به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نسیم قم، احمد هوشنگی در اول شهریور ۱۳۴۳ روستای چشمه شور از توابع شهر قم به دنیا آمد. برخلاف هم سن سالهایش که از مدرسه فرار میکردند، با اصرار خودش در شش سالگی به مدرسه رفت.
به فوتبال علاقه زیادی داشت و یکی از بهترین هافبک وسط های فوتبال قم بود و در سطح کشوری نیز خوش درخشید حتی به تیم ملی جوانان نیز دعوت شد اما غیرت و مردانگی اش سبب شد که گل کردن در زمین فوتبال و کسب کاپ قهرمانی را رها کند و راهی جبهه شود. اما در جبهه هم فوتبال را رها نکرد و وقتی به جبهه رفت برای افزایش روحیه رزمندگان مسابقات فوتبال لشکر ۱۷ علی بن ابی طالب (ع) قم را تشکیل داد.
احمد در ۲۴ بهمنماه سال ۱۳۶۴ در عملیات والفجر ۸ به شهادت رسید و در قطعه ۸ گلزار شهدای علی بن جعفر قم خاک را در آغوش گرفت.
خاطراتی از شهید هوشنگی:
_ وقتی در مسابقه فینال شوتش تبدیل به گل شد، از خوشحالی فریاد زد: «گل!» بعد از بازی توی خودش رفت و گفت: امشب باید توبه کنم؛ زیرا بعد از آن ضربه گل، باید میگفتم: «یا زهرا (س)» و کلمه گل از دهانم در رفت.
_ با تیم صنعت نفت مسابقه داشتیم. یک روز کاپیتان تیم آمد به من گفت که می-خواهم به مشهد بروم!
گفتم: شما نروید. بازی خیلی حساسی در پیش داریم.
ولی ایشان توجهی نکرد و رفت. وقتی بازی با تیم صنعت نفت شروع شد، از شهید احمد هوشنگی به عنوان کاپیتان تیم استفاده کردم. اتفاقاً آن بازی را بردیم. آن قدر در بازی تیم را خوب هدایت کرد که بعد از آن، همیشه به عنوان کاپیتان برای تیم بازی کرد.
_ قدرت تحلیل بالایی داشت و از مسایل سیاسی روز با خبر بود. یادم می¬آید زمانی که میخواستیم به بنیصدر رأی بدهیم، به شدت مخالف بود و وقتی تلویزیون صحنه نماز خواندن بنی صدر در جبهه را نشان میداد، میگفت: گول نخورید! این نمازها ریایی است. بنی صدر لیاقت ریاست جمهوری را ندارد!
_ سعی داشت در فوتبال ضربهای به کسی وارد نکند، چه برسد به ناجوانمردی. به خاطر همین در ورزش الگو بود. در ایثار، جنگیدن، مزاح و شوخی هم الگو بود همیشه در چارچوب بود و از خط قرمز بیرون نمیزد.
برشی از وصیتنامه شهید احمد هوشنگی
خدایا میدانی که چه میکشیم پنداری که چون شمع ذوب میشویم ما از مردن نمیهراسیم اما میترسیم بعد از ما ایمان را سر ببرند و اگر سوزیم هم که روشنایی میرود و جای خود را دوباره به شب میسپارد، پس چه باید کرد از یک سو باید بمانیم تا شهید آینده شویم و از دیگر سو باید شهید شویم تا آینده بماند هم باید امروز شهید شویم تا فردا بماند و هم باید بمانیم تا فردا شهید نشود.
عجب دردی چه میشد امروز شهید میشدیم و فردا زنده میشدیم تا دوباره شهید شویم آری همه یاران سوی مرگ رفتند و در حالی که نگران فردا بودند و اما پدر و مادر عزیزم ببخشید که در دوران زندگیام نتوانستم آن حقی که شما به گردن من داشتید ادا کنم انشاءالله که بخواست خدا شهادت نصیب من گردد تا در روز قیامت در خدمت زهرای اطهر (س) روسفید باشید و من از شما و آشنایان یک خواهش دارم و آن این است که بعد از شهادت من گریه و زاری نکنید زیرا طبق آیه شریفه و لا تحسبن الذین قتلوا … که میفرماید شهیدان زندهاند و در پیش معبود خود رزق و روزی دارند پس بنابراین برای یک انسان زنده گریه کردن صحیح نیست و اگر خواستید گریه کنید فقط برای مظلومیت اباعبدالله الحسین گریه کنید.
از تمام برادران و امت شهیدپرور عاجزانه تقاضا دارم که پشتیبان ولایت فقیه باشند و هیچ وقت خود را از روحانیت جدا ندانند چون اگر قرار است که پیروزی به دست آید علامتش آن است که اول قلبها به هم نزدیک و مجتمع میشود و وقتی انسانی برای خدا قید جانش را بزند چنین نیرومند میشود که هیچ قدرتی یارای ایستادگی در برابرش را نخواهد داشت.
خدایا مرا ببخش از گناهان من در گذر، تو کریم و رحیم هستی خدایا ما با تو پیمان بسته بودیم که تا پایان راه برویم و بر پیمان خویش همچنان استوار ماندیم. بار خدایا این قطره خون ناچیز و ناقابل مرا در گسترش اسلام از حقیر بپذیر و اگر جان ما آن ارزش را دارد که برای اسلام فدا بشود و اسلام به پیش برود صدها بار به ما جان بده تا مبارزه کنیم و شهید شویم.
در مسلخ عشق جز نکو را نکشند
روبه صفتان زشتخو را نکشند
گر عاشق صادقی زکشتن مگریز
مردار بود هر آنکه او را نکشند
خدایا مرگ ما را در شهادت و شهادتمان را در پیروزیمان قرار بده آمین یا ربالعالمین
- منبع خبر : خبرگزاری ایسنا