هرگاه تاریخ نیازمند همصدایی باشد، دو ملت ایران و عراق بر پایه همان میراث کهن پیوند تمدنی را محکم میکنند.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نسیم قم، تجربه تاریخی تشیع در نسبت با قدرت سیاسی، همواره میان دو ضرورت در نوسان بوده است: از یکسو ضرورت صیانت از هویت ایمانی و مرجعیت علمی در شرایط فشار و غلبه «حکومتهای جور» و از سوی دیگر ضرورت تحقق اجتماعی شریعت و عدالت که بدون حدّی از سازمانیافتگی و اقتدار سیاسی امکان بروز کامل نمییابد.
عصر صفوی در قرن دهم هجری، نقطهای بود که این دو ضرورت، برای نخستینبار در مقیاسی فراگیر، در میدان واقعیت تاریخی به هم رسیدند. اما موتور محرک این گذار، صرفاً اراده شاهان یا اقتدار نظامی نبود؛ بلکه شکلگیری یک شبکه فرامرزیِ نخبگان دینی بود که در جغرافیای ایران و عراق (و در امتداد آن بحرین و جنوب خلیج فارس) عمل میکرد و توانست «تشیع» را از یک هویت عمدتاً دفاعی به هویتی تمدنساز و پیونددهنده تبدیل کند.
در این میان، دو چهره کلیدی ـ محقق کرکی و ملاعبدالله یزدی ـ بهمثابه دو حلقه مکمل، نقش تعیینکنندهای در تولید و تثبیت هویت فرامرزی تشیع ایفا کردند؛ هویتی که نه بر قومیت و زبان، بلکه بر مرجعیت علمی، فقه امامیه، حافظه زیارتیِ عتبات و سازوکارهای شبکهای (اجازه، مکاتبه، هجرت علمی و وقف) استوار بود.
۱) محقق کرکی: فقه بهمثابه زبان مشترک حکمرانی و هویت
نقطه قوت محقق کرکی در این بود که «فقه» را از سطح فتوا و تدریسِ محدود، به سطح منطق اداره جامعه ارتقا داد. او با تکیه بر ظرفیتهای نیابت عامه و قواعدی چون مصلحت و دفع افسد، کوشید الگوی مشروعیت مشروط را صورتبندی کند: دولت صفوی میتواند ابزار اجرای احکام و حفظ کیان تشیع باشد، اما مشروعیت آن در ساحت شرع، در گرو اذن و نظارت فقیه جامعالشرایط است.
این صورتبندی، دو پیامد مهم برای هویت فرامرزی تشیع داشت: همسانسازی معیار هویت: معیار «شیعی بودن» از تعلق قومی/محلی به سمت پایبندی به فقه و مرجعیت منتقل شد؛ یعنی آنچه شبکهای از شیعیان ایران، عراق و جنوب خلیج فارس را به هم پیوند میداد، «زبان مشترک فقهی» و اتصال به مرجعیت بود، نه قوم و مرز.
قابلیت انتقال نهادی: ساختارهایی چون قضا، امور حسبیه، شیخالاسلامی و اداره موقوفات، بهگونهای طراحی شد که میتوانست در شهرهای مختلف پیاده شود و «نظم شیعی» را از مرکز به پیرامون، و از ایران به ارتباطات عتباتی و بالعکس تسری دهد.
به بیان دیگر، محقق کرکی از دل تجربه صفوی نشان داد که اگر تشیع بخواهد در میدان اجتماع و سیاست پایدار بماند، باید فقه را به سازوکار نهادی تبدیل کند؛ سازوکاری که بهطور طبیعی قابلیت شبکهسازی فرامرزی دارد، زیرا فقه امامیه «کُد مشترک» همه جوامع شیعی است.
۲) ملاعبدالله یزدی: عتبات بهمثابه مرکز حافظه و پیوند فرامرزی
در سوی دیگر، ملاعبدالله یزدی نماینده ضلع متفاوت اما مکملی از هویت شیعی بود: مرکزیت عتبات بهعنوان قلب معنوی و هویتی تشیع. اگر اصفهان و شهرهای ایران محل ظهور نظم سیاسی و دیوانی صفوی بود، نجف و کربلا محل تولید سرمایه نمادین تشیع—یعنی حافظه زیارت، اتصال به امامان(ع)، و استمرار سنت علمی—به شمار میرفت. نقش ملاعبدالله در این میان، صرفاً «تدریس» یا «وعظ» نبود؛ بلکه نوعی مدیریت معنوی-اجتماعی فرامرزی بود که کارکردهای کلیدیاش چنین قابل صورتبندی است:
حفظ محوریت نجف در برابر سیاستزدگی: عتبات با آنکه در مجاورت تهدید عثمانی و دور از پایتخت صفوی قرار داشت، از طریق مدیریت نخبگانی توانست جایگاه خود را بهعنوان «مرکز مرجعیت و حافظه» حفظ کند.
ساماندهی شبکه زیارت و علم: جریان زائران و طلاب از ایران و مناطق جنوبی به نجف، فقط یک حرکت عبادی نبود؛ یک «شبکه ارتباطی» بود که اخبار، مسائل فقهی، نیازهای اجتماعی و حتی بحرانهای سیاسی را انتقال میداد.
پیونددهی بیواسطه جوامع شیعی: عتبات بهگونهای طبیعی مرزها را درمینوردد؛ ایرانی، عرب، بحرانی و عاملی در یک فضای مقدس و علمی مشترک همنشین میشوند. این همنشینی، صورت اجتماعیِ همان «امت واحد» است.
از این منظر، ملاعبدالله یزدی در عمل نشان داد که هویت فرامرزی تشیع تنها با «قدرت سیاسی» ساخته نمیشود؛ بلکه به «مرکز معنوی» و «زیرساخت اجتماعیِ زیارت و حوزه» نیازمند است؛ چیزی که عتبات آن را تضمین میکند.
۳) تداوم تاریخی و تکرار الگوهای همگرایی
تجربهای که در عصر صفوی پایهگذاری شد، یک واقعه محصور در گذشته تاریخی نیست؛ بلکه صورتبندیِ اولیه از یک الگوی ساختاری زنده است که در طول قرون متمادی همواره خود را بازسازی کرده است. جریان پویای حوزههای علمیه، هجرتهای متقابل علما میان نجف، قم، مشهد و اصفهان، و نقشآفرینی مشترک نخبگان دینی ایران و عراق در بزنگاههای تاریخی (همچون نهضت تنباکو، انقلاب مشروطه، و ثورات ضد استعماری قرن بیستم) همگی نشاندهنده پایداری و بازتولید این شبکه ارتباطی است.
این همگرایی عمیق میان دو ملت ایران و عراق و تمدن فرامرزی تشیع، در مقاطع معاصر نیز همواره جلوهگر شده است. در بزنگاههای بزرگ مذهبی، اجتماعی و آیینهای تشییع و تجلیل از مجاهدان و علمای بزرگ، این پیوند تاریخی بار دیگر نمود عینی و حماسی مییابد. آیینهای باشکوهی که در آن ملتهای منطقه، فراتر از مرزهای جغرافیایی و سیاسی، در کنار یکدیگر به تکریم نمادهای جهاد، علم و تقوا میپردازند، اثبات میکند که شالوده تمدنی تشیع—که بر حافظه زیارتی عتبات و تعامل شبکهای نخبگان استوار است—همچنان نیرومندترین عامل همبستگی بهشمار میرود.
این تجربههای مشترک همگرایی، نشاندهنده آن است که هرگاه تاریخ نیازمند همصدایی و پایداری در برابر چالشها باشد، دو ملت ایران و عراق بر پایه همان میراث کهن، پیوند تمدنی خود را در قالب آیینهای کلان اجتماعی و شعائر مذهبی تکرار و تحکیم خواهند کرد.
۴) نتیجهگیری
ترکیب کارکردهای شبکهای در ایران و عراق، منطقی تاریخی را آشکار میکند: هویت فرامرزی تشیع زمانی پدید میآید و پایدار میماند که میان دو سطح توازن برقرار شود:
سطح نهادی/اجتماعی (فقه، قضا، وقف، مدیریت نخبگانی)
سطح معنوی/نمادین (عتبات، زیارت، مرجعیت مستقل، حافظه تاریخی و شعائر مشترک)
شبکهای که با حلقههایی چون محقق کرکی و ملاعبدالله یزدی فعال شد، از آنرو «فرامرزی» و ماندگار بود که توانست میان دو منبع اصلیِ پایداری تشیع، یعنی اقتدار فقه در تنظیم مناسبات اجتماعی و سیاسی و مرکزیت معنویِ عتبات در حفظ حافظه جمعی و پیوندهای ایمانی، توازن برقرار کند. این الگو نه تجربهای مقطعی، بلکه صورتبندی یک منطق تاریخی پایدار در تمدن شیعی بود.
از همینرو این تجربه تاریخی در دوران معاصر و پس از سرنگونی سران دیکتاتورایران و عراق نیز در اشکالی تازه مانند همگرایی دو حوزه نجف و قم و تشکیل جبهه مقاومت استمرار یافته و در لحظات بزرگ همگرایی مذهبی و اجتماعی، بهویژه در آیینهای پاسداشت و تکریم چهرههای برجسته دینی و مجاهدان جهان اسلام، بار دیگربرای مجاهد و رهبر امت اسلامی شهید آیتالله العظمی امام خامنه ای(قدس سره) جلوهگر میشود؛ جایی که دو ملت ایران و عراق، بر پایه میراث مشترک راهبردی و حافظه تاریخی تشیع در افقی تمدنی واحد به تجلیل از نمادهای ایمان، مقاومت و وفاداری به آرمانهای دینی میپردازند.
یادداشت از: حسن عبدیپور، استاد تاریخ و تمدن




-هر-کس-پیام-دوستی-به-آمریکا-بفرستد-دهانش-خبیث-و-نجس-است-dK2.webp)









