از دل منطق میتوان اصولی استخراج کرد که به شکلگیری متدولوژی بومی و متناسب با اقتضائات جامعه ایرانی کمک کند.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نسیم قم، عبدالوهاب فراتی در مقاله «منطق ملاعبدالله بهابادی و امکان بومیسازی متدولوژی علوم سیاسی» به یکی از بنیادیترین مسائل علوم سیاسی در ایران میپردازد: بحران روششناختی. متن نوشتار فراتی به این شرح است:
۱) معرفی اجمالی مقاله و مسئله اصلی آن
نویسنده بر این باور است که علوم سیاسی در ایران طی دهههای اخیر، بیش از حد تحت تأثیر الگوهای روششناختی وارداتی قرار گرفته و در نتیجه، در فهم و تبیین بسیاری از پدیدههای خاص جامعه ایرانی با محدودیت روبهرو شده است.
محور اصلی مقاله این است که:
روشهای رایج غربی، هرچند در جای خود واجد اهمیتاند، اما در مواجهه با واقعیتهای سیاسیِ برآمده از بستر دینی، ارزشی، هویتی و تاریخی جامعه ایرانی، کفایت کامل ندارند و از اینرو، باید به میراث عقلانی تمدن اسلامی برای بازاندیشی در روششناسی علوم سیاسی رجوع کرد.
در این میان، دکتر فراتی از منطق ملاعبدالله بهابادی، بهویژه کتاب «الحاشیه علی تهذیب المنطق»، بهعنوان متنی برخوردار از ظرفیت روششناختی یاد میکند و میکوشد نشان دهد که این متن صرفاً یک اثر آموزشی در منطق صوری نیست، بلکه میتواند مبنای استخراج یک ماتریس روششناختی بومی برای تحلیل سیاسی باشد.
۲) مسئله محوری: بحران روششناسی در علوم سیاسی ایران
نویسنده نقطه آغاز بحث خود را این گزاره قرار میدهد که بحران موجود در علوم سیاسی ایران، صرفاً یک مشکل فنی یا آموزشی نیست، بلکه بحرانی ریشهدار در سطح مبانی معرفتی و هستیشناختی است. به تعبیر دیگر، مسئله فقط این نیست که ما از چه روشهایی استفاده میکنیم، بلکه این است که آن روشها بر چه تصویری از انسان، جامعه، حقیقت، عقلانیت و واقعیت استوارند.
از نظر مقاله، علوم سیاسی در ایران در برابر یک دوگانه ناتمام قرار گرفته است:
روشهای اثباتگرا و تجربهمحور، که به سبب الگوبرداری از علوم طبیعی، حوزه شناخت معتبر را به امور مشاهدهپذیر و آزمونپذیر محدود میکنند؛
روشهای تفسیری و هرمنوتیکی، که اگرچه در نقد اثباتگرایی موفقاند، اما گاه به نسبیگرایی معرفتی میانجامند و قدرت داوری میان تفسیرهای رقیب را تضعیف میکنند.
در ادامه، مقاله به نظریههایی مانند انتخاب عقلانی و رئالیسم انتقادی نیز اشاره میکند و نشان میدهد که هر یک بخشی از واقعیت سیاسی را توضیح میدهند، اما هیچیک به تنهایی پاسخگوی نیازهای جامعه ایرانی نیستند.
نتیجهای که نویسنده از این بحث میگیرد آن است که علوم سیاسی ایران برای عبور از این وضعیت، نیازمند یک بازگشت نقادانه به سنت عقلانی خویش است؛ بازگشتی که نه به معنای نفی دستاوردهای جدید، بلکه به معنای کشف ظرفیتهای بومی برای تولید چارچوب روششناختی مستقل است.
۳) چرا منطق؟ چرا ملاعبدالله؟
یکی از مهمترین بخشهای مقاله، پاسخ به این پرسش است که چرا باید از میان میراث متنوع اسلامی، منطق را برگزید و نه مثلاً فقه، کلام یا فلسفه سیاسی.
پاسخ فراتی روشن است: منطق به محتوای هنجاری سیاست نمیپردازد، بلکه به نحوه درست اندیشیدن، ساختار استدلال، تشخیص خطا، اعتبارسنجی گزارهها و ساماندهی فرآیند فهم و داوری میپردازد. از این جهت، منطق بیش از آنکه یک دانش محتوایی باشد، یک دانش روشی است. همین ویژگی، آن را برای ایفای نقش در حوزه متدولوژی علوم سیاسی مناسب میسازد.
