آیتالله حسینیطهرانی در کتاب سیری در تاریخ پیامبراکرم(ص) مباحثی را در باب تأسی به سنت پیامبر اسلام آورده است.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نسیم قم، دانستن تاریخ پیغمبر اکرم و ائمه علیهم السلام از ضروری ترین ضروریات است؛ و این اختصاص به اهل علم ندارد، بلکه هر مسلمان و هر شیعه و هر کسی که تابع مرام ائمه علیهم السلام است باید تاریخ زندگانی، نحوه آداب و معاشرت و زندگی در داخل منزل یا ارتباط آنها در خارج از منزل را بداند، تا بتواند یک مرامی برای خود ترسیم کند.
آیت الله حاج سید محمد محسن حسینی طهرانی (ره) در کتاب «سیری در تاریخ پیامبر اکرم» مباحثی را در باب تاسی به سنت پیامبر اکرم بیان میکند که اجمالا از نظر خوانندگان میگذرد. وی مینویسد:
ضرورت تأسی به سنت
«امیرالمؤمنین علیه السلام در حدیثی می فرماید: «و اقتدوا بهدی نبیّکم، فإنّه أفضل الهدی؛ و استنوا بسنّته، فإنّها أهدی السنن؛ اگر می خواهی دنبال هدایت بروی، ببین پیغمبر چه کار می کرد، تو هم همان کار را انجام بده؛ و اگر می خواهی به سنتی تاسی کنی، پس به سنت پیغمبر تاسی کن؛ چراکه بهترین سنت ها است!» (نهج البلاغه، خطبه ۱۱۰.) و در قرآن سوره احزاب آیه ۲۱ داریم: «لَّقَد کَانَ لَکُم فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسوَهٌ حَسَنَه لِّمَن کَانَ یَرجُواْ اللَّهَ وَالیَومَ الأخِرَ وَذَکَرَ اللَّهَ کَثِیرا»؛ «اگر کسی می خواهد به این هدف برسد و می خواهد به مقام وصل و به آخرین مرتبه از مراتب کمال برسد و رجای خود خدا را دارد و رجاء آثار و ظواهر خدا را دارد که عبارت است از نعیم و بهشت و نعمت های پروردگار و امثال ذلک، باید به سنت پیغمبر تاسی کند و از آن پیروی نماید!»
حال سنت چیست و به چه مطالبی سنت گفته می شود تا اینکه انسان بتواند تاسی کند؟ آیا هر فعلی که پیغمبر انجام می داد، سنت است؟ و به هر عملی و به هر جزئی ای از جزئیاتی که آن حضرت انجام می داد، سنت می گویند؟ یا اینکه سنت یک معنای دیگری دارد.
سنت یعنی آن روشی که یک شخص به عنوان یک ارزش و معیار در زندگی پیش می گیرد…. و شکی نیست در اینکه مسئله پرداختن به سنت، در وجود پیغمبر اکرم خلاصه و محدود نمی شود؛ یعنی آیا معنای پرداختن و تاسی به افعال و کردار پیامبر این است که ما کردار و اقوال ائمه را در نظر نگیریم؟! البته که این طور نیست! ائمه علیهم السلام دوازده نفر بودند، با حضرت زهرا سلام الله علیها – که افضل از ائمه به استثنای امیرالمؤمنین است – و پیغمبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم چهارده تا می شوند؛ لذا تاسی به مرام پیغمبر ابدا به این معنا نیست که از آن سیزده نفر غافل بشویم!

راه های تشخیص سنت
مولف، در بخشی دیگر از کتاب راه تشخیص سنت معصومین علیهم السلام را توضیح میدهد: «یک مطلب: تصریح روایات مبین سنت؛ یعنی گاهی خود ائمه علیهم السلام یا خود پیغمبر اکرم صلی الله علیه وآله و سلم تاکید می کنند این عمل سنت است (که احادیث فراوان داریم) مثلا پیغمبر اکرم فرمودند: «من مأمور شدم که روی زمین بنشینم و غذا بخورم» (الأمالی، شیخ طوسی، ص ۵۳۱) یا «من مأمور شدم با غلام ها بر سر یک سفره بنشینم» (الأمالی، شیخ صدوق، ص ۷۲) و … که تمام اینها با عبارت «مأمور شدم» یا «مکلف شدم» آمده است؛ چرا؟ تا اینکه دیگران هم بیایند و به سنت من تاسی بکنند؛ در اینجا خود پیغمبر و خود امام تصریح کرده و می گویند که این کارهایی را که من انجام می دهم یا این افعالی که باید انجام بگیرد، این به عنوان یک سنت در جامعه باید قبول شود!
