به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نسیم قم، مقام معظم رهبری در ماههای آغازین رهبری خود، از یک سو با شرایط ویژه جنگی کشور که در سطح بالاترین منازعه تمدنی با قدرتمندترین نماد تمدن غربی در حال اداره کشور است و از سوی دیگر در پی موفقیتهای بهدستآمده از همراهی مردم و اتحاد مسئولان، کشور را در موقعیت جدید منطقهای و جهانی مینگرد.
از سوی سوم نیز شاهد بروز اختلافات همیشه پایدار پیش از جنگ در فضای جنگی است؛ اختلافاتی که نه تناسبی با شرایط جنگی کشور دارد و نه با موقعیت بسیار مهم منطقهای و جهانیِ رو به رشد و در حال استقرار کشور سازگار است.
از این رو، در پیام خود دغدغه خویش را نسبت به این وضعیت ابراز کرده و این دغدغه مهم، بسیار قابل توجه است. همکاری اندیشوران در جهت کوشش برای تغییر و تحول این رقابت فرساینده به یک رقابت سازنده، ضرورتی جدی میطلبد.
اکنون یک «سهگانه استراتژیک» و بسیار حساس ترسیم شده است. در واقع، رهبری جدید انقلاب اسلامی در نقطه تلاقی سه جریان متضاد قرار گرفته است:
۱. تهدید تمدنی (جنگ): رویارویی با قدرتمندترین نماد تمدن غربی در یک منازعه تمدنی.
۲. فرصت تمدنی (جایگاه جدید): دستیابی به موقعیتهای طلایی در منطقه و جهان که حاصل همراهی مردم، اتحاد مسئولان و انسجام خیابان و میدان است.
۳. مانع تمدنی (اختلافات داخلی): تداوم تضادهای قدیمی که با منطق جنگ و موقعیت جهانی سازگار نیست.
اینکه رهبری در این شرایط دغدغه خود را ابراز کرده و از اندیشوران خواسته است تا این «رقابت فرساینده» را به «رقابت سازنده» تبدیل کنند، در حقیقت یک «فراخوان برای تغییر پارادایم» است.
برای آنکه این دغدغه به حقیقت تبدیل شود و رقابتهای داخلی از «تخریب متقابل» به «سازندگی رقابتی» تغییر یابد، اندیشمندان باید بر سه محور عملیاتی متمرکز شوند:
۱. تعریف «رقابت سازنده» در فضای جنگی
در شرایط جنگ، رقابت نباید بر سر تصاحب پست و قدرت باشد، بلکه باید بر سر بیشترین خدمت به مقاومت و تمدن شکل گیرد.
راهکار: تبدیل رقابت از «سیاسی ـ جناحی» به «کارکردی ـ تمدنی». یعنی به جای آنکه بپرسیم «کدام جناح برنده شود؟»، بپرسیم «کدام ایده یا راهکار ما را در برابر دشمن تمدنی پیروز میکند؟».
تحول: وقتی معیار موفقیت «پیروزی تمدن نوین اسلامی بر تمدن غربی» باشد، هر کسی که راهکار بهینهتری برای این پیروزی ارائه دهد، برنده است. این یعنی رقابت در جهت صعود است، نه رقابت در جهت حذف رقیب.
۲. پیوند دادن «موفقیتهای بیرونی» به «پاداشهای داخلی»
یکی از دلایل تداوم اختلافات آن است که نخبگان و مسئولان، موفقیتهای کلان کشور (مانند موقعیت منطقهای) را با منافع شخصی یا جناحی خود مرتبط نمیبینند.
راهکار: ایجاد یک «شبکه منافع تمدنی»، یعنی هر اندازه کشور در سطح جهانی رشد کند، ساختارهایی ایجاد شود که نخبگان و مسئولان، بدون توجه به جناح، از این رشد بهرهمند شوند.
تحول: تبدیل «قدرت تکبعدی» (حزبگرا) به «قدرت تمدنی»، یعنی هر کس در مسیر انسجام ملی حرکت کند، جایگاه او در ساختار جدید تمدنی ارتقا یابد.
۳. مدیریت «تضادها» در سطح «تفکر تمدنی»
اختلافات همیشگی ما ریشه در تضادهای روششناختی دارد؛ اما در فضای جنگ و منازعه تمدنی، این تضادها باید به «تکمیلگری» تبدیل شوند.
راهکار: برگزاری «همایشهای حقیقتسنج» تحت نظارت رهبری، که در آن اندیشمندان به جای دفاع از موضع حزبی، بر راهکارهای عملیاتی برای موقعیت جدید منطقهای بحث کنند.
تحول: تبدیل «سیاست تقابلی» به «سیاست مکمل». برای مثال، یکی در حوزه دیپلماسی تخصص دارد و دیگری در حوزه امنیت؛ به جای تقابل با یکدیگر، باید مکمل هم باشند تا هدف تمدنی تحقق یابد.
تحلیل نهایی برای خروج از «رقابت فرساینده»
«پوچی رقابت فرساینده» در این است که در حالی که تمدن غربی در حال حمله است و جهان در انتظار جایگاه جدید ماست، ما همچنان درگیر میراثهای قدیمی و اختلافات تکراری هستیم. این همان «خسران» است که سوره عصر به آن اشاره میکند.
«انسجام سازنده» در آن است که همگان بپذیرند در برابر دشمن تمدنی، ما یک سرباز یا اندیشمند هستیم، نه یک جناحی.
پیشنهاد عملیاتی
تغییر معیار ارزیابی مسئولان از «وفاداری جناحی» به «کارآمدی تمدنی».
اگر این تغییر رخ دهد:
رقابت دیگر فرساینده نخواهد بود؛ زیرا هدف، حذف دیگری نیست.
رقابت سازنده خواهد شد؛ زیرا هر کس میکوشد راهکار بهتری برای پیروزی تمدنی ارائه دهد.
و در نهایت، انسجام ملی به یک سبک سیاستورزی تبدیل میشود که با موقعیت جهانی کشور متناسب است.
مدل گذار از «رقابت حذفی» به «همواری مکمل»
۱. مرحله «عصر»: شناسایی پوچی رقابتهای حذفی
فهم پوچی: پذیرفتن این حقیقت که رقابتهای جناحی و حذفی، در واقع ضایع شدن عمر و انرژی است.
نتیجه: درک این نکته که جنگ بر سر جایگاه، در حالی که دشمن تمدنی در حال حمله است، همان پوچی است. هر کس این پوچی را حس کند، انگیزه تغییر در او پدید میآید.
۲. مرحله «توحید»: شناخت رقابت تمدنی (جایگزین)
شناخت حقیقت: جایگزین کردن مرکزیت حزب با مرکزیت حقیقت و تمدن. توحید در سیاست یعنی: «یک هدف واحد برای همگان».
نتیجه: تعریف یک رقابت جایگزین. رقابت دیگر بر سر این نیست که «چه کسی برنده شود»، بلکه بر سر این است که «کدام راهکار تمدن ما را پیروز میکند». در اینجا، رقیب من دیگر دشمن من نیست، بلکه همسنگ من در مسیر رسیدن به حقیقت است.
۳. مرحله «حمد»: رسیدن به همواری مکملانه (انس)
اتصال به مرکز: وقتی همگان بر اساس بندگی در برابر حقیقت قرار بگیرند، تضادها به تکمیلگری تبدیل میشوند.
نتیجه: رسیدن به همکاری مکملانه؛ یعنی پذیرش اینکه «من در این نقطه تخصص دارم و تو در آن نقطه؛ ما هر دو قطعات یک پازل تمدنی هستیم». این یعنی تبدیل تخریب به تکمیل.
جمعبندی نهایی
با این تحلیل، سیاست از یک «بازی قدرت» به یک «سیر و سلوک تمدنی» تبدیل میشود:
مرحله اول: رسیدن به فهم پوچی رقابت حذفی.
مرحله دوم: رسیدن به اهمیت شناخت رقابت تمدنی.
مرحله سوم: رسیدن به همکاری مکملانه.
اگر این مدل در سطح اندیشکدهها و نخبگان سیاسی به عنوان یک «پارادایم جدید» مطرح شود، میتوان جامعه را از چرخه پرتکرار و آفتزای تفرقه بیرون آورد؛ زیرا در این مدل، برنده کسی نیست که رقیب خود را حذف کند، بلکه برنده کسی است که بتواند مکمل دیگران باشد تا تمدن پیروز شود. این یعنی تبدیل «سیاست» به «عبادت تمدنی».
یادداشت از: محمد باغستانی، عضو هیئت علمی پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی
منبع خبر: خبرگزاری تسنیم














