در ادبیات قرآنی، انسان ثبوتاً نماد اشرف آیات است، زیرا تجلی تام و تمام وجود خداوند در جهان تلقی میشود.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نسیم قم، برای روشن شدن ژرفای بحران کنونی انسان، رجوع به اندیشه امانوئل کانت، فیلسوف دوران روشنگری، امری بایسته است. کانت در ساحت خرد، در بحث دیالکتیک استعلایی، سه ایده بنیادین را پیش میکشد: ایده خیر اعلی، جاودانگی و آزادی. این ایدهها، فراتر از قلمرو منطق امور مشروط و تابع حواس و فهم، در ساحت خرد ناب جای میگیرند. یکی از مفاهیم کلیدی در این میان، تبیین متافیزیکی مدرن از آزادی است که کانت به آن میپردازد.
از دل این تبیین، مفهومی از علیت پدیدار میشود که با علیت طبیعی در منطق استعلایی تفاوت دارد. این آزادی متافیزیکی را نباید به سطوح تقلیلیافته آزادیهای سیاسی و اجتماعی فروکاست، هرچند که اینها نیز میتوانند از پیامدهای آن نگاه فلسفی باشند. در این چارچوب، فرد به مثابه موجودی مستقل از کیهان و حتی در تقابل با آن تلقی میشود. این نگرش، معنایی نوین به تسلط بر طبیعت میبخشد و سرآغاز فلسفهپردازی منسجم در باب تمدن مدرن میگردد.
همان گونه که در آرای این فیلسوف مدرنیته روشن گشت، مدرنیته چونان طوفانی ویرانگر، شالودههای بنیادین حیات انسانی را در هم شکست. ظهور انسان خود آیین و اتکای انحصاری به عقلانیت ابزاری، حقیقت وجودی انسان و هستی را در زیر آوار فراموشی مدفون ساخت. این دوران، که شیفته پیشرفت و انسانمحوری افراطی است، با تقویت حس حیرت، ابعاد قدسی و پیوندهای عمیق هستیشناختی را به ورطه غفلت کشانده است.
این فراموشی، گسستی ژرف از حقایق متعالی و پایدار هستی را رقم زده است. اصرار بر خودآیینی مطلق انسان و عقلانیت منفعتگرا، هرچند دستاوردهای ظاهری به ارمغان آورده، اما در باطن، حیرت وجودی را تشدید کرده و ساحتهای معنوی و روابط اصیل انسانی را به حاشیه رانده است. تار و پود این رویکرد تسخیرگرانه که هم در روابط انسانی و هم در مواجهه با طبیعت تجلی یافته، بحرانهایی را به بار آورده که کیان تمدن را در معرض تهدید جدی قرار داده است.
در تقابل با این نگرش، انسان را میتوان به مثابه آیه درک کرد. در ادبیات قرآنی، انسان ثبوتاً نماد اشرف آیات است، زیرا تجلی تام و تمام وجود خداوند در جهان تلقی میگردد. انسان، به مثابه زبانی است که نسبت میان مخلوقیت – که حقیقت آن فقر و نیاز ذاتی است – به خداوندی که غنی بالذات و رفعکننده نیازهاست، بیان میکند.
این دیدگاه، انسان، جهان و تمامی پدیدهها را نه صرفاً موجودات فیزیکی، بلکه نمادهایی عمیق تکوینی میبیند که به تأمل در حقیقتی متعالی و پایدار دعوت میکنند. نگاه آیهای به انسان و جهان، که آنها را نشانههایی دال بر حقیقت میشناسد، راهبردی حیاتی برای خروج از زیر آوار بحران وجودی ارائه میدهد. این نگرش، چونان فانوسی امیدبخش، امکان بازسازی شالودههای وجودی انسان و احیای روابط معنادار اجتماعی و قدسی را فراهم میآورد.
با بازنگری در منظر خود و شناخت حقایق پیرامون، میتوان به کاوش حقایق مدفون در اعماق وجودمان پرداخت. این امر مستلزم تلاشی آگاهانه برای فراتر رفتن از سطحینگری مادیگرایانه و درگیر شدن با حقیقت عمیقتر خلقت است. این دعوت، فراخوانی است برای تجدید پیمان با واقعیت، درک جایگاه خود در طرحی الهی و درک ارتباط متقابل و عمیقمان. برای برخاستن و نجات بشریت، در آغوش کشیدن این جهانبینی آیهای و دیدن حقیقت للّهی انسان ها امری ضروری است.
این فراخوانی است به توجه مجدد حقیقت مقدس در بطن امور، درک نیازها به مثابه دعوتنامههایی برای ارتباط، و بازسازی زندگی و جوامع بر پایههای حقیقت، فروتنی و شناخت عمیق حضور الهی که در سراسر وجود ساری و جاری است. این درک نوین، صرفاً تمرینی فکری نیست، بلکه ضرورتی معنوی، اجتماعی و تمدنی برای بقا و شکوفایی بشریت است.
یادداشت از: حجتالاسلام سعید کریم داداشی، پژوهشگر
منبع خبر: خبرگزاری تسنیم














