مقاومت ملت ایران، دشمن را به عقبنشینی وادار میکند و عزت ملی، استقلال و امنیت کشور را حفظ خواهد کرد.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نسیم قم، در هندسه معرفتی و راهبردی انقلاب اسلامی، قاعدهای بنیادین، عقلانی و برگرفته از سنتهای قطعی الهی وجود دارد که رهبر شهید انقلاب، امام خامنهای حکیم، بارها آن را به عنوان یک دکترین زیستبوم امنیتی گوشزد فرمودهاند: «مقاومت موجب عقبنشینی دشمن میشود نه تسلیم.» این گزاره، چکیده بیش از یکصد سال تجربه عینی رویارویی ملت ایران با استکبار جهانی و حاصل هزاران سال آزمون و خطای تاریخ بشر است. با این حال، جریانی در داخل کشور، درست در بزنگاهی که هندسه قدرت در جهان در حال دگرگونی است، مأموریت یافته تا با «عادیسازی تسلیم»، خاکریزهای اراده ملی ایرانیان را از درون فرو بریزد.
واکاوی مواضع و رفتار این جریان واداده نشان میدهد که چگونه تئوریزهکردن تسلیم و ذلت، اسم رمز عقبنشینی در برابر استکبار شده است. و این نوشتار پرده از ریشهها، بازیگران و پیامدهای فاجعهبار این پروژه تسلیم برمیدارد و منطق شکستناپذیر مقاومت را در بوته تحلیل مینهد:
– رسوا یی مغالطه «ترکمانچای»؛ بازخوانی توجیه ذلت
اخیراً وزیر امور خارجه اسبق و چهره نمادین تکنوکراتهای متمایل به غرب، با کمال وقاحت، پرده از نیت درونی این جریان غربگرا کنار زده و مدعی شده است: «برای بقای خودمان باید به توافقنامهای شبیه قرارداد ترکمانچای تن بدهیم!» او در تمثیلی سست و خودباخته، دشمن را پشت دروازههای تهران ترسیم میکند و قطع عضو یک بیمار دیابتی را نسخه بقای ملی جا میزند! آقای دیپلمات! ما ترکمانچای را در کتاب تاریخ خواندیم که از آن درس و عبرت بگیریم، نه اینکه دوباره تکرارش کنیم! قرار نیست هر بار دشمن چنگ و دندان نشان داد، قطعهای از حیثیت و خاک ایران را روی میز معامله بگذارید؛ ایران ارث پدری شما نیست.
اما این ادعا، تحریف آشکار تاریخ و تطهیر ننگ و ذلت است: آیا ترکمانچای توقفگاه توسعهطلبی روسها بود؟ تاریخ گواهی میدهد که امضای قرارداد خفتبار ترکمانچای (۱۸۲۸ میلادی) نه تنها سایه تهدید را از سر ایران کم نکرد، بلکه به آغاز دوره نفوذ همهجانبه، حق کاپیتولاسیون، غارت اقتصادی و اشغالهای مکرر در جنگهای اول و دوم جهانی منتهی شد. سازشکاران قاجار نیز دقیقاً همین منطق را داشتند: «امتیاز بدهیم تا پایتخت حفظ شود!» اما غافل بودند که دشمن وقتی طعم عقبنشینی بدون هزینه را چشید، اشتهایش برای بلعیدن تمامیت ارضی کشور دوچندان خواهد شد.
توافق یا باجخواهی وجودی؟ آنچه این جریان از آن به عنوان «توافق» یاد میکند، یک آشتی شرافتمندانه دیپلماتیک نیست؛ بلکه تسلیمطلبیِ عریان، حراجِ امنیت ملی و واگذاری مؤلفههای قدرت بازدارندگی (توان موشکی، هستهای و منطقهای) است. مقایسه ایران مقتدر و مجهز امروز با حکومت متزلزل و قحطیزده قاجار، یا ناشی از حماقت محاسباتی است یا نشان از پروژهای خائنانه برای مرعوبسازی افکار عمومی دارد.
– سقوط سفیرانِ بیسفارتخانه به دره «دیاثت سیاسی»
آمریکا دهههاست دریافته که تسخیر نظامی ایران پهناور و شکست ملت شهادتطلب غیرممکن است؛ از اینرو، بیشترین سرمایهگذاری خود را روی شبکههای نفوذ و مهرههای واداده انجام داده است. بیتردید، بزرگترین موفقیت آمریکا در ایران، تکثیر مدیرانی است که زبان مادریشان دیپلماسی التماسی و افق نگاهشان خوشرقصی برای کدخداست.
آمریکا امروز در تهران سفارتخانه ندارد، اما به لطف حضور برخی، «سفیران» او همواره در متن تصمیم سازی ها و افکار عمومی فعالاند؛ کسانی که در عمل همان نقش سفیران آمریکا را ایفا میکنند. شگرد این جماعت مشخص است؛ در بزنگاههای تاریخی، درست زمانی که دشمن در جنگ یا بنبست مذاکرات به استیصال و مخصمه میافتد، اینان به خط میشوند تا با القای ترس و نسخههایی از جنس انتحار و ذلت سیاسی، طناب نجاتی برای شیطان بزرگ باشند.
تناقض و فریبکاری این جریان در مواجهه با دشمن بیرونی، حیرتانگیز است. در حالیکه مارکو روبیو در آتن از دشمنی تمدنی و ریشهای غرب با ایران باستان پرده برمیدارد و اعتراف میکند که غرب با اصل تمدن ایرانی در ستیز است، فراهم کننده قرارداد ننگین برجام، درست در همان ایام، با استفاده از تصاویر سربازان و پادشاهان هخامنشی در پسزمینه ویدیوهایش، از دوگانه «فرصتسوزی و تهدیدمحوری» دم میزند! این یعنی در حالی که دشمنِ خارجی، موجودیت و اصالت تمدنی ما را هدف گرفته، این سفیران داخلی با تئوریزه کردن تسلیم و ذلت، عملاً در حال حراجِ همان تمدنی هستند که ادعای پاسداری از آن را دارند.
در اینجاست که عمق کلام حکیمانه علامه جوادی آملی معنا مییابد: «دیاثت سیاسی»؛ یعنی جریان و افرادی که با دست خود پای بیگانگان و گرگهای بینالمللی را به حریم امنیتی، فرهنگی، اقتصادی و ناموس سرزمینی کشور باز میکنند و با لبخند، دستاوردهای خونین صدها هزار شهید را به ثمن بخس واگذار مینماید. این جریان، برای نجات سرمایههای اجتماعی سوخته خود، حاضر است انتحار سیاسی کند و هویت یک ملت را به قربانگاه ببرد. این همان دیاثت سیاس ی است که این عالم فرزانه هشدار دادند؛ یعنی باز کردن پای بیگانگان به حریم هویتی کشور تحت لوای «مصلحتاندیشی».
– تضاد آشکار اتاق فکر تسلیم با خروش «ملت مبعوث»
شگفتآور است که این اقلیت ورشکسته، درست خلاف جهت رود خروشان اراده ملی و خواست امام و امت شنا میکنند؛ در حالیکه تئوریسینهای کافهنشین نسخه قطع پای ایران را میپیچند، «ملت مبعوث ایران» ماههاست در میدان، حماسهای بینظیر خلق کرده است؛ تجمعات شبانه و پرشور در هزاران نقطه از کشور و اعلام آمادگیِ میلیونها جانفدای جانبرکف در قالب تشکلها و گردانهای مردمی، پیام روشنی به دنیا مخابره کرده است که این ملت نه تنها قصد تسلیم ندارد، بلکه آرایشِ دفاع تهاجمی و مقاومت فعال به خود گرفته است. چطور میتوان شکوه و غیرت تودههای میلیونی م و من به نصرت الهی را نادیده گرفت و به تحلیلهای ورشکسته چند سیاستمدار فسیلشده دل خوش کرد؟ تاریخ نشان داده است که هرگاه ملت در صحنه ایستاد، دشمن از دروازهها عقب نشست و هرگاه صدای تفرقه و انفعال از میزهای مسئولان برخاست، دشمن به طمع دستاندازی پیشروی کرد.
