در میان میلیونها نفری که برای بدرقه رهبر شهید گرد هم آمدهاند بیش از هر عنوانی یک واژه تداعی میکند؛ پدر امت.
به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نسیم قم، «مِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَالٌ صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ ۖ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضَىٰ نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ یَنْتَظِرُ ۖ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلًا» در میان مؤمنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند صادقانه ایستادهاند؛ بعضی پیمان خود را به آخر بردند (و در راه او شربت شهادت نوشیدند)، و بعضی دیگر در انتظارند؛ و هرگز تغییر و تبدیلی در عهد و پیمان خود ندادند.
گاهی انسانها با قدرتشان در تاریخ میمانند. گاهی با پیروزیهایشان. و گاهی با شکستهایی که تاب آوردند، اما معدود انسانهایی هستند که با عنوان «پدر» در حافظه یک ملت جاودانه میشوند. پدر، فقط کسی نیست که فرمان میدهد؛ کسی است که بار ترس دیگران را بر دوش میگیرد تا فرزندانش کمتر بترسند.
امروز، در میان میلیونها انسانی که برای بدرقه رهبر شهید گرد هم آمدهاند، شاید بیش از هر عنوان دیگری، یک واژه در دلها زنده شده باشد: پدر امت.
این تعبیر را نمیتوان با حکم یا قانون ساخت. این واژه، وقتی متولد میشود که یک ملت، سالها در سختترین روزهای خود، کسی را پناه دل خویش یافته باشد.
پدر بودن، یک جایگاه اداری نیست. یک نسبت روحی است.
سالها دشمن کوشید او را تنها به یک شخصیت سیاسی تقلیل دهد؛ اما مردمی که با او زندگی کردند، چیز دیگری دیدند.
مردی که در اوج قدرت، ساده زیست.
در اوج فشار، آرام ماند.
در اوج تهدید، امید را از مردم دریغ نکرد.
صبر او، فقط یک فضیلت اخلاقی نبود؛ سرمایهای بود که برای آینده این ملت باقی گذاشت.
بعضی انسانها، بحران را مدیریت میکنند، بعضی، در دل بحران، به دیگران آرامش میبخشند.
این تفاوت یک مدیر با یک پدر است.
یکی از زیباترین تصویرهای این پدری را میتوان در نامهای دید که برای فرزند یکی از فرماندهان شهید مقاومت نوشت؛ نامهای که در آن، پیش از آنکه از سیاست سخن بگوید، با
زبان یک پدر سخن گفت و او را «فرزند و نور چشم عزیز» خواند.
شاید راز نفوذ چنین انسانهایی همین باشد. آنها پیش از آنکه ذهن انسانها را هدایت کنند، دلهایشان را پناه میدهند.
امروز، در خیابانهای ایران، مردم فقط یک رهبر را تشییع نمیکنند.
بسیاری، بخشی از خاطرات خود را بدرقه میکنند.
پدربزرگی که هر نوروز پیامش را میشنیدند.
پدری که در روزهای سخت، صدایش را دنبال میکردند.
چهرهای که برای نسلهای متوالی، بخشی از حافظه جمعی ایران شد.
شاید به همین دلیل است که جای خالی بعضی انسانها، فقط در ساختار قدرت دیده نمیشود؛ در زندگی روزمره مردم احساس میشود.
پدر، وقتی از میان فرزندانش میرود، خانه همان خانه است؛ اما دیگر چیزی در آن خانه کم شده است که با هیچ چیز جایگزین نمیشود.
ملتها نیز چنیناند.
گاهی پس از رفتن یک انسان، تازه میفهمند چه میزان از امنیت روانی خود را از حضور او گرفته بودند.
شاید بزرگترین میراث چنین انسانهایی، نه سخنرانیها و نه تصمیمهای سیاسی باشد، میراث واقعی آنان، «احساس مقاومت و ایستادگی» است که در دل یک ملت باقی میگذارند.
پدر، حتی پس از رفتنش نیز فرزندانش را تنها نمیگذارد.
او در حافظه آنان زندگی میکند؛ در تصمیمهایشان، در شجاعتشان، در صبرشان و در امیدشان.
امروز، ایران با چشمانی اشکبار، پدر خود حضرت آیتاللهالعظمی شهید سیدعلی حسینی خامنهای رضوان الله تعالی را بدرقه میکند؛ اما ملتهایی که پدران بزرگ خود را با عزت بدرقه میکنند، راه آنان را نیز زنده نگه میدارند.
و شاید حقیقت همین باشد که بعضی انسانها با درگذشتشان، از تاریخ خارج نمیشوند؛ بلکه وارد حافظه یک ملت میشوند.
یادداشت از: سارا صمدی، پژوهشگر جنگ شناختی
منبع خبر: خبرگزاری تسنیم














