مالکیت بر سرنوشت؛ سرچشمه هویت، غرور و ایستادگی ملت‌ها
مالکیت بر سرنوشت؛ سرچشمه هویت، غرور و ایستادگی ملت‌ها

چرا ملت‌ها گاهی حاضر می‌شوند هزینه‌های سنگین بپردازند فقط برای اینکه احساس نکنند صاحب سرنوشتشان شخص دیگری است؟

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نسیم قم، در تحلیل‌های سیاسی و اقتصادی، معمولاً فرض بر این است که انسان‌ها بر اساس محاسبه سود و زیان تصمیم می‌گیرند. اگر توافقی رفاه بیشتری ایجاد کند، باید پذیرفته شود؛ اگر جنگ هزینه داشته باشد، باید از آن اجتناب شود، اما تاریخ بارها نشان داده است که ملت‌ها همیشه بر اساس این منطق عمل نمی‌کنند.

پرسشی وجود دارد که بسیاری از منازعات بزرگ جهان را بهتر از هر محاسبه اقتصادی توضیح می‌دهد: چرا ملت‌ها گاهی حاضر می‌شوند هزینه‌های سنگین بپردازند، فقط برای اینکه احساس نکنند صاحب سرنوشتشان شخص دیگری شده است؟ این پرسش را می‌توان از آمریکای لاتین تا آسیا، از جنبش‌های استقلال‌طلبانه قرن بیستم تا منازعات ژئوپلیتیکی امروز مشاهده کرد. 

در بسیاری از موارد، مسئله اصلی نه پول بوده، نه رفاه، نه حتی امنیت. مسئله، «مالکیت بر تصمیم» بوده است. در ادبیات کلاسیک روابط بین‌الملل، کشورها برای حفظ حاکمیت می‌جنگند، اما در عصر جنگ‌های شناختی، موضوع پیچیده‌تر شده است. امروز ممکن است یک ملت از نظر حقوقی مستقل باشد، اما بخش‌هایی از جامعه احساس کنند که تصمیم‌های بزرگ درباره آینده آنها در جایی خارج از اراده جمعی‌شان گرفته می‌شود.

از همین نقطه، نوعی مقاومت عمیق اجتماعی شکل می‌گیرد که صرفاً با شاخص‌های اقتصادی قابل توضیح نیست. انسان‌ها تنها برای نان زندگی نمی‌کنند؛ برای «احساس عاملیت» نیز زندگی می‌کنند. همان احساسی که به فرد یا ملت می‌گوید: «من در تعیین آینده خود سهم دارم.»

به همین دلیل است که در بسیاری از نقاط جهان، ملت‌ها حاضر شده‌اند هزینه‌های بسیار سنگینی را تحمل کنند، اما در برابر آنچه «تحمیل اراده بیرونی» می‌دانند تسلیم نشوند. گاهی این مقاومت موفق بوده و گاهی شکست خورده است، اما اصل ماجرا ثابت مانده: احساس مشارکت در سرنوشت، برای جوامع یک نیاز بنیادین است.

از منظر جنگ شناختی، یکی از مهم‌ترین خطاهای راهبردی قدرت‌های بزرگ نیز همین بوده است. آنها تصور کرده‌اند که فشار اقتصادی، تهدید نظامی یا حتی ارائه مشوق‌های مالی می‌تواند هر جامعه‌ای را به پذیرش یک نظم مطلوب وادار کند. در حالی که تجربه‌های متعدد نشان داده‌اند هنگامی که یک جامعه احساس کند حق تصمیم‌گیری درباره آینده‌اش در معرض تهدید قرار گرفته، واکنش‌های آن دیگر صرفاً تابع منطق هزینه و فایده نخواهد بود.

در چنین شرایطی، حتی توافق‌ها نیز فقط زمانی پایدار خواهند ماند که مردم احساس کنند بخشی از فرآیند تصمیم‌گیری بوده‌اند. مشروعیت یک توافق صرفاً از متن آن به دست نمی‌آید؛ از احساسی به دست می‌آید که در جامعه نسبت به آن شکل می‌گیرد. 

اگر مردم تصور کنند درباره آینده آنها بدون حضورشان تصمیم گرفته شده است، حتی بهترین توافق‌های روی کاغذ نیز با بحران اعتماد مواجه خواهند شد. شاید به همین دلیل باشد که در دوران معاصر، مفهوم امنیت نیز در حال تغییر است. 

امنیت فقط به معنای حفاظت از مرزها نیست. امنیت یعنی حفظ این باور جمعی که سرنوشت یک ملت، در نهایت توسط خود آن ملت تعیین می‌شود.

در این چارچوب، مسئله اصلی بسیاری از بحران‌های امروز جهان را می‌توان در یک جمله خلاصه کرد:

ملت‌ها فقط برای خاک، اقتصاد یا قدرت نمی‌جنگند؛ آنها برای حفظ مالکیت بر سرنوشت خود نیز ایستادگی می‌کنند.

شاید یکی از مهم‌ترین درس‌های عصر جنگ شناختی همین باشد؛ اینکه هیچ جامعه‌ای صرفاً با محاسبات مادی تعریف نمی‌شود. 

در اعماق هر ملت، نیازی وجود دارد که از رفاه و حتی امنیت نیز بنیادی‌تر است: اینکه احساس کند آینده‌اش را خودش می‌نویسد، نه دیگران.

یادداشت از: سارا صمدی، پژوهشگر جنگ شناختی

منبع خبر: خبرگزاری تسنیم