گونه‌شناسی کاربران فضای مجازی در ایران
گونه‌شناسی کاربران فضای مجازی در ایران

گزارش جدید نشان می‌دهد شناخت گونه‌های کاربران، پیش‌نیاز حکمرانی مؤثر در فضای مجازی است.

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نسیم قم، ، «زیستِ مجازی» ایرانیان دیگر صرفاً یک ابزار یا مکمل زندگی روزمره نیست؛ بلکه صورتی تازه از حیات اجتماعی است که ساختار عادت‌ها، پیوندها و حتی درک ما از زمان را بازتعریف کرده است. در همین راستا، گزارش جدید و مهم «گونه‌شناسی زیست مجازی ایرانیان» با یک رویکرد نوین، از روایت‌های کلیشه‌ای فاصله گرفته و به‌جای تمرکز بر «میانگینِ گمشده» کاربران، به تحلیل عمیق «چهره‌های» واقعی زیست مجازی پرداخته است.

این مطالعه، که برای سیاست‌گذاران، پژوهشگران و خانواده‌های درگیر با چالش‌های دیجیتال اهمیت حیاتی دارد، نقشه راهی مرحله‌به‌مرحله ارائه می‌دهد؛ از تأثیر زیرساخت‌ها و سواد دیجیتال بر شکل‌گیری تجربه کاربران گرفته تا موتورهای پنهان انگیزشی و پدیده‌ مهم «وابستگی رفتاری» به اینترنت.

اما «قلب» این گزارش جایی است که کاربران را به خانواده‌های رفتاری متمایز (از «کاربران کم‌مصرف» و «تک‌پلتفرمی‌ها» تا «گیمرها» و «کاربران چندپلتفرمی خارجی») خوشه‌بندی می‌کند. این گونه‌شناسی صریح، ضرورت عبور از سیاست‌های یکسان‌سازی اداری و حرکت به سمت مداخلات پلتفرم‌محور و مسئله‌محور را برجسته می‌سازد. گزارش تأکید می‌کند: حکمرانی موفق فضای مجازی نیازمند شناخت دقیق این گونه‌ها، جدی گرفتن «انگیزه‌های» آنها و طراحی ابزارهای هوشمند برای کاهش خطرات، به‌جای سرگردانی در نبرد میان «محدودسازی بی‌هدف» و «رهاسازی بی‌پایان» است.

«زیستِ مجازی» فقط امتدادِ انگشت‌ شست و سبابه روی صفحه نیست؛ صورتِ تازه‌ای از حیات اجتماعی ماست که عادت‌ها، پیوندها و حتی حسّ زمان را بازچیدمان می‌کند. گزارش «گونه‌شناسی زیست مجازی ایرانیان» درست در همین نقطه می‌ایستد و به‌جای روایت‌های کلی، از «چهره‌ها» سخن می‌گوید: چهره‌هایی که هر کدام منطق استفاده، میدان‌های ترجیح و پیامدهای خاص خود را دارند. همین «گذر از میانگین» است که آن را برای سیاست‌گذار، پژوهشگر و حتی والدِ نگرانِ امروز، خواندنی می‌کند.

این مطالعه نقشه‌ راهی مرحله‌به‌مرحله پیش می‌نهد: از «دسترسی و زیرساخت» تا «زمان‌مصرف و عادت‌ها»، از «مجازی‌شدن سبک زندگی» تا «انگیزه‌ها و کنشگری» و در نهایت «خوشه‌بندی» کاربران. چنین ترتیب و هندسه‌ای به ما یاد می‌دهد که رفتارِ آنلاین ناگهان از آسمان نمی‌افتد؛ از مسیرِ فرصت‌ها و محدودیت‌های دسترسی، سوادِ دیجیتال و قواعد پلتفرم‌ها عبور می‌کند و سپس به عادت و هویت بدل می‌شود.

نخست، باید پذیرفت که «دسترسی» هنوز شاه‌کلید است: کیفیت اتصال، شیوه‌های دسترسی، هزینه‌ها و حتی رجوع به فیلترشکن، همچنان بر دامنه و ریتمِ حضورِ ما در شبکه‌ها اثر می‌گذارد؛ و «سواد دیجیتال»، در معنای مهارت‌های پایه‌ای کاربر، بسیاری از تفاوت‌ها را توضیح می‌دهد. این‌جا با یک واقعیت ساده اما مهم روبه‌رو می‌شویم: نابرابریِ مهارت، نابرابریِ تجربه می‌آفریند. کسی که راهِ جست‌وجوی درست، تنظیماتِ حریم خصوصی یا شیوه‌های اعتبارسنجی خبر را می‌داند، جهانِ دیگری را تجربه می‌کند تا آن‌که نمی‌داند.

دوم، «انگیزه‌ها» موتورِ پنهان‌اند. کاربران برای پیوند با دوستان و خانواده، برای تفریح و فرار از فشار، برای اطلاع‌یابی یا برای عرضۀ خویش به میدان می‌آیند. مطالعه تصریح می‌کند که شناخت انگیزه‌ها پیش‌نیاز حکمرانیِ معنادار است؛ زیرا همین انگیزه‌های به‌ظاهر شخصی، نظمِ مصرف، انتخابِ پلتفرم و الگوی درگیریِ کاربر را تعیین می‌کند. اگر سیاست‌گذار فقط بر سطحِ دیده‌شده‌ (زمانِ مصرف، تعداد نصب‌ها یا سهم بازار) متمرکز شود، «موتور» را نادیده گرفته است.

