در دفاع از حکیم طوس: پاسخی به سخنان ناشایست درباره فردوسی
در دفاع از حکیم طوس: پاسخی به سخنان ناشایست درباره فردوسی
 سخنان نسنجیده و ناشایست درباره حکیم ابوالقاسم فردوسی، شاعر حماسه‌سرای ایران و پاسدار هویت پارسی، نه تنها بی‌احترامی به این بزرگ‌مرد تاریخ است، بلکه خدشه‌ای عمیق بر پیکره فرهنگ و شرف این مرز و بوم وارد می‌کند. این یادداشت، پاسخی است به این لغزش زبانی و دعوتی است به بازاندیشی در پاسداشت حرمت بزرگان فرهنگ ایران.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نسیم قم، رضا تلخابی در یادداشتی اعتراض خود را  به بی احترامی یکی از طنز پردازان به بزرگترین شاعر فرهنگ و ادبیات ایران زمین اعلام کرده است.

این یادداشت پاسخی است به این لغزش زبانی و دعوتی است به بازاندیشی در پاسداشت حرمت بزرگان فرهنگ ایران:

بانو زینب موسوی!
سخنی که از زبان شما در مذمت حکیم فرزانه طوس، ابوالقاسم فردوسی، برآمد، نه تنها از مرزهای مزاح و شوخی فراتر رفت، بلکه پرده‌ای از حرمت را که قرن‌ها بر تارک فرهنگ این سرزمین آویخته شده بود، درید. شاید گمان بردید که این کلام، طنزی است سبک و بی‌ضرر، اما غافل از آن بودید که فردوسی نه صرفاً یک نام، نه یک شخص، بلکه ستونی است که هویت، زبان، و تاریخ ایران بر آن استوار مانده است. او نه تنها شاعری بزرگ، بلکه نگهبان روح پارسی و آیینه‌ای است که عزت و استقلال این ملت در آن بازتاب یافته است.

آیا به راستی نمی‌دانید که شاهنامه فردوسی، آن اثر بی‌مانند، چه نقش عظیمی در حفظ زبان پارسی ایفا کرده است؟ در روزگاری که تازیان و ترکان، فرهنگ و زبان این سرزمین را به تاراج می‌بردند، حکیم طوس با قلم و جان خویش ایستاد و چراغی افروخت که تا امروز راهنمای ماست. اگر شاهنامه نبود، اگر آن داستان‌های پرشکوه از رستم و سهراب، از اسفندیار و زال، از کیخسرو و افراسیاب نبود، امروز زبان پارسی ما شاید در گرداب فراموشی و بیگانگی گم شده بود. فردوسی نه تنها شعر سرود، بلکه ملتی را از پرتگاه نیستی نجات داد و هویتی را که در معرض زوال بود، جاودانه ساخت.

بانو!
طنز، گوهری است گران‌بها، اما تنها زمانی که در خدمت حقیقت، حکمت، و هدایت باشد، به منزلت والای خود دست می‌یابد. طنزی که بی‌محابا مرزهای ادب را درنوردد و بزرگان فرهنگ و تاریخ را به بازیچه خویش بدل کند، نه طنز است و نه هنر؛ بلکه لغزشی است که به خسران می‌انجامد. سخن ناشایست درباره فردوسی، طعنه‌ای است به آیینه‌ای که ما ایرانیان خود را در آن می‌بینیم. این سخن، نه تنها به حکیم طوس آسیبی نمی‌رساند، بلکه چون سنگی است که به سوی دماوند پرتاب شود: سنگ خرد می‌شود، اما قله همچنان استوار و سربلند باقی می‌ماند. با این حال، این سنگ خردشده بر دامان گوینده بازمی‌گردد و لکه‌ای از ندامت و خفت بر جای می‌نهد.

فردوسی، نامی است که به مدح و ذم ما وابسته نیست. او چون خورشیدی است که در آسمان فرهنگ ایران می‌درخشد و نورش نه با کلام ناپخته خاموش می‌شود و نه با ستایش ما فزونی می‌یابد. اما ما، مردمان این سرزمین، با احترام یا بی‌حرمتی به او، جایگاه خویش را در دفتر تاریخ رقم می‌زنیم. بی‌حرمتی به فردوسی، بی‌احترامی به خود ماست؛ به زبانی که با آن سخن می‌گوییم، به تاریخی که از آن برآمده‌ایم، و به هویتی که ما را به هم پیوند می‌دهد.

پس شایسته است که زبان خویش را به حرمت بزرگان بیاراییم و قلم خویش را در خدمت پاسداشت فرهنگ و تاریخ این سرزمین به کار گیریم. آنان که تاریخ بر تارکشان تاج جاودانگی نهاده، به شوخی و هزل فروکاسته نمی‌شوند. این ما هستیم که با انتخاب کلمات و کردارمان، شأن و مقام خویش را در برابر آیندگان تعیین می‌کنیم. باشد که با ادب و احترام به حکیم طوس و دیگر بزرگان این سرزمین، نام نیکی از خود به یادگار بگذاریم.