وقتی «عقل» به اسارت «هوا» درمی‌آید
وقتی «عقل» به اسارت «هوا» درمی‌آید
پلمب کافه کاریز در بوستان نهج‌البلاغه تنها یک خبر ساده شهری نیست؛ نشانه‌ای است از خطر بزرگ‌تری که جامعه ما را تهدید می‌کند: جایگزینی ابتذال به‌جای اندیشه، و اسارت عقل جوانان در برابر هوای نفس، آن‌هم در سرزمینی که قرن‌ها با حکمت، شعر و عرفان زنده مانده است.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نسیم قم، در پایتخت کشور جمهوری اسلامی و در دل بوستانی که به نام «نهج‌البلاغه» مزین است، همان کتابی که حکمت و روشنی کلام امیرالمؤمنین(ع) را درخود دارد،ماجرایی تلخ رقم خورد؛کافه‌ای که می‌توانست مأمنی برای آرامش، گفت‌وگو، هم‌نشینی‌های اندیشه‌ورزانه و پرورش ذوق فرهنگی جوانان باشد،در دام ابتذالی گرفتار آمد که در لباس تفریح و سرگرمی،اما درحقیقت به تهی‌سازی جان و آینده نسل جوان انجامید.
این رخداد،تنها بستن یک کافه به نام «کاریز» نیست؛بلکه نمادی است از خطری که جامعه را تهدید می‌کند:
خطر فرهنگ‌زدایی در پوشش فرهنگ‌سازی. چه بسا به تعبیرحضرت علی(ع) که در نهج‌البلاغه فرمودند: «کم من عقل أسیر تحت هوی أمیر»؛ چه بسیارعقل‌هایی که به اسارت هوای نفس در آمده‌اند.
آری، هنگامی که مراکز تفریحی و فرهنگی به جای برانگیختن اندیشه و فضیلت،هوای نفس را امیر می‌گردانند،آنگاه عقل‌ها در بند می‌مانند و جامعه از درون تهی می‌شود.
فرهنگ غنی ایرانی-اسلامی ما، قرن‌هاست که با شعرحافظ، حکمت فردوسی، اندیشه سعدی و عرفان مولوی، جوانان را به سوی تعالی، خردورزی و امید هدایت کرده است.این میراث عظیم نه درمستی و بی‌خبری، که در هوشیاری و معرفت معنا یافته است.
اما افسوس که امروز ابتذال، با جامی رنگین و زبانی فریبنده،بر میزهای کافه‌ها می‌نشیند و به جای نوشاندن شهد اندیشه،جرعه غفلت پیشکش می‌کند.
کافه کاریز اگرچه امروز پلمب شد،اما پرسش بزرگ‌تر همچنان باقی است:چه شد که فرهنگ والا و اصیل ما جای خود را به چنین مظاهر سست و توخالی سپرد؟ چه شد که در دل بوستانی که باید یادآور بلاغت و حکمت باشد،زمزمه ابتذال در لفافه سرگرمی طنین انداخت؟ این پرسش‌ها باید وجدان جمعی را به تأمل فرا بخواند.
باید دانست که تخریب آینده یک ملت، نه با هجوم دشمن بیرونی،که با سستی و غفلت درونی آغاز می‌شود.دشمنی که با تفریحِ آلوده، جوان را از اندیشه باز دارد، از هزاران تیغ برنده‌تر است.و به راستی اگر جوان ایرانی که میراث‌دار فرهنگ حکمت،حماسه و عرفان است،در دام مستیِ ظاهری و پوچیِ درونی گرفتار آید،آینده این خاک چگونه خواهد بود؟
از این رو، این رخداد نه بهانه‌ای برای سرزنش فردی یا نهادی، بلکه هشداری برای همه ماست:برای خانواده‌ها،مسئولان، اندیشمندان و هنرمندان به خصوص اهالی فرهنگ حوزه و دانشگاه .
اگر محافل جوانان را با «فرهنگ فاخر» و «سرگرمی اصیل» پر نکنیم،جای آن را بی‌گمان «ابتذال در لباس شادی» خواهد گرفت.
امروز بیش از همیشه باید به سخن امیرالمؤمنین(ع) اندیشید که فرمودند:«الا و إنّ الیوم المضمار و غداً السباق»؛بدانید که امروز میدان آماده‌سازی است و فردا روز مسابقه.
اگر جوان امروز را در میدان فرهنگ و تفریح با اندیشه و فضیلت آماده و غنی نکنیم، فردای کشور را در مسابقه تمدنی نوین جهان باخته‌ایم.
کافه کاریز بسته شد،اما راه بازآفرینی فرهنگ جوان‌پسند،خردمندانه و ریشه‌دار همچنان گشوده است.تنها باید خواست و کوشید تا جوان ایرانی،به جای سرمستی از جام غفلت، با حلاوت اندیشه غنی اسلامی و ایرانی و نشاط اصیل سیراب گردد؛ که آینده این سرزمین، در دستان اوست انشاء الله
نویسنده: رضا تلخابی کارشناسی ارشد علوم ارتباطات اجتماعی