وقتی مطالبه انتقام به یک احساس عمومی تبدیل میشود، صرفاً یک واکنش عاطفی نیست؛ بلکه متغیر راهبردی است.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نسیم قم، قدرتهای بزرگ معمولاً تصور میکنند جوامع را میتوان با موشک، تحریم، برتری نظامی یا فشار اقتصادی شکست داد، اما تاریخ بارها نشان داده است که ملتها همیشه در میدان نظامی نمیشکنند؛ گاهی در جایی بسیار عمیقتر دچار زخم میشوند: در میدان حیثیت.
هر جامعهای خطوط قرمزی دارد که فقط خطوط سیاسی نیستند. این خطوط، مرزهای حیثیت جمعیاند؛ چیزهایی که مردم با آنها خود را تعریف میکنند: امنیت، هویت، سرزمین، نمادها، خاطرات مشترک، رهبران و احساس احترام به خویشتن جمعی. هنگامی که قدرتی بیپاسخگو این خطوط را نادیده میگیرد و گمان میکند میتواند بدون هزینه از آنها عبور کند، در واقع فقط به یک دولت یا یک ساختار سیاسی حمله نکرده است؛ به احساس حیثیت مردم یک جامعه حمله کرده است.
در چنین لحظهای، اتفاقی رخ میدهد که در گزارشهای نظامی و جداول هزینه و فایده دیده نمیشود. رنج، به تدریج به یک تجربه مشترک تبدیل میشود. تحقیر، از یک احساس فردی عبور میکند و به یک احساس جمعی بدل میشود و جامعه، آرامآرام از اختلافات روزمره خود فاصله میگیرد. چیزی که دیروز مردم را از یکدیگر جدا میکرد، ناگهان اهمیت خود را از دست میدهد، زیرا چیزی بزرگتر به میدان آمده است: حیثیت.
در این نقطه، نوعی همبستگی جدید متولد میشود؛ نه همبستگی بر پایه منفعت، نه بر پایه طبقه و نه حتی صرفاً بر پایه ایدئولوژی، بلکه همبستگی بر پایه یک احساس مشترک: اینکه چیزی از شأن و احترام جمعی آنها آسیب دیده است. قدرتهای بیپاسخگو معمولاً این لحظه را دیر میفهمند.
آنها تصور میکنند با حذف یک رهبر، تخریب یک شهر یا افزایش فشار، جامعه را پراکندهتر میکنند؛ در حالی که گاه دقیقاً برعکس عمل میکنند. آنها ناخواسته سرمایهای تولید میکنند که هیچ دولت و نهادی قادر به ساختن آن نیست: سرمایه حیثیتی.
سرمایه حیثیتی از رنج مشترک، از خاطرات مشترک و از احساس مشترک آسیب به حیثیت زاده میشود. این سرمایه، جامعه را به هم نزدیک میکند و به آن نوعی انرژی اجتماعی میبخشد که در محاسبات کلاسیک قدرت قابل اندازهگیری نیست.
در چنین شرایطی، مطالبه انتقام فقط یک احساس خشم نیست. انتقام، در اینجا، به معنای تلاش برای بازگرداندن حیثیت ازدسترفته است. جامعه میخواهد دوباره احساس کند که بیدفاع نیست، نادیده گرفته نشده و هنوز توان پاسخگویی دارد.
این منطق محدود به یک جامعه یا یک فرهنگ نیست؛ هرجا که مردمی احساس کنند حیثیتشان نادیده گرفته شده و راهی برای بازگرداندن آن نمییابند، امکان تبدیل رنج به همبستگی و همبستگی به مطالبه عمومی پدید میآید. همینجاست که بازدارندگی معنای تازهای پیدا میکند.
بازدارندگی فقط محصول موشک و ارتش نیست. گاهی بازدارندگی از جایی عمیقتر آغاز میشود، از آگاهی قدرتهای بزرگ به این حقیقت که با جامعهای روبهرو هستند که احساس تحقیر را به همبستگی تبدیل کرده است.
وقتی مطالبه انتقام به یک احساس عمومی تبدیل میشود، دیگر صرفاً یک واکنش عاطفی نیست؛ به یک متغیر راهبردی تبدیل میشود. زیرا دشمن دیگر تنها با توان نظامی یک دولت مواجه نیست، بلکه با عدم قطعیتی روبهروست که از دل یک جامعه جریحهدار برمیخیزد.
بازدارندگی از همین نقطه آغاز میشود؛ از لحظهای که قدرتهای بیپاسخگو درمییابند هزینه اقداماتشان فقط در میدان نظامی پرداخت نخواهد شد، بلکه در حافظه و اراده جمعی یک ملت نیز انباشته میشود.
قدرتهای سیاسی معمولاً از ارتشها سخن میگویند، اما آنچه آنها را واقعاً نگران میکند، ملتهایی هستند که دوباره به یکدیگر رسیدهاند، زیرا ارتش را میتوان محاصره کرد، اقتصاد را میتوان تحریم کرد و زیرساختها را میتوان تخریب کرد؛ اما جامعهای که بر محور حیثیت به هم پیوند خورده است، به سادگی قابل مهار و پیشبینی نیست.
قدرت واقعی مردم دقیقاً در همین نقطه آشکار میشود؛ لحظهای که یک جامعه، رنج خود را به حافظه مشترک و حافظه مشترک را به اراده جمعی تبدیل میکند. شاید به همین دلیل است که بسیاری از قدرتهای بیپاسخگو از خودِ مردم بیش از هر چیز دیگری هراس دارند.
نه از آنچه امروز هستند، بلکه از آنچه ممکن است فردا، در کنار یکدیگر، به آن تبدیل شوند، زیرا تاریخ بارها نشان داده است که هیچ نیرویی به اندازه مردمی که احساس میکنند حیثیتشان مورد حمله قرار گرفته و دوباره یکدیگر را پیدا کردهاند، پیشبینیناپذیر نیست.
و شاید بزرگترین شکل قدرت همین باشد؛ لحظهای که یک ملت از رنج عبور میکند و آن را به همبستگی تبدیل میکند، همبستگی را به اراده جمعی بدل میسازد و اراده جمعی را به بازدارندگی. پیش از آنکه رویدادها به تاریخ تبدیل شوند، درباره آنچه باید دیده شود و آنچه نباید فراموش شود تصمیم گرفته میشود.
آینده ملتها را فقط آنچه میبینند نمیسازد؛ آنچه حاضرند برای حفظ حیثیت خود به خاطر بسپارند نیز میسازد و در آن لحظه، بازدارندگی دیگر فقط در زرادخانهها نیست؛ در دل مردمی است که تصمیم گرفتهاند بعضی خطوط، هرگز بیهزینه زیر پا گذاشته نشود.
یادداشت از: سارا صمدی، پژوهشگر جنگ شناختی
منبع خبر: خبرگزاری تسنیم




-هر-کس-پیام-دوستی-به-آمریکا-بفرستد-دهانش-خبیث-و-نجس-است-dK2.webp)