مطلب دوم: تشخیص سنت معصومین علیهم السلام به واسطه استنباط از مرام و روش آنها؛ یعنی ما با تأسی به فکر و مرام، نه تاسی صرف به عمل، به معیار و ارزش و آن حقایق کلیه ای که در هر شرایطی و در هر زمانی و در هر مکانی و با هر حدودی، یک نوع مصداق پیدا می کند، تاسی کنیم.
آیه می فرماید: «لَّقَد کَانَ لَکُم فِی رَسُولِ اللَّهِ أُسوَهٌ حَسَنَه»؛ یعنی: تاسی کنید به مرام پیغمبر و ببینید که پیغمبر چه مرامی داشته است، اما سپس ما باید آن را با مرام ائمه علیهم السلام ضمیمه کنیم؛ و از مجموع این مطالعه و نتیجه این تحقیق، یک مطلب کلی و یک معیار کلی برای ما پیدا می شود که آن معیار را در شرایط خودمان می توانیم پیاده بکنیم.
برخی از سنن رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم
مولف با اشاره به حدیثی از امام حسن مجتبی که در کتاب بحارالانوار آمده، برخی از سنت های پیامبر اکرم اسلام را ذکر میکند که در ادامه می خوانیم:
سنت اول: ابتدای به سلام کردن: حضرت رسول همیشه در سلام کردن، ابتدای به سلام میکردند؛ البته امیرالمومنین علیه السلام برای این سنت استثنا قائل شده و میفرمایند: «من به زن جوان سلام نمیکنم؛ چون وقتی که او جواب سلام من را میدهد، احساس میکنم که آن معصیتی که ممکن است برای من پیدا شود، از ثواب آن سلام بیشتر باشد!»
سنت دوم: صمت و سکوت دائمی: پیغمبر طویلالسکوت بودند؛ همیشه سکوت در مرام پیغمبر، حاکم بود، مگر اینکه کسی از آن حضرت سوالی کند.
سنت سوم: تفکر دائمی: پیامبر دائمالفکر بودند و فکر میکردند؛ وقتی کسی آن حضرت را میدید، مشاهده میکرد که همیشه متفکرند و فکر میکنند؛ حالا به چه فکر میکنند؟ خودشان میدانند!
سنت چهارم: پرهیز از کلام غیرضروری و بیجا: «لا یتکلّم فی غیر حاجه؛ بدون اینکه حاجتی پیدا شود صحبت نمیکردند.»
زیاد صحبت کردن، انسان را تهی میکند. انسان یک وزانی دارد، یک اندوختهای دارد و یک متانتی دارد؛ مخصوصا افرادی که در راه تعالی حرکت میکنند و قدم برمیدارند، باید خیلی به این مطلب توجه کنند. بعضیها خیال میکنند که اگر یک جا بروند ولی صحبت نکنند انگار این مجلس، دستخالی است، مجلسش به درد نمیخورد و فایدهای ندارد! با رفیقش نشسته است، میخواهد به هر صورتی باب صحبت را باز کند؛ خب حرف نزن، فقط بنشین، حالا مگر کسی از تو طلبی دارد؟! یا آیا اگر این حرف را نزنی، به جایی برمیخورد یا مسئلهای حادث میشود؟!
صرف صحبت کردن، ولو اینکه تهمت یا غیبت نباشد – گرچه غالبا در این صحبتها غیبت و تهمت پیش میآید – از اندوخته انسان کم میکند و متانت انسان را از بین میبرد! دیدهاید بعضیها سنگین هستند و وقار دارند؟ وقتی انسان به چهره آنها نگاه میکند یک سرمایهای در وجود آنها احساس میکند. این وقار برای این است که اینها ساکت هستند. اما افرادی که صحبت میکنند، ولو اینکه فرد خوبی هم باشند، ولی چون زیاد صحبت میکنند آدم میبیند که انگار چیزی ندارند و پوچ هستند و در وجودشان چیزی نیست….
سنت پنجم: عدم مدح و یا ذم از غذا: حضرت رسول وقتی که غذا میخوردند، نه مدح میکردند و نه ذم. نه میگفتند: چرا غذایت بد است! و نه میگفتند: چرا غذایت خوب است! غذا میخوردند و سپس بلند میشدند و میرفتند. چون اگر میگفتند که غذایت خیلی خوب است، خب همهجا باید همین تعریف را بکنند؛ اگر در جایی یادشان میرفت یا کمتر تعریف میکردند، فورا در ذهن صاحبخانه این مطلب پیدا میشد که: در آن جلسه پیغمبر این قدر تعریف کرد ولی الان در جلسه ما این قدر تعریف کرد! و این باعث شرمندگی وی میشد.
