به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نسیم قم، قدرتهای بزرگ، زمانی که بدون پاسخگویی عمل میکنند، مرزهای اخلاق و قانون را نادیده میگیرند. عملیاتهای شبانه، بازداشت رهبران مستقل و مداخلات یکجانبه، فقط نمونههای آشکار این منطقاند. پرسش اصلی این است: چگونه ممکن است کسی چنین مطلق عمل کند و تقریباً هیچ محدودیتی نداشته باشد؟
پاسخ در ذهن عاملان نظم جهانی نهفته است؛ ذهنیتی که قدرت را معیار حقیقت میبیند و خشونت علیه «ما» ضروری و نظمآفرین است، و علیه «دیگران» تهدید و بیقانونی. غرور خودبرتربینی، محصول تمرین طولانی انباشت قدرت بدون محدودیت است. این نگرش، تاریخ را پر کرده از مداخلات و بحرانهایی که جهان را بیثبات کردهاند.
نظم بیپاسخگو تنها بازتاب توان عملی نیست؛ بازتاب یک جهانبینی است: جهان قلمروی مالکیت است و دیگران تنها تا جایی حق حرکت دارند که این مالکیت را به چالش نکشند. پیامدش روشن است: قدرت بیپاسخگو نظم اخلاقی و اجتماعی را تهدید میکند و بذر بیاعتمادی و آشوب را میکارد.
در جنگ شناختی، اثر بزرگتر این است که چنین الگویی ذهنیت جهانی را شکل میدهد؛ جوامع یاد میگیرند که قدرت بدون پاسخگویی قابل تحمل است و مرزهای اخلاقی کماثر میشوند. نسلهای آینده ممکن است تبعیت از خشونت و اعمال بدون مجوز قانونی را بهعنوان قاعده بپذیرند؛ همان نقطه لغزش نظم جهانی.
راه علاج در تعریف محدودیت شناختی و نهادی برای قدرت است. پاسخگویی باید از یک گزینه انتخابی به یک اصل بنیادین تبدیل شود. شفافیت، ساختارهای مستقل نظارتی و آموزش جهانی، غرور خودبرتربینی را کاهش میدهند و نظم را در نسبت با حق و عدالت قرار میدهند.
تجربه تاریخ نشان داده است که هرگاه قدرت بدون پاسخگویی عمل کند، نظم رسمی ممکن است حفظ شود اما نظم اخلاقی و اجتماعی فرو میریزد. جهان امروز در نقطهای حیاتی قرار دارد: یا نظم بیپاسخگو ادامه مییابد و جهان به لبه بحرانهای عمیقتر میرود، یا با محدودیتها و پاسخگویی واقعی، نظم پایدار و مشروع شکل میگیرد.
پرسش اصلی این است: آیا اجازه میدهیم جهان با معیار قدرت مطلق تعریف شود، یا پاسخگویی را به قاعدهای بنیادین بدل میکنیم و مسیر نظم جهانی را به سمت عدالت و پایداری هدایت میکنیم؟
یادداشت از: سارا صمدی، پژوهشگر جنگ شناختی
منبع خبر: خبرگزاری تسنیم