در میان آثار منطقی، انتخاب ملاعبدالله بهابادی نیز در مقاله کاملاً هدفمند است. دکتر فراتی معتقد است: آثار منطقی بزرگانی چون ابنسینا، خواجه نصیر و ملاصدرا، از حیث عمق فلسفی غنیاند؛ اما برای تبدیلشدن به ابزاری کاربردی در فضای علوم سیاسی، گاه دشوار، پیچیده و کمدسترساند؛ در مقابل، حاشیه ملاعبدالله به دلیل ایجاز، اتقان، ساختار آموزشی، انسجام و شفافیت مفهومی، زمینه مناسبتری برای استخراج یک دستگاه تحلیلی فراهم میکند.
از نگاه مقاله، مزیت اصلی این متن در آن است که قواعد بنیادین فهم و استدلال را در قالبی فشرده، روشن و نظاممند عرضه میکند؛ قواعدی که میتوان آنها را از سطح درس منطق به سطح تحلیل گفتمان سیاسی، ارزیابی استدلالهای سیاسی و طراحی پژوهش سیاسی منتقل کرد.
۴) ایده مرکزی مقاله: منطق بهمثابه متدولوژی بومی
هسته نظری مقاله این است که منطق ملاعبدالله را نباید صرفاً دانشی برای صیانت ذهن از خطا در مباحث نظری دانست، بلکه میتوان آن را بهمنزله نوعی چارچوب روششناختی بومی برای علوم سیاسی بازخوانی کرد.
مراد نویسنده از این ایده آن نیست که منطق بهتنهایی جای همه روشهای علوم سیاسی را بگیرد؛ بلکه مقصود این است که منطق میتواند:
نقش معیار سنجش و پالایش استدلالها را بر عهده بگیرد؛ از افتادن در دام نسبیگرایی، مغالطه، ابهام مفهومی و خلطهای تحلیلی جلوگیری کند؛ و در کنار دیگر روشها، به مثابه یک فیلتر عقلانی عمل کند.
در واقع، مقاله میکوشد نشان دهد که «بومیسازی متدولوژی» به معنای نفی دانش جدید نیست، بلکه به معنای آن است که علوم سیاسی در ایران باید از درون سنت عقلانی خود نیز ابزار تولید روش و داوری به دست آورد.
۵) مقایسه رویکرد پیشنهادی با روشهای رایج علوم سیاسی
یکی از نقاط قوت مقاله، مقایسه نسبتاً دقیق رویکرد پیشنهادی با چند متدولوژی شناختهشده در علوم سیاسی است. این مقایسه کمک میکند تا جایگاه منطق ملاعبدالله بهعنوان یک بدیل یا مکمل روشنتر شود.
الف) نسبت با پوزیتیویسم
به نظر نویسنده، پوزیتیویسم شناخت معتبر را عمدتاً به تجربه حسی و مشاهده محدود میکند. این محدودسازی سبب میشود که پدیدههایی چون: ایمان،ایثار، مشروعیت ارزشی، انگیزههای معنوی، و کنشهای مبتنی بر تکلیف بهدرستی فهم نشوند. در مقابل، منطق ملاعبدالله با پذیرش بدیهیات عقلی و اعتبار شناخت غیرتجربی، دامنه فهم را از حصار تجربهگرایی صرف فراتر میبرد.
ب) نسبت با هرمنوتیک
هرمنوتیک در فهم متن، زمینه و افق تاریخی مفید است، اما بهزعم مقاله، اگر فاقد معیارهای عینی برای داوری باشد، ممکن است به نوعی نسبیگرایی تفسیری منجر شود.
رویکرد منطقی، بهویژه از رهگذر قواعد دلالت، تعریف، قضیه و تناقض، میتواند به فهم متن سیاسی کمک کند، بیآنکه داوری عقلانی را کنار بگذارد.
ج) نسبت با نظریه انتخاب عقلانی
نظریه انتخاب عقلانی کنشگر سیاسی را غالباً براساس محاسبه سود و زیان تفسیر میکند. دکتر فراتی این تلقی را برای جامعهای که در آن کنشهای مبتنی بر ارزش، تعهد، شهادت، هویت دینی و فداکاری نقش مهمی دارند، ناکافی میداند.
در برابر، منطق ملاعبدالله امکان آن را فراهم میسازد که استدلالهای مبتنی بر ارزش و غایت نیز موضوع تحلیل قرار گیرند.