ما همواره به پیروی از ولایت، برای حفظ «اتحاد مقدس» و آرامش و انسجام جامعه، در بسیاری از مقاطع صبوری کرده و مصلحتاندیشی پیشه ساختهایم؛ اما آنجا که دشمن داخلی نقاب از چهره انداخته، به سیم آخر زده و صراحتاً نسخهٔ ننگین ترکمانچای را تئوریزه میکند، مصلحتاندیشی معنایی جز خیانت به آرمانها ندارد. در برابر انتحار سیاسیِ این غربزدگان، راهبرد جبهه انقلاب باید بر سه رکن استوار باشد: نخست، پاسخی مقتدرانه، تهاجمی و بدون لکنت و تعارف سیاسی؛ دوم، تبیینی منطقی و مستند با افشای کارنامه فاجعهبار سازش و برجام ِ بیفرجام؛ و سوم، تداوم رسواسازی خط سازش تا خروج کامل تفکر آنان از معادلات تصمیمسازی و تصمیمگیری کشور.
– صلح پایدار در سایه مقاومت و شجاعت
منطق تجربه تاریخ و آموزههای قرآنی پیش روی ماست: «فَلَا تَهِنُوا وَتَدْعُوا إِلَى السَّلْمِ وَأَنتُمُ الْأَعْلَوْنَ وَاللَّهُ مَعَکُمْ» ؛ (پس سستی نکنید و [ از ترس جنگ، دشمنان را] به صلح [ذلتبار] فرا نخوانید، در حالی که شما برترید و خداوند با شماست). عقبنشینی دشمن، حاصل مذاکره التماسی، صلح تحمیلی و امضای قراردادهای تحقیرآمیز نیست؛ معلول مستقیم خط آتش دفاعی، تولید قدرت، اراده پولادین و چنگ زدن به ریسمان جهاد و مقاومت است.
همین راهبرد ایستادگی، همان اکسیری بود که در «گام اول انقلاب» با وجود جنگ تحمیلی، تحریمهای همهجانبه و فشارهای خردکننده، ایران را به لنگرگاه ثبات و اقتدار منطقه بدل کرد. امروز در «گام دوم انقلاب» و در میانه «پیچ تاریخی» که تمدن غرب در گرداب انحطاط و افول گرفتار آمده، ما با تکیه بر همان میراث آزموده، از قلههای تمدنی عبور میکنیم. سلا ح ایمان، بازدارندگی خیرهکننده قدرت موشکی، تسلط و اشراف راهبردی بر تنگه حیاتی هرمز، و مهمتر از همه، حضور همیشه در صحنه جانفدایان در خیابانها و میدانهای نبرد، همگی نشانههایی از صعود و پیروزی حتمی است. ما با این پیشینه تمدنی و قدرت بازدارنده کنونی، نه تنها درگیر تنازع بقا نیستیم، بلکه با عزم راسخ در مسیر فتح قلههای تمدنی گام برمیداریم.
ملت مبعوث ایران امروز باید با قدرت مطالبه و سلاح تبیین، چه در صحنه میدان و چه در پهنه رسانه، گفتمان زنگزده و مزدورمآبانه تسلیمطلبی را به محاق برد. دوران ترکمانچایها به پایان رسیده است؛ امروز عصر جهاد و مقاومت فعال، با ارادههای ایمانی و ایستادگی تا زوال استکبار جهانی است. مقاومت، تنها ضامن امنیت، عزت و صلح پایدار برای این آب و خاک است، چراکه « مقاومت موجب عقبنشینی دشمن میشود نه تسلیم».
یادداشت از: حجتالاسلاموالمسلمین محمدباقر مشکاتی، پژوهشگر
منبع خبر: خبرگزاری تسنیم














