اشک، حافظه مایع یک امت است؛ حافظهای که گذشته را فراموش نمیکند، حال را معنا میبخشد و آینده را به دوش میکشد.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نسیم قم، تشییع، تنها بدرقه یک پیکر نیست؛ لحظهای است که احساس، از زندان سینهها بیرون میآید و به خیابان تاریخ قدم میگذارد. در چنین صحنهای، اشک دیگر آبِ چشم نیست؛ ماده خامِ ساختن یک امت است. هر قطره، ذرهای از روح پراکنده انسانها را گرد هم میآورد تا از هزاران فرد، یک جان پدید آید. جامعه، پیش از آنکه با قانون بایستد، با احساس زنده میماند و پیش از آنکه با اندیشه سخن بگوید، با اشک، خود را معرفی میکند.
اقتصاد پنهان عاطفه
در این میدان، اشک ارزانترین چیز نیست؛ گرانبهاترین سرمایه است. هر قطره، سکهای است که نه در خزانه خاک، بلکه در حافظه جمعی ذخیره میشود. مردمی که کنار هم میگریند، در حقیقت دارایی مشترک خود را افزایش میدهند؛ داراییای که نامش اعتماد، تعلق و وفاداری است.
اشک، امضای خاموش عضویت در یک خانواده بزرگ است. هیچ برگهای، هیچ پیمانی و هیچ شعاری، به اندازه اشکی که بیاختیار بر گونه میلغزد، انسان را به یک امت پیوند نمیزند. آنجا که زبان از بیان بازمیماند، اشک به جای همه واژهها سخن میگوید.
قداست احساس
احساس، وقتی تنها در اتاقی تاریک جاری شود، تجربهای شخصی است؛ اما هنگامی که هزاران چشم، یک آسمان را بارانی میکنند، احساس وارد قلمرو قدس میشود. در آن لحظه، گریه دیگر فقط اندوه نیست؛ عبادت است. دیگر تنها واکنش نیست؛ پیمان است. دیگر تنها سوگ نیست؛ اعلام حضور ایمان در متن زندگی است.
اشک، از مرز طبیعت عبور میکند و به زبان قدسی جامعه تبدیل میشود. همان قطرهای که از چشم میافتد، بر قامت تاریخ مینشیند و هویت یک ملت را دوباره معنا میکند.
معماری نامرئی جامعه
هیچ تمدنی تنها با سنگ و آهن ساخته نشده است. آنچه سقف جامعه را برپا نگه میدارد، ملات ناپیدای عاطفه است. در تشییع، اشک همان ملات است. قومیتها در آن حل میشوند. طبقهها رنگ میبازند. زبانها خاموش میشوند و دلها، پیش از آنکه همدیگر را بفهمند، همدیگر را احساس میکنند.
جامعه، پیش از آنکه بر قرارداد استوار باشد، بر همدردی بنا میشود و هیچ پلی استوارتر از پلی نیست که از اشک ساخته شده باشد.
اشک؛ زبان خاموش مقاومت
گاهی تاریخ، سخن گفتن را دشوار میکند؛ اما هیچ قدرتی نمیتواند از گریستن جلوگیری کند. اشک، بیصداترین فریاد تاریخ است. نه شعار است، اما رساتر از شعار؛ نه بیانیه است، اما ماندگارتر از هر بیانیه؛ نه فریاد است، اما کوهها را بیشتر میلرزاند.
گریه، گاه آخرین سنگر آزادی روح است؛ جایی که انسان، بیآنکه سخنی بگوید، حقیقت ایستادگی خود را اعلام میکند.
درمانی به وسعت یک ملت
جامعه نیز مانند انسان، زخم برمیدارد؛ اما زخمهای یک ملت را همیشه دارو درمان نمیکند؛ گاهی اشک درمان میکند. وقتی هزاران نفر کنار هم میگریند، اندوه دیگر زندانی یک قلب نمیماند. درد تقسیم میشود و همین تقسیم شدن، از سنگینی آن میکاهد. اشک، رواندرمانی یک ملت است. اضطرابها را آیین میکند، ترسها را تطهیر میکند و زخمهای تاریخ را به حافظهای قابل تحمل تبدیل میسازد.
متن نانوشته اشک
هر قطره اشک، کتابی است که با آب نوشته شده است. در ظاهر، تنها آب و نمک است؛ در ژرفا، روایت یک دل است؛ در اجتماع، سند تعلق است؛ در تاریخ، اعلام موضع است؛ و در آسمان، دعایی است که پیش از زبان، از چشم برخاسته است.
اشک، تنها از پلک فرو نمیافتد؛ از لایههای وجود انسان عبور میکند و هر بار معنایی تازه میآفریند.
پارادوکس قدرت
شگفتانگیزترین راز تشییع، آنجاست که جامعه، درست در لحظه گریستن، نیرومندتر میشود. گریه، نشانه شکست نیست؛ نشانه زنده بودن است. درخت خشک اشک نمیریزد. سنگ دلتنگ نمیشود. تنها قلب زنده میتواند بگرید.
از همین رو، جامعهای که اشک دارد، هنوز امید دارد؛ زیرا هنوز چیزی را دوست دارد که برای از دست دادنش میسوزد.
سیاست دلها
قدرت همیشه از فرمان آغاز نمیشود؛ گاهی از عاطفه آغاز میشود. در این میدان، هیچکس احساس را به مردم تحمیل نمیکند؛ خود جامعه، احساس خویش را سامان میدهد. اندوه، میان دلها تقسیم میشود؛ امید، از چشمی به چشم دیگر منتقل میشود؛ و سرمایه عاطفی، مانند نوری که از هزاران شمع میگذرد، بیآنکه کاسته شود، گستردهتر میشود.
اینجا حکومت دلها از پایین شکل میگیرد، نه از بالا.
آیین تولد دوباره
تشییع، نمایش مرگ نیست؛ آیین تولد دوباره یک وجدان جمعی است. در آن، احساس فردی به عاطفه عمومی بدل میشود. هیجان، لباس مسئولیت میپوشد. سوگ، به رسالت تبدیل میشود.
اشک، حافظه مایع یک امت است؛ حافظهای که گذشته را فراموش نمیکند، حال را معنا میبخشد و آینده را به دوش میکشد. جامعهای که با احساس و عشق میگرید، هنوز فراموش نکرده است و جامعهای که فراموش نکرده، هنوز زنده است.
از همین رو، اشک پایان راه نیست؛ آغاز حرکت است. نه آب خاموش چشم، بلکه رودخانهای است که تاریخ را از دل انسانها عبور میدهد و هر بار که جاری میشود، زندگی را با زبانی روشنتر از هر خطابه، دوباره تفسیر میکند.
اشک، هرگاه خالص شود، زبانی میشود که نهتنها انسانها، بلکه تاریخ نیز آن را میخواند.
یادداشت از: آیتالله احمد مبلغی، عضو مجلس خبرگان رهبری
منبع خبر: خبرگزاری تسنیم




-هر-کس-پیام-دوستی-به-آمریکا-بفرستد-دهانش-خبیث-و-نجس-است-dK2.webp)









