آشیانه عاشقانه ها
آشیانه عاشقانه ها

بانو! دلم تنگ است یعنی می‌شود کبوترها به آشیانه برگردند. یعنی می‌شود بازهم نسیم را از لابه‌لای گلدسته‌ها به چشم‌های ما به بتابانی. دل‌تنگم، دل‌تنگ مهربانی زیارت‌نامه‌هایی هستم که داغدار شماست. بانو! داغ شما داغ مهربانی است، داغ کرامت است، داغ شفاعت است.

حامد حجتی: به ساوه که رسیدی زخم‌های بنی‌عباس بر شانه‌هایت اثر گذاشته بود، سروهای ایستاده قبیله‌ات به تاراج تبر رفته بودند و تو مانده بودی تنها در مقابل چشم‌های ناپاکی که می‌خواستند تو نباشی.

از بادها خبر گرفتی که اشعریون قم مژه‌هایشان را فرش راهت خواهند کرد، داغدار بودی اما نورانیت شهر را از دور به‌وضوح می‌دیدی.

به سمت قم رهسپار شدی، قم تمام‌قد به احترام تو ایستاده بود، کنار «کوه خضر»، کنار «کوه دوبرادران»، بر کرانه «قم رود» تو را انتظار می‌کشیدند. انگار «چهل اختر» تابناک ایستاده بودند تا تو به سنگفرش کوچه‌ها نزول اجلال کنی. حالا نشسته‌ای در زلال چشم‌های اشعریون.

وارد شهر شدی، بغض گلویت را گرفته بود، آن‌قدر داغ سروها بر قامت رد زخم بارانده بود که گویی بی‌تاب شدی. از باغ بابلان رد شدی و در کوچه‌های ستیه زیر ایوان کاشی فیروزه‌ای خانه اشعری‌ها اتاق را برای استراحت انتخاب کردی. دردهای پنهانت را شبانه در قنوت‌هایت نجوا می‌کردی و زیر لب به صبوری عمه‌ات زینب درود می‌فرستادی.

قم با آمدن تو رنگ بهشت گرفته بود، رنگ لحظات نابی عاشقی. حلاوت این لحظات دیری نپایید. دردها بر جان تو چیره شد مسافر ملکوت شدی. چهار سوار سبزپوش نقاب زده آمدند و تو را به امانت در دهلیزهای خاکی قم به یادگار گذاشتند و رفتند. شهر بعد از تو پر شد از کبوترهای عاشق که می‌آمدند و می‌رفتند.

قم با تو تنها یک شهر نبود، نقطه نورانی زمین بود که می‌شد آن را از عرش ردیابی کرد. قم، نقطه طلایی محبت اهل‌بیت روی زمین بود. قم، آشیانه‌ای بود برای کبوترهایی که عاشقانه دل درگرو آستانه او داشتند. حالا هر وقت این روزهای غم‌انگیز فرامی‌رسد تمام قم می‌شود آشیانه عاشقانه‌ها. قم هفده روز زیر گام‌های شما شانه داده است اما به‌پاس همین هفده روز تا همیشه داغدار نبودن شماست آن‌گونه که مفتخر به بودن شما بود.

بانو! دلم تنگ است یعنی می‌شود کبوترها به آشیانه برگردند. یعنی می‌شود بازهم نسیم را از لابه‌لای گلدسته‌ها به چشم‌های ما به بتابانی. دل‌تنگم، دل‌تنگ مