به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نسیم قم، در سالهای اخیر، وقتی از «تمدن نوین اسلامی» سخن میگوییم، اغلب ذهنها به سمت مفاهیم کلانی چون پیشرفت علمی، فناوریهای نو یا اقتدار فرهنگی میرود. اما یک پرسش کمتر دیدهشده در این میان وجود دارد: آیا دانشگاههای جهان اسلام از نظر الگوهای ارتباطی، برای ایفای نقش تمدنی آمادهاند؟
در عصر فناوری اطلاعات، ارتباطات دیگر یک امر حاشیهای نیست، بلکه به یکی از عوامل تعیینکننده در سرنوشت جوامع بدل شده است . دانشگاهها، بهعنوان کانونهای تولید علم و فرهنگ، اگر نتوانند شبکهای پویا و هدفمند از ارتباطات داخلی و خارجی ایجاد کنند، عملاً ظرفیت تمدنی خود را معطل گذاشتهاند.
از نگاه من، مسئله اصلی نه کمبود دانشگاه است و نه حتی ضعف علمی صرف؛ بلکه فقدان یک «معماری ارتباطی تمدنساز» است. بسیاری از دانشگاههای جهان اسلام همچنان در چارچوبهای اداری و آموزشی کلاسیک عمل میکنند؛ چارچوبی که در آن ارتباط، بیشتر به تبادل رسمی مکاتبات، همایشهای مقطعی یا تفاهمنامههای کماثر محدود میشود. حال آنکه تمدنسازی نیازمند شبکهای زنده، مسئلهمحور و همافزا از ارتباطات است.
نخستین چالش، گسست میان دانشگاه و جامعه است. در بسیاری از کشورهای اسلامی، دانشگاه یا در برج عاج نظریهپردازی محصور مانده یا صرفاً به تأمین نیروی انسانی بازار کار تقلیل یافته است. در حالی که تمدن نوین زمانی شکل میگیرد که دانشگاه بتواند مسائل واقعی جامعه—از بحران آب و محیط زیست گرفته تا چالشهای هویتی و حکمرانی—را به دستورکار علمی خود تبدیل کند. این امر مستلزم الگویی از ارتباط است که در آن، جامعه صرفاً مصرفکننده دانش نباشد، بلکه شریک گفتوگو و تعریف مسئله باشد.
چالش دوم، نبود شبکه منسجم میان خود دانشگاههای جهان اسلام است. با وجود اشتراکات فرهنگی و تاریخی، تعامل علمی میان این دانشگاهها اغلب محدود و پراکنده است. در حالی که تنوع زبانی و فرهنگی جهان اسلام، اگر در قالب یک شبکه هدفمند سامان یابد، میتواند به مزیت راهبردی تبدیل شود. ما نیازمند کنسرسیومهای علمی موضوعمحور هستیم؛ شبکههایی که حول مسائل مشترک جهان اسلام مانند توسعه پایدار، اقتصاد دانشبنیان یا مطالعات تمدنی شکل بگیرند و از سطح همکاریهای نمادین فراتر روند.
از منظر تحلیلی، هر مدل کارآمد باید سه سطح ارتباط را همزمان پوشش دهد: دروندانشگاهی، بروندانشگاهی و فراملی.
در سطح دروندانشگاهی، مسئله اصلی ما جزیرهای بودن رشتههاست. علوم انسانی، فنی و پزشکی اغلب در جهانهای جداگانهای سیر میکنند. حال آنکه مسائل تمدنی ماهیتی میانرشتهای دارند. الگویی که بتواند گفتوگوی واقعی میان رشتهها را بر محور مسائل مشترک شکل دهد، نخستین گام در مسیر تحول است.
در سطح بروندانشگاهی، باید سازوکارهای رسمی و پایدار برای تعامل دانشگاه با صنعت، دولت و نهادهای مدنی طراحی شود. این تعامل نباید به پروژههای سفارشی کوتاهمدت محدود شود، بلکه باید به شکلگیری «اکوسیستم دانش» بینجامد؛ اکوسیستمی که در آن، دانش تولیدشده به سیاست عمومی و تحول اجتماعی پیوند بخورد.
در سطح فراملی، بهرهگیری از فناوریهای نوین ارتباطی میتواند هزینه تعاملات علمی را بهشدت کاهش دهد. ایجاد پایگاههای داده مشترک، دورههای آموزشی برخط مشترک و طرحهای پژوهشی چندملیتی، ابزارهایی عملی برای تقویت همافزایی میان دانشگاههای اسلامی است.
اما فراتر از ساختارها، یک نکته بنیادین وجود دارد: الگوهای ارتباطی باید حامل هویت و ارزش باشند. اگر ارتباطات دانشگاهی صرفاً به افزایش تعداد مقالات یا ارتقای رتبههای جهانی محدود شود، نمیتواند پروژه تمدنی را پیش ببرد. عدالت علمی، توجه به مسائل بومی، اخلاق پژوهش و مسئولیت اجتماعی باید به شاخصهای ارزیابی ارتباطات علمی تبدیل شوند.
به باور من، دانشگاههای جهان اسلام در آستانه یک انتخاب تاریخی قرار دارند: یا در چارچوبهای منفعل و پراکنده باقی بمانند و نقش حاشیهای در نظم علمی جهانی ایفا کنند، یا با بازطراحی الگوهای ارتباطی خود، به بازیگرانی فعال و اثرگذار در شکلدهی به آینده تبدیل شوند. تحقق تمدن نوین اسلامی بیش از هر چیز به همین بازاندیشی در «چگونگی اتصال» نیاز دارد؛ اتصالی که علم را به جامعه، دانشگاهها را به یکدیگر و همه را به افق مشترک تمدنی پیوند بزند.
یادداشت از: جواد طلوع رضائی صفار، دانشجوی دکتری رشته مطالعات نظری تمدن دانشگاه باقرالعلوم(ع)
منبع خبر: خبرگزاری تسنیم






-را-بازگرداند-iav.webp)







