آیین اسلام بر اساس جهان‌بینی توحیدی خود، راه و رسم درست زیستن را به کامل‌ترین وجه در اختیار انسانها نهاده است و برای کمال یافتن و رستگار شدن پیروان خود، در حوزه‌های فردی و اجتماعی، احکام و اعمالی را وضع کرده است.معرفت به «حق» و ‌مصادیق آن، از جمله وظایف حق پرستان است.۱ پس از […]

آیین اسلام بر اساس جهان‌بینی توحیدی خود، راه و رسم درست زیستن را به کامل‌ترین وجه در اختیار انسانها نهاده است و برای کمال یافتن و رستگار شدن پیروان خود، در حوزه‌های فردی و اجتماعی، احکام و اعمالی را وضع کرده است.
معرفت به «حق» و ‌مصادیق آن، از جمله وظایف حق پرستان است.۱ پس از آنکه حق و مصادیق آن از همان راه‌های پیشنهادی اسلام شناخته شد «پای‌بندی به حق و عمل کردن به آن» در تمام حوزه‌های فردی و اجتماعی واجب است.۲ اما همان‌گونه که پایبندی و عمل به حق بر مؤمنان لازم شمرده شده، بر آنان فرض است که در دفاع از «حق» و «حق‌پرستان» نیز پایمردی کنند،۳ و در مبارزه با اهل کفر و جهاد با باطل از پای ننشینند.۴
همین جاست که فریضه «امر به معروف و نهی از منکر»۵ با تمام مراحل و مراتب آن و همچنین وظیفه سترگ «جهاد دفاعی» مطرح می‌شود و هر فرد مسلمان در قبال دیگر مسلمانان و جامعه و دین، مسئول به شمار می‌آید؛۶ چراکه در غیر این صورت جان و مال و ناموس آنان به خطر می‌افتد و زمین به فساد کشیده می‌شود و در نهایت هدف آفرینش عالم، که کمال یافتن در پرتو پرستش و عبودیت خداوند است، نقض خواهد شد:
وَلَوْلاَ دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُم بِبَعْضٍ لَّهُدِّمَتْ صَوَامِعُ وَبِیَعٌ وَصَلَوَاتٌ وَمَسَاجِدُ یُذْکَرُ فِیهَا اسْمُ اللَّهِ کَثِیرًا….؛۷ «و اگر خداوند برخی از مردم را به دست برخی دیگر دفع نکند، دیرها و صومعه‌ها، و معابد یهود و نصارا، و مساجدی که نام خدا در آن بسیار برده می‌شود
ویران می‌گردد…» بنابراین حقیقت هدف مبارزات اهل باطل، ‌به براندازی حق و شریعت الهی باز می‌گردد،‌ و پیروان حق نیز برای برپایی دین خدا به مبارزه و دفاع در برابر طاغوت می‌پردازند و‌ با آنان جهاد می‌کنند، ‌و این دفاع جزو وظایف دینی مسلمانان به شمار می‌آید.
چنین بود که مردم شیعه ایران وقتی فریاد
امام‌خمینی(رحمهًْ الله علیه) را شنیدند و دین خدا را در خطر دیدند به گونه‌ای خودجوش بر ضد نظام باطل پهلوی قیام کردند.
خاستگاه‌های اجتماعی- ‌ سیاسی
با ظهور اسلام در جزیره‌ العرب و نفوذ آن در کشورهای دور و نزدیک،‌ ایرانیان از جمله مردمانی بودند که با آیین توحیدی پیامبر گرامی اسلام(صلى الله علیه وآله) آشنا شدند و به تدریج بدان تمایل یافتند و رفته رفته اسلام آوردند. پس ازمدتی فرهنگِ این دین آسمانی با فرهنگ‌های باستانیِ ایران درآمیخت و آرام آرام بر آنها غلبه یافت و سرانجام آیین اسلام به منزله مذهب رسمیِ ایران پذیرفته شد.
در این دوران از تاریخ ایران، همانند دوره‌های پیش از اسلام، سلسله‌های گوناگون پادشاهی بر این سرزمین حکومت کردند. برخی از این سلاطین می‌کوشیدند تا خود را علاقه‌مند به دین و هواخواه اسلام جلوه دهند، و به این منظور، گاه دست به اقداماتی می‌زدند. اما به رَغم این تلاش‌ها، مردمِ مسلمان، اغلب، آنان را حکّام جور می‌دانستند و طبق باورهای دینی‌شان حکومت آنان را غصبی می‌شمردند. این تلقی در قبال حکومتها و سلاطین، در رفتار مردم و پیشوایان و مراجعِ دینی‌شان ظهور و بروز می‌کرد، و اساساً برخورد علمای دین با پادشاهان و گماشتگان آنان، خود، این تلقی را دامن می‌زد! برای نمونه موضع میرزای ‌قمی
(رحمهًْ الله علیه) در قبال پادشاهانِ معروف قاجار، یعنی آغا محمّد خان قاجار و فتحعلی‌شاه تا حدی گویای این باورِ نهادینه در قبال سلسله‌های پادشاهی است.