د) نسبت با رئالیسم انتقادی
رئالیسم انتقادی با توجه به سطوح پنهان واقعیت، از پوزیتیویسم عمیقتر است، اما مقاله معتقد است منطق میتواند در کشف روابط علّی و پالایش نسبتهای استدلالی، ابزار دقیقتری به دست دهد؛ بهویژه وقتی هدف، داوری بر استدلالها و نه صرفاً توصیف لایههای واقعیت باشد.
جمعبندی نویسنده آن است که رویکرد مبتنی بر منطق ملاعبدالله نسبت به روشهای رایج، چند مزیت مهم دارد:
خروج از تنگنای تجربهگرایی صرف، پرهیز از نسبیگرایی هرمنوتیکی، امکان فهم کنشهای ارزشمحور، برخورداری از معیارهای عینیتر برای داوری و سازگاری بیشتر با بستر فکری و فرهنگی جامعه ایرانی.
۶) ماتریس هشتگانه روششناختی برگرفته از منطق ملاعبدالله
نوآورانهترین بخش مقاله، استخراج یک ماتریس هشتگانه روششناختی از مباحث حاشیه ملاعبدالله است. این بخش نشان میدهد که نویسنده تنها در سطح کلیگویی باقی نمانده، بلکه کوشیده است اجزای عملیاتی یک متدولوژی بومی را مشخص کند.
۱. الفاظ و دلالتها
نویسنده از تمایز میان: دلالت مطابقی، دلالت تضمنی، دلالت التزامی بهعنوان ابزاری برای تحلیل متن سیاسی بهره میبرد. بر این اساس، الفاظ سیاسی تنها در معنای ظاهریشان متوقف نمیشوند، بلکه لایههای ضمنی و لوازم معنایی آنها نیز باید استخراج شود. این امر برای تحلیل بیانیهها، اسناد دیپلماتیک، سخنرانیهای رسمی و متون حقوقی اهمیت جدی دارد.
۲. تصور و تصدیق
در این محور، مقاله نشان میدهد که بسیاری از منازعات سیاسی ریشه در اختلال در سطح تصور مفاهیم یا سستی در تصدیق نسبتها دارند. برای مثال، وقتی درباره مفاهیمی چون عدالت، آزادی، جمهوریت، اسلامیت یا مشروعیت اختلاف وجود دارد، نخست باید روشن شود که اختلاف در تعریف و تصور است یا در داوری و نسبتگذاری.
۳. کلیات خمس
این بخش برای گونهشناسی و طبقهبندی پدیدههای سیاسی اهمیت دارد. به کمک جنس، نوع، فصل، عرض خاص و عرض عام، میتوان تمایزهای دقیقتری میان نظامها، نهادها و مفاهیم سیاسی برقرار کرد و از خلط سطوح تحلیلی پرهیز نمود.
۴. قضایا و اقسام آن
تشخیص تفاوت میان قضایای حملی و شرطی، کلی و جزئی، شخصی و طبیعی، در تحلیل اسناد و دعاوی سیاسی اهمیت بنیادین دارد. از نظر نویسنده، بسیاری از خطاهای تفسیری در حقوق عمومی، روابط بینالملل و تحلیل مواضع رسمی، ناشی از بیتوجهی به ساختار قضایا است.
۵. تناقض و تضاد
این محور ناظر به کشف ناسازگاریها در گفتار و رفتار سیاسی است. مقاله با تکیه بر قواعد تناقض و تضاد، امکان آن را فراهم میکند که تحلیلگر: تعارضهای درونی یک گفتمان، ناسازگاری میان ادعا و عمل و ناهمخوانی میان سیاست اعلامی و سیاست اعمالی را آشکار کند.
۶. حجت و معرّف
این محور برای دو سطح اهمیت دارد:
سطح تعریفپردازی مفاهیم سیاسی، سطح سنجش اعتبار استدلالها. به تعبیر دیگر، هم باید مفاهیم را بهدرستی تعریف کرد و هم باید نوع و درجه اعتبار حجتهای مورد استفاده در تحلیل سیاسی را تشخیص داد؛ خواه قیاسی باشند، خواه استقرایی یا تمثیلی.
۷. صناعات خمس
این بخش از درخشانترین بخشهای مقاله است. دکتر فراتی با استفاده از تقسیمبندی برهان، جدل، خطابه، شعر و مغالطه، میکوشد گونههای مختلف گفتار سیاسی را تفکیک کند.
بر این اساس برخی گفتارهای سیاسی برهانیاند، برخی جدلیاند، برخی صرفاً خطابی و اقناعیاند، برخی بر تخیل و احساس سوارند و برخی ذاتاً مغالطی و فریبکارانهاند.
این تقسیم برای تحلیل رسانه، تبلیغات انتخاباتی، مناظرات سیاسی و جنگ روایتها بسیار کارآمد است.
۸. رئوس ثمانیه
مقاله از رئوس ثمانیه برای طراحی و ساماندهی پژوهش سیاسی استفاده میکند.
این بخش عملاً منطق را از ابزار تحلیل گزاره به سطح معماری پژوهش ارتقا میدهد؛ یعنی از تعیین غرض و فایده پژوهش تا تشخیص سنخ علم، ساختار ابواب، جایگاه موضوع و شیوه آموزش.
۷) سطوح کاربست این ماتریس در علوم سیاسی
از مجموعه بحثهای مقاله چنین برمیآید که ماتریس پیشنهادی در سه سطح قابل استفاده است:
۱. سطح توصیف
در این سطح، منطق به روشنسازی مفاهیم، تفکیک معانی، تحلیل زبان سیاسی و نظمبخشی به دادهها کمک میکند.
۲. سطح تبیین
در اینجا، منطق نقش مهمی در کشف نسبتها، بررسی ساختار استدلالها، سنجش دعاوی علّی و ارزیابی پیوند مقدمات و نتایج ایفا میکند.
۳. سطح داوری
این مهمترین سطح است؛ زیرا رویکرد پیشنهادی صرفاً فهم یا توصیف را کافی نمیداند، بلکه بر امکان داوری عقلانی میان دعاوی رقیب تأکید میکند.
دقیقاً در همینجاست که مقاله خود را از نسبیگرایی تفسیری جدا میکند و به یک عقلانیت نقادانه نزدیک میشود.
۸) مهمترین مزایای رویکرد پیشنهادی
از دل مقاله میتوان مزایای زیر را برای این الگوی روششناختی استخراج کرد:
برخورداری از ریشه بومی و تمدنی؛
سازگاری بیشتر با ساختار فکری و فرهنگی جامعه ایرانی؛
امکان تحلیل پدیدههای مبتنی بر ایمان، تکلیف، هویت و ارزش؛
ارائه معیارهایی برای سنجش اعتبار استدلالها؛
جلوگیری از شتابزدگی تفسیری و مغالطه؛
توانایی جمع میان تحلیل مفهومی، استدلالی و هنجاری؛
ظرفیت تبدیلشدن به پل ارتباطی میان سنت و علوم سیاسی معاصر.
در واقع، از نظر دکتر فراتی، این رویکرد میتواند از علوم سیاسی ایران، دانشی تولید کند که نه مقلد صرف باشد و نه منزوی از دانش روز؛ بلکه دارای شخصیت روششناختی مستقل باشد.
۹) چالشهای نهادینهسازی این رویکرد
مقاله در کنار دفاع از این طرح، با واقعبینی به موانع آن نیز توجه دارد. مهمترین چالشها عبارتاند از:
الف) شکاف میان سنت منطقی و علوم سیاسی جدید
دانشآموختگان علوم سیاسی غالباً با زبان منطق سنتی آشنا نیستند و منطقدانان سنتی نیز لزوماً درگیر مسائل عینی سیاست نیستند. این فاصله، انتقال مفاهیم را دشوار میکند.
ب) خطر تقلیلگرایی
ممکن است تصور شود که همه سیاست را میتوان به قواعد صوری فروکاست. نویسنده هشدار میدهد که سیاست، افزون بر استدلال، با قدرت، تاریخ، نهاد، منافع، احساسات و فرهنگ نیز درگیر است.
ج) غلبه فضای اثباتگرا
در فضای دانشگاهی، هر رجوعی به سنت ممکن است از سوی برخی بهعنوان عقبگرد تلقی شود. ازاینرو، دفاع از این رویکرد نیازمند تبیین نظری و نمونههای موفق کاربردی است.
د) کمبود منابع آموزشی کاربردی
تا زمانی که متون درسی، کارگاهها و نمونههای عینی برای کاربست این منطق در تحلیل سیاسی تولید نشود، رویکرد پیشنهادی در حد ایده باقی میماند.
هـ) فقدان پژوهشهای تطبیقی
برای اثبات کارآمدی این روش، باید آن را در کنار روشهای رقیب بر روی موضوعات مشخص آزمود و نتایج را مقایسه کرد.
۱۰) راهکارهای پیشنهادی مقاله
نویسنده صرفاً به طرح مسئله بسنده نکرده، بلکه برای هر چالش، راهحلهایی نیز پیشنهاد کرده است. مهمترین این راهکارها عبارتاند از:
گنجاندن درس «منطق و تحلیل سیاسی» در برنامههای آموزشی علوم سیاسی؛
تدوین متون آموزشی کاربردی با مثالهای واقعی از سیاست ایران و جهان اسلام؛
برگزاری کارگاههای میانرشتهای میان استادان منطق، فلسفه و علوم سیاسی؛
انجام پژوهشهای موردی و تطبیقی برای سنجش عملی کارآمدی این الگو؛
استفاده از منطق نه بهعنوان جایگزین همه روشها، بلکه بهعنوان ابزار پالایش، نقادی و تکمیل روشهای موجود.
این بخش از مقاله نشان میدهد که نویسنده به دنبال یک پروژه اجرایی و آموزشی است، نه صرفاً یک بحث انتزاعی.
۱۱) ارزیابی ساختار فکری مقاله
از حیث ساختار اندیشه، مقاله دکتر فراتی بر چند پایه استوار است:
تشخیص بحران موجود در روششناسی علوم سیاسی؛
نقد محدودیتهای روشهای رایج بدون انکار مطلق آنها؛
بازگشت به منطق بهعنوان دانش روش؛
انتخاب حاشیه ملاعبدالله بهعنوان متنی فشرده و نظاممند؛
استخراج یک مدل هشتگانه با قابلیت کاربست در سیاست؛
توجه به موانع عملی و آموزشی این پروژه.
این انسجام نشان میدهد که مقاله صرفاً ستایش سنت نیست، بلکه تلاشی برای ترجمه یک متن منطقی کلاسیک به زبان نیازهای روششناختی امروز است.
۱۲) دستاورد اصلی مقاله
اگر بخواهیم دستاورد اصلی این مقاله را در یک جمله خلاصه کنیم، باید گفت: دکتر فراتی میکوشد منطق ملاعبدالله بهابادی را از یک متن آموزشی در منطق سنتی، به یک چارچوب روشمند برای تحلیل، داوری و طراحی پژوهش در علوم سیاسی ارتقا دهد.
این جابهجایی بسیار مهم است؛ زیرا مقاله نشان میدهد که میراث منطقی اسلامی میتواند از سطح حفظ و تدریس سنتی فراتر رود و در حل مسائل واقعی علوم انسانی و اجتماعی مشارکت کند.
۱۳) نتیجهگیری نهایی گزارش
مقاله «منطق ملاعبدالله بهابادی و امکان بومیسازی متدولوژی علوم سیاسی» اثری مسئلهمحور، نوآورانه و دارای افق میانرشتهای است. اهمیت آن در این است که با نگاهی انتقادی به وضعیت موجود علوم سیاسی در ایران، راهی برای بازیابی ظرفیتهای درونی سنت عقلانی اسلامی پیشنهاد میکند.
دکتر فراتی در این مقاله نه در پی نفی مطلق روشهای مدرن است و نه در پی بازگشت نوستالژیک به گذشته؛ بلکه میکوشد نشان دهد که از دل منطق اسلامی، بهویژه حاشیه ملاعبدالله، میتوان اصولی استخراج کرد که در کنار روشهای معاصر، به شکلگیری یک متدولوژی بومی، عقلانی و متناسب با اقتضائات جامعه ایرانی کمک کنند.
برجستهترین نوآوری مقاله، ارائه ماتریس هشتگانهای است که از مباحث منطقی کلاسیک به سطح تحلیل سیاسی منتقل شده و میتواند در فهم مفاهیم، سنجش استدلالها، نقد گفتمانها و طراحی پژوهشهای سیاسی به کار آید. در عین حال، مقاله با واقعبینی، محدودیتها و چالشهای این مسیر را نیز میبیند و برای آنها راهکارهایی آموزشی و پژوهشی پیشنهاد میکند.
در مجموع، این مقاله را میتوان تلاشی مهم در جهت وصل سنت منطقی اسلامی به نیازهای روششناختی علوم سیاسی معاصر دانست؛ تلاشی که اگر با پژوهشهای تکمیلی، نمونههای کاربردی و ادبیات آموزشی همراه شود، میتواند به یکی از مبانی مهم در بحث بومیسازی علوم انسانی در ایران تبدیل گردد.
نویسنده: دکتر عبدالوهاب فراتی، دانشیار پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی
منبع خبر: خبرگزاری تسنیم

-در-ایام-پایانی-ماه-صفر-NRH.webp)