اصلا بعضی از مدحها و ذمها به حرمت و گناه کشیده میشود! من در بعضی از مجالس میبینم که شخصی بسیار هم زحمت کشیده و بنا بر وسع خودش غذایی تهیه کرده است، ولی بعدا مذمت شده و این مذمت باعث ناراحتی شده است؛ این نوع مذمت کردن و انتقاد، حرام است! نماز شب خواندن و ذکر و ورد، انسان را نمیرساند؛ ترک محرمات، انسان را به مقصد میرساند!
یک وقت یکی رفیق است و خودمانی است و یک نفر یا دو نفر مینشینند و با همدیگر صحبت میکنند، آنجا هم نمیگوییم اشکال ندارد؛ بلکه این هم مرام پیغمبر نیست. اینکه در سفرهای که افرادی نشستهاند و این شخص با بعضی از آنها رودربایستی دارد و خلاصه نباید در آنجا هر مطلبی گفت، انتقاد از غذا که: «خوب بود به جای این غذا، فلان غذا را میپختی!» شرعا حرام است! حرمت دیگرش این است که این استخفاف به نعمت خدا است. چه فرقی میکند که نعمت خدا برنج باشد یا نان باشد؟! اولا خاصیت نان بیشتر از برنج است، وانگهی نعمت خدا که فرقی نمیکند و شما داری نعمت خدا را استخفاف میکنی؛ زیرا معنای ذم از غذا این است که: «چرا فلان غذا را درست نکردی؟!» و این غلط است که آدم بگوید که: «این نعمت را میخواهم و آن یکی را نمیخواهم! چرا این را آوردی و آن را نیاوردی!» اینها آدابی است که یک مسلمان باید به آنها متادب شود.

سنت ششم: معاشرت با مردم در حال توجه قلبی به خدا: پیغمبر اکرم با مردم بودند و با مردم رفتوآمد داشتند، ولی از آنها برحذر بودند؛ یعنی با مردم نشستوبرخاست میکردند، ولی دلشان را به مردم نمیدادند، و فکر و ذهنشان جای دیگری بود، پیغمبر آداب و امور متعارف را انجام میدادند.
سنت هفتم: عدم هول و هراس از ابراز حق: برای ابراز حق، ترسی از کسی نداشتند که چه اتفاقی میافتد؛ حق را میگفتند، حالا هرچه که بود. حق باید گفته شود، ولو اینکه آن افرادی که در آنجا هستند، آن موقع این حق را نپذیرند؛ اما او میرود به شخصی میگوید، و همان شخص که میپذیرد کافی است.
سنت هشتم: مصلحان جامعه، افضل افراد نزد رسول خدا: بهترین افراد پیش پیغمبر کسی بود که مردم را نصیحت میکرد، عیوب مردم را تذکر میداد، مطالبی که به ذهنش میآمد میگفت. پیغمبر این افراد را خیلی دوست داشتند، این افرادی که باعث اصلاح جامعه بودند؛ نه اینکه هرچه میبینند توجیه و تاویل کنند و مطلب را کنار بگذارند. أنصح برای مسلمین، محبوبترین افراد پیش پیغمبر بودند.
سنت نهم: حسن معاشرت رسول خدا با مردم و عدم ترفع بر آنان: پیغمبر در صحبت با مردم، خشک نبود. برای خودش حساب و کتابی جدای از حساب و کتاب دیگران باز نمیکرد و مانند یکی از افراد بود؛ به طوری که اشخاصی که برای اولین بار خدمت پیغمبر میرسیدند، هنگامی که در مسجد وارد میشدند پیغمبر را نمیشناختند و سوال میکردند: «أیکم محمد؟» و مردم پیغمبر را به آنها نشان میدادند!
سنت دهم: شوخطبعی با مردم و مزاح به حق: پیغمبر با مردم شوخی میکردند. در روایتی داریم: امام صادق علیه السلام از یکی از اصحاب خود سوال میکنند: «آیا شما با یکدیگر شوخی هم میکنید؟» آن شخص عرض میکند: «مگر شوخی کردن خوب است؟!» حضرت میفرمایند: «اگر شوخی کردن خوب نبود، پیغمبر شوخی نمیکرد!»
منتها شوخی کردن به حق، و شوخی کردنی که عرض مؤمن از بین نرود؛ پیغمبر اینطور شوخی میکرد. اگر قرار باشد عرض مؤمنی از بین برود، این کار حرام است و …….
گفتنی است کتاب دو جلدی «سیری در تاریخ پیامبر اکرم صلواتالله علیه و آله» را انتشارات مکتب وحی در ۷۷۲ صفحه با قطع وزیری منتشر کرده است.
منبع خبر: خبرگزاری تسنیم
-foR.webp)
-جلوهای-از-قدرت-رسانهای-اربعین-بود-kG5.webp)
؛-عاملی-برای-جذب-انسانها-wa6.webp)











