به اطلاعات مشابهی دسترسی داشته باشند، اما توان اثرگذاریشان یکسان نباشد. یکی به منابع اولیه و دادههای معتبر دسترسی دارد؛ دیگری از شبکه گستردهتری برای انتشار برخوردار است. بازیگری ممکن است از اعتبار اجتماعی بالایی برخوردار باشد، درحالیکه بازیگری دیگر به موقعیت نهادی، امکانات فنی یا توان سازماندهی دسترسی دارد.
ازاینرو، قدرت بازیگر را باید بر اساس مجموعهای از ظرفیتها بررسی کرد: دسترسی به اطلاعات، توان تولید و انتخاب محتوا، امکان توزیع و تکرار پیام، اعتبار نزد مخاطبان، جایگاه نهادی، شناخت زمینه اجتماعی و قابلیت ایجاد ارتباط با دیگر بازیگران.
هیچیک از این ظرفیتها بهتنهایی، تسلط کامل بر ادراک عمومی را تضمین نمیکند. گستردگی انتشار الزاماً به معنای اقناع نیست؛ اعتبار یک منبع نیز تضمین نمیکند که همه مخاطبان برداشت یکسانی از پیام آن داشته باشند.
واکنش جامعه به تجربههای پیشین، اعتماد یا بیاعتمادی انباشتهشده، و شواهدی که در اختیار مردم قرار میگیرد، میتوانند نتیجه اثرگذاری را تغییر دهند. در نتیجه، پرسش دقیق این نیست که چه کسی بلندتر سخن میگوید؛ بلکه این است که هر بازیگر با اتکا به چه ظرفیتی، در کدام بخش میدان و با چه میزان اثرگذاری میتواند مسیر دسترسی، تفسیر یا اعتبار اطلاعات را تغییر دهد.
آیا پشت هر روایت، یک مرکز فرماندهی وجود دارد؟
یکی از خطاهای رایج در تحلیل جنگ شناختی، فرض وجود یک مرکز واحد برای همه پیامهاست. در برخی عملیاتها، شواهدی از برنامهریزی و هماهنگی سازمانیافته وجود دارد. اما شباهت روایتها یا همزمانی انتشار آنها، بهتنهایی برای اثبات هماهنگی کافی نیست.
در یک میدان ارتباطی گسترده، بازیگران ممکن است بدون ارتباط مستقیم با یکدیگر، به دلایل متفاوت از یک قاب تفسیری مشابه استفاده کنند. منافع مشترک، الگوهای خبری مشابه، تقلید از منابع پرنفوذ، یا سازوکارهای پلتفرمی میتوانند به همسویی پیامها منجر شوند. این وضعیت ممکن است با هماهنگی آگاهانه نیز همراه باشد، اما تشخیص آن نیازمند شواهد مستقل است.
از سوی دیگر، نبود یک مرکز فرماندهی واحد نیز به معنای نبود الگو یا اثرگذاری نیست. شبکههای ارتباطی از گرههایی با ظرفیتهای متفاوت تشکیل میشوند؛ برخی گرهها دسترسی گستردهتر، اعتبار بیشتر یا توان بالاتری برای اتصال میان گروهها دارند. اثرگذاری در چنین میدانی میتواند از تعامل چندین بازیگر شکل بگیرد، بدون آنکه همه پیامدها از پیش طراحی شده باشند. بنابراین، تحلیل شبکه بازیگران باید هم امکان وجود عملیات سازمانیافته را بررسی کند و هم ظرفیت شکلگیری الگوهای جمعی از تعاملات پراکنده را در نظر بگیرد.
رسانه؛ سه سطح، نه یک نقش
در این چارچوب، جایگاه رسانه را نمیتوان به یک پاسخ ثابت محدود کرد. رسانه، بسته به سطحی که در آن بررسی میشود، میتواند سه نقش متفاوت داشته باشد:
سطح تحریریه: رسانه به عنوان «بازیگر» عمل میکند. انتخاب موضوع، تیتر و زاویه گزارش، کنشی است که بر بازنمایی اطلاعات اثر میگذارد.
سطح پلتفرم: رسانه به عنوان «زیرساخت» عمل میکند. طراحی سازوکارهای پیشنهاد محتوا، شرایط گردش اطلاعات را شکل میدهد.
سطح میدان: رسانه به عنوان «فضای رقابت» عمل میکند. بازیگران گوناگون در آن با یکدیگر رقابت میکنند و روایتهای متفاوت را پیش میبرند.
یک نکته را نیز باید روشن نگه داشت که کنشگر انسانی یا سازمانی، با سازوکار فنی یکسان نیست. الگوریتمها و سازوکارهای پیشنهاد محتوا، بازیگر به معنای انسانی یا سازمانی نیستند؛ اما میتوانند توزیع دیدهشدن محتوا و روابط میان بازیگران را تغییر دهند. میزان عاملیت خود سامانههای الگوریتمی نیز موضوعی جداگانه و نیازمند تعریف دقیق است.
همین منطق درباره شهروندان نیز صدق میکند. شهروند ممکن است دریافتکننده و ارزیاب باشد؛ در شبکه اجتماعی، بازنشرکننده شود؛ و در موقعیتی دیگر، با انتشار سند یا تجربه مستقیم، مسیر گفتوگوی عمومی را تغییر دهد. نقشها به موقعیت وابستهاند و مرز میان آنها همیشه ثابت نیست.
چهارضلعی؛ مراحل متوالی یا ابعاد یک میدان؟
چهارضلعی «واقعیت، بازیگران، فرایند شناختی و قدرت» یک چارچوب تحلیلی پیشنهادی است؛ چارچوبی که با هدف تفکیک ابعاد یک میدان پیچیده شکل گرفته است. این چهار ضلع، مراحل زمانی متوالی و مستقل از یکدیگر نیستند و نباید آنها را به زنجیرهای ساده از رخداد تا روایت و سپس واکنش جامعه تقلیل داد.
واقعیت، موضوع کنش بازیگران است؛ بازیگران در انتخاب و بازنمایی اطلاعات نقش دارند؛ فرایندهای شناختی در نحوه توجه، تفسیر، یادآوری و قضاوت اثر میگذارند؛ و مناسبات قدرت بر دسترسی، اعتبار و امکان انتشار تأثیر میگذارند. در مقابل، برداشتهای عمومی و واکنشهای اجتماعی نیز میتوانند بر رفتار بازیگران، تصمیمهای نهادی و روایتهای بعدی اثر بگذارند.
روایت، در این میان، میتواند یکی از سازوکارهای بازنمایی و تفسیر واقعیت و همچنین بخشی از حلقه بازخورد میدان باشد. با این حال، این اثرگذاری به معنای یکیشدن واقعیت عینی و بازنمایی آن نیست. یک روایت نادرست میتواند رفتار اجتماعی واقعی ایجاد کند؛ پیامد آن واقعی است، اما واقعیبودن پیامد، ادعای اولیه را درست نمیکند. این تمایز، خط قرمز ضلع اول است.
از این منظر، چهارضلعی نه ادعای پایانیافتن بحث، بلکه نقشهای برای طرح پرسشهای تحلیلی است؛ نقشهای که کارآمدی آن باید در مواجهه با مصادیق و شواهد سنجیده شود. تفکیک اضلاع به معنای جداسازی آنها از یکدیگر نیست؛ هدف این است که در دل تعاملات پیچیده، بتوان نقشها و روابط را دقیقتر تشخیص داد.
پل به ضلع سوم
اما شناسایی بازیگرانی که اطلاعات را تولید، انتخاب، منتقل یا معتبر میکنند، هنوز پاسخ نمیدهد که این اطلاعات چگونه به برداشت ذهنی تبدیل میشوند. بازیگر، روایت را میسازد؛ اما ذهن، آن روایت را پردازش میکند. و پردازش، میدان بعدی است. چرا یک پیام توجه گروهی را جلب میکند؟ چگونه در حافظه میماند؟ و تحت چه شرایطی به بازنگری در قضاوت میانجامد؟ پاسخ به این پرسشها ما را به ضلع سوم چهارضلعی جنگ شناختی میرساند: فرایند شناختی.
یادداشت از: سارا صمدی، پژوهشگر جنگ شناختی
منبع خبر: خبرگزاری تسنیم