در کتاب نخستین رویارویی‌های‌اندیشه‌گران ایران آمده است فتحعلی‌شاه قاجار با ارسال نامه‌ای برای عالمِ برجسته آن روزگار، مرحوم میرزای قمی، ضمن ابراز علاقه و ارادتِ ویژه به ایشان می‌نویسد: «من امیدوارم در فردای قیامت با شما محشور گردم.»۸
اما میرزای قمی(رحمهًْ الله علیه) در پاسخ این نامه شاه قاجار می‌نویسد: «من شما را دوست ندارم؛ زیرا می‌ترسم در قیامت با شما محشور گردم؛ چون در حدیثی از پیغمبر اسلام(صلى الله علیه وآله) چنین نقل شده: لو أنّ رجلاً أحبّ حجرا‏ً لَحَشَرَه‏ُ اللّه معهُ ۹ «هر کس، کسی را دوست داشته باشد در قیامت با او محشور می‌شود. اگر کسی سنگی را هم دوست داشته باشد در قیامت با همان سنگ محشور می‌شود. من به خدا پناه می‌برم از اینکه با تو محشور شوم؛ برای آنکه تو ظالم هستی، و من تو را دوست ندارم.»۱۰
این ابراز برائت، تنها، نمونه‌ای از رویارویی‌های بزرگان مذهبی و مردم ایران در برابر حکومت‌های غیردینی و پادشاهی است، و از آبشخور فرهنگ اصیل شیعه سرچشمه می‌گیرد که حکومت و ولایت را، حقیقتاً از آنِ امامان معصوم (علیهم‌السلام)
یا جانشینان آنان می‌داند.
این موضعِ ریشه‌دار مردم و رهبران مذهبیِ آنان در قبال دستگاههای حکومتی، هرچند خود واکنشی در برابر حق‌ستیزیِ حاکمان جور بود، تلاش بیشترِ این دستگاهها را برای دین‌ستیزی و دین‌زدایی در جامعه اسلامی دامن می‌زد.
به این ترتیب، حکومت‌ها با شگردهای مختلفی می‌کوشیدند تا موقعیت و قدرت خود را حفظ کنند؛ گاه با تظاهر به جانبداری از دین و پای‌بندی به احکام شریعت، و گاه با طرح و اجرای نقشه‌های مخفی علیه آن، و در نهایت مبارزه مستقیم بر ضد دین و دین‌داران. با روی کار آمدن رضاخانِ میرپنج و تأسیس سلطنت دست‌نشانده پهلوی در آذرماه ۱۳۰۴ ه‍. ش، مبارزه با اسلام، صورتی آشکارا یافت. رضاشاه از یک سوی، با اقدامات عنادآمیزی همچون صدور فرمان کشف حجاب و ممنوعیت برگزاری مجالس عزاداری برای سیدالشهداء‌(علیه‌السلام) با اصلِ اسلام مبارزه می‌کرد، و از سوی دیگر با سرکوبیِ مخالفان و ایجاد اختناق شدید در فضای کشور، مانع هرگونه انتقاد و اعتراضی می‌شد.
پس از شانزده سال و برکنار شدن او، محمّدرضا پهلوی نیز راه پدرش را در پیش گرفت. اما وضعیت سیاسی و اجتماعی دوره او تا حدودی با دوره اختناق رضاخان تفاوت داشت و حضور مرجع دینیِ بزرگی همچون آیت‌الله‌العظمی بروجردی و نفوذ و قدرت معنوی او در میان ملّت شیعه ایران، مانع بسیاری از اقدامات دین‌ستیزانه دستگاه پهلوی بود. ولی به هر روی این پسر نیز با شیوه‌های خود، راه پدر را ادامه داد.
پانوشت‌ها:
۱- محمّد محمّدی ری‌شهری، میزان الحکمه، ج ۲، ص۴۶۴ ۴۷۶.       2- همان      3- همان      4- همان، ج۱،‌ ص ۴۲۶ ۴۲۷.        5- همان، ج ۶، ص ۲۵۲ ۲۸۳.
۶- همان، ج ۲،‌ص ۱۲۴ ۱۳۵؛ ج ۴، ص ۳۲۶ ۳۲۸.
۷- حج (‌۲۲)‌،‌ ۴۰.        8- عبدالهادی حائری، نخستین رویارویی‌های‌اندیشه‌گران ایران، ص ۳۴۸. گفتنی است نامه‌های دیگری نیز ار جانب فتحعلی‌شاه برای مرحوم میرزای قمی ارسال شده است. برای اطلاع در این زمینه مراجعه کنید به: حسین مدرسی طباطبایی، پنج نامه از فتحعلی شاه قاجار به‌ میرزای قمی، ج ۱۰،‌ ش ۴.      9- محمّدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۱۴، ص ۵۰۲.     10- در نامه‌های دیگری نیز که میرزای قمی برای فتحعلی شاه ارسال کرده‌اند چنین برخوردهایی به چشم می‌خورد. مراجعه کنید به: عبدالهادی حائری، نخستین رویارویی‌های‌اندیشه‌گران ایران، ص ۳۲۷ – ۳۲۸.