سوم، باید با شجاعت درباره «وابستگی» حرف زد. گزارش، اعتیادِ رفتاری به اینترنت را شرح می‌دهد: فرآیندی که در آن لذت یا آرامشِ پیشین کاهش می‌یابد و کاربر برای رسیدن به همان تجربه، استفادۀ بیشتری می‌کند؛ کاهش یا قطع ناگهانی نیز علائم ناخوشایند روانی و جسمی پدید می‌آورد. این تعریفِ روشن، ما را از اخلاقی‌سازیِ شتاب‌زده دور و به طراحی مداخلات مبتنی بر شواهد نزدیک می‌کند؛ از ابزارهای خودنظارتی و زمان‌سنجی مصرف تا خدمات مشاوره و سوادِ گردشِ توجه…

اما «قلب» گزارش آن‌جاست که کاربران را به «گونه‌ها» تقسیم می‌کند. به‌جای روایتِ یک‌دست، با چند خانوادۀ رفتاری روبه‌رو می‌شویم: «کاربران کم‌مصرف»، «تک‌پلتفرمی‌ها» (هرکدام با منطق خاص تلگرام، اینستاگرام یا واتس‌اپ)، «کاربران چندپلتفرمیِ خارجی» (مثلاً ترکیب واتس‌اپ، اینستاگرام یا تلگرام، اینستاگرام)، «پر‌مصرف‌ها»، «گیمرها» و «کاربرانِ پیام‌رسان‌های داخلی» (شاد، روبیکا، ایتا و بله). این طیف نه‌تنها ترجیحاتِ پلتفرمی که تفاوت‌های سنّی، تحصیلی و نقش‌های اجتماعی را نیز منعکس می‌کند. از این‌جا به بعد، هر سیاست واحدی که همه را یکسان فرض کند، ناگزیر یا ناکارآمد است یا ناعادلانه.

از دلِ این گونه‌ها، چند بصیرتِ عملی بیرون می‌آید:

۱. سوادِ دیجیتال باید «پلتفرم‌محور» و «مسئله‌محور» شود. در مقولۀ فضای مجازی آموزشِ عام و یک‌دست کفایت نمی‌کند؛ کاربرِ اینستاگرام با خطرات و قواعدی متفاوت از کاربرِ تلگرام یا گیمرها مواجه است. بسته‌های مهارتیِ تفکیک‌شده (از اعتبارسنجی محتوا تا اقتصادِ توجه و حریم خصوصی) هم اثربخش‌ترند و هم کم‌هزینه‌تر.

۲. مداخلاتِ کاهش‌خطر، اخلاقی‌سازی را کنار می‌زند. وقتی وابستگی رفتاری به‌درستی تعریف شود، ابزارهای طراحیِ محیط (نوتیفیکیشن‌های هوشمند، محدودکننده‌های نرم، معماریِ پیش‌فرض‌های سالم) با مشاوره و حمایت اجتماعی ترکیب می‌شوند و تبدیل به راه‌حل‌های عینی می‌گردند.

۳. حمایت از اقتصادِ خردِ آنلاین بدون «سوادِ معاملاتی» بی‌ثمر است. همان‌قدر که زیرساخت پرداخت و لجستیک اهمیت دارد، توان تفکیک تبلیغ از محتوا، شناخت الگوهای کلاه‌برداری و مدیریت ریسک نیز ضروری است. این هم بخشی از همان سوادِ دیجیتال است که باید به زبانِ هر پلتفرم ترجمه شود.

۴. تفاوت‌های منطقه‌ای و نسلی را جدی بگیریم. گونه‌شناسی نشان می‌دهد که «ترکیب پلتفرم‌ها» و «شدت مصرف» با سن، تحصیل و نقش‌های شغلی تغییر می‌کند؛ بنابراین، سیاستِ یکپارچه برساخته‌ای اداری است نه واقعیتی اجتماعی

و در پایان، از نکته‌ا‌ی معرفت‌شناختی نباید غفلت کرد: این نقشه، از جنس «اکتشاف» است نه «حکمِ نهایی». زیبایی‌اش در همین است که به‌جای پاسخ‌های قطعی، صورت‌بندی‌های دقیق عرضه می‌کند و ما را به پژوهش‌های عمیق‌تر (از داده‌های رفتاری تا کیفیاتِ زیسته) دعوت می‌کند. اگر بخواهیم حکمرانیِ فضای مجازی را از ازدحامِ شعار به اقلیمِ تصمیمِ معنادار منتقل کنیم، راهی نداریم مگر آن‌که از «میانگینِ گمشده» عبور کنیم و به «چهره‌ها» بنگریم: به کاربری که تنها برای تماسِ تصویریِ هفتگی می‌آید، به نوجوانِ گیمر که جهان را در میدان‌های مشترک می‌جوید، به فروشندۀ خانگی که اقتصادِ روزمره‌اش به شبکه‌ها بسته است و نیز به پدر و مادرانی که میانِ هراس و امید، به‌دنبال نظمی انسانی در جهانِ بی‌قرارِ دیجیتال‌اند. این‌همه، تنها وقتی معنا دارد که «انگیزه‌ها» را جدی بگیریم و «گونه‌ها» را به رسمیت بشناسیم.

حاصلِ آنکه، فضای مجازی، کشوری دیگر نیست؛ حیاطِ پشتیِ همین خانه است. اگر در آن، قانون و آموزش و حمایت و آزادی و مسئولیت را «با هم» و «به‌تناسبِ گونه‌ها» سامان‌دهیم، ترس‌های‌مان کمتر و فرصت‌هایمان بیشتر می‌شود. ورنه، همچنان در جنگی فرسایشی میان «محدودسازیِ بی‌هدف» و «رهاسازیِ بی‌پایان» سرگردان خواهیم ماند. نقشه در دست است؛ فقط اراده و ظرافت در عمل می‌خواهد.

یادداشت از: امیرعلی ابوالفتحی، پژوهشگر فضای مجازی

منبع خبر: خبرگزاری تسنیم