به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نسیم قم، حمیده زند: جوانسازی جمعیت، رویکردی جهانی و مهم در ارتباط با توسعه جوامع به شمار میرود، هر چند در طول تاریخ، موضوع جمعیت، دستخوش فراز و فرودها، رویدادها و سیاستها و جنگها بوده و در ایران نیز ناکارآمدی برخی از دستگاههای حکومتی و پادشاهی در قرون مختلف، تاثیرات منفی بر آمار جمعیتی ایران داشته است.
سیاست کنترل موالید در ایران، از سال ۱۳۳۷ با اجرای اولین برنامههای تنظیم خانواده آغاز شد و از سال ۱۳۴۸ به طور متمرکز اجرایی گردید و سیاست “فرزند کمتر، زندگی بهتر” از سال ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۵ به عنوان بخشی از این سیاستها دنبال شد.
در مورد سیاست دوران پهلوی از کم کردن موالید مستندات زیادی وجود دارد، یکی از این موارد فعالیت ستاره فرمانفرمائیان مهره کلیدی کاهش جمعیت ایران و دختر یکی از شاهزادگان و شخصیتهای بانفوذ قاجار و نخستین دانشجوی ایرانی دانشگاه کالیفرنیای جنوبی بود که، کنترل جمعیت ایران را از طریق سازمانهای غیردولتی و مطبهای خصوصی برای جمعیت ایران که در آن زمان ۱۴میلیون نفر بود، آغاز کرد!
وی که سالها کارشناس رسمی سازمان ملل بود در سال ۱۳۳۷ با مأموریت از شورای تحدید موالید آمریکا و سازمان ملل وارد ایران شد و با تأسیس “آموزشگاه عالی خدمات اجتماعی” زمینه تربیت نیروی انسانی برای اجرای برنامههای آموزش “تنظیم خانواده” را در کشورمان فراهم کرد.
در سال ۱۳۳۰ با مأموریت از شورای تحدید موالید آمریکا و سازمان ملل وارد ایران میشود و کنترل جمعیت ایران را از طریق سازمانهای غیردولتی و مطبهای خصوصی آغاز میکند.
همچنین در این دوران، سیاستهای عجیب و غریبی، فاجعه کاهش جمعیت جوان در ایران را رقم زد، هر چند از حدود سال ۱۳۲۰ رژیم پهلوی به بهانه کاهش مرگ ومیر کودکان ، بهداشت کودکان و سلامت مادر و کودک اقداماتی را در راستای کنترل جمیعت انجام داد.
پس از انقلاب و به ویژه بعد از پایان جنگ تحمیلی و انجام سرشماری در نیمه دهه شصت، موضوع سیاست تنظیم خانواده را بار دیگر مورد توجه قرار داد و در سال ۱۳۶۸ برنامهای با عنوان “تنظیم خانواده” ابلاغ شد.
این سیاست بر اساس قانون تنظیم خانواده که در سال ۱۳۷۲ به تصویب مجلس رسید، با تشویق و تنبیه خانوادهها برای کنترل جمعیت دنبال شد، شاید بیآنکه آیندهنگری جامعی به عنوان پیوست این طرح، مورد توجه قرار بگیرد، فرزندان سوم به بعد از بسیاری از امکانات محروم شدند و بدین سان زنگ خطر کاهش جمعیت، بسیار نامحسوس به صدا درآمد، بیآنکه گوش شنوایی برای شنیدن آن وجود داشته باشد.
با گذشت سالها و هشدارهای جدی رهبر معظم انقلاب و برخی از دلسوزان در جهت کاهش جمعیت، قانون حمایت از خانواده و جوانی جمعیت در جلسه ۲۴ مهرماه سال ۱۴۰۰ از سوی مجلس شورای اسلامی به تصویب رسید و از سوی رئیس جمهور ابلاغ شد.
گویی به یکباره مسئولان از خوابی گران بیدار شدند تا خلاهای ناشی از کاهش جمعیت را جبران کنند، تلاشی که باید جبران میکرد آن سیاسیتهایی که با کم کردن تعداد فرزندان هر خانواده از اواخر دوره رضاشاه آغاز شده بود و کم کم، تاثیرات اجتماعی و فرهنگی خود را بر روی خانوادهها باقی گذاشت تا با فرزند کمتر به دنبال زندگی بهتری باشند؛ اما واقعیت این بود که فرزند کمتر، زندگی را بهتر نکرد!
در این طرح که از قبل از انقلاب آغاز شد بنا داشتند نرخ باروری ۶.۵ فرزند به ازای یک زن را به ۴ فرزند برسانند، اما با هشدارهایی که پس از سرشماری سال ۱۳۶۵ به مردم اعلام شد، موضوع انفجار جمعیت و بحران گرسنگی القا گردید و بهرهگیری از کلیدواژههای پرتکرار و جدیت در قانون کنترل جمعیت در برنامه اول توسعه به گونهای رقم خورد که در سال ۱۳۷۱ نرخ باروری به ۴ فرزند برای هر زن رسید، اما به هر دلیلی این سیاست متوقف نشد و تا سال ۷۹ نرخ باروری کاهش جدی یافت و نرخ باروری به کمتر از ۲.۱ درصد رسید.
در سال ۱۳۸۸ دولت نهم، نخستین پیام را در موضوع حمایت از فرزند صادر کرد و ماجرای تخصیص یک میلیون تومان برای هر تولد مطرح گردید که آن هم به طور کامل اجرایی نشد، در دولت دهم نیز سیاستهای جمعیت، کم و کیف لازم را در افزایش جمعیت نشان نداد تا اینکه در سال ۱۳۹۰ نخستین تذکرات جدی از سوی مقام معظم رهبری خطاب به دولت وقت و در پی آن سخنرانیهای متعدد معظم له در این باره، مسئولان را متوجه خطرات و تهدیدات کاهش جمعیت کرد.
متاسفانه، تاثیرات منفی فرهنگی حاصل از دنبال کردن شعار فرزند کمتر زندگی بهتر، سایه شومی بر نگرش خانوادهها نسبت به فرزندآوری وارد کرد، به طوری که در کنار شرایط اقتصادی، باید تاثیر فرهنگسازی را هم در کاهش تمایل به داشتن فرزند زیاد نیز در نظر گرفت، هر چند بدبقلی برخی از صاحب خانه ها نیز در واگذاری مسکن به افراد کم جمعیت، یکی از همان آثار منفی فرهنگی ناشی از همان ذهنیتهای منفی نسبت به جمعیت است که همچنان وجود دارد.
در این میان، آن چه بیش از همه در طرح کنترل موالید به آن لطمه وارد شد، جایگاه خانواده و کرامت مادری بود، چه بسا که در انجام طرحهای تنظیم خانواده و ارائه راهکارهای بهداشتی برای کنترل جمعیت، خانوادهها و به خصوص مادران به دلیل داشتن فرزندان زیاد گاهی مورد سرزنش قرار میگرفتند، جمعیت زیاد، در آن جوّ ناجوانمردانه، یک ناترازی محسوب میشد و گویی فرزندان زیاد چون وصلهای ناجور، موجب سرافکندگی خانوادهها بودند.
حتی رویکرد جامعه به گونهای بود که گویا داشتن فرزندان زیاد، به نوعی از فقر فرهنگی نیز نشات میگیرد و این گونه جریان بیرحمانهای بنیان خانواده را نشانه گرفت که رفته رفته، تمایل به داشتن فرزندان در خانواده کاهش یافت.
و امروز از پس بیتدبیریها و سیاستهای کارشناسی نشده، با کاهش جمعیت و حرکت به سمت و سوی سالمندی مواجه شدهایم که خود سنگاندازیهای سهمگینی در مسیر توسعه ایجاد کرده است.
اما با همه تلخیهایی که کاهش جمعیت برای زندگیمان به همراه داشت باید بپذیریم که سیاستهای جوانی جمعیت و فرزندآوری بدون توجه به فرهنگسازی و ایجاد شرایط اقتصادی مناسب امکانپذیر نیست،هنگامی که در سالهای اخیر تا کنون، رهبر انقلاب، موضوع اقتصادی را به عنوان شعار سال در نظر گرفتهاند، باید بپذیریم که این اقتصاد پویایی که در چشمانداز نهایی ترسیم شده، بیتاثیر در جوانی جمعیت نیست و اگر خانوادهها در کنار آگاهی از اهمیت جوانی جمعیت، بتوانند از مزیتهایی بهرهمند شوند که نگرانی کمتری نسبت به معاش خود و فرزندان و تامین نیازهای اولیه با هزینه کمتر و به خصوص داشتن سرپناهی پایدار داشته باشند، قطعا میتوان در سالهای نه چندان دور، جمعیت جوانی را رقم زد که نقش بالندهای در توسعه و شکوفایی این مرز و بوم خواهند داشت.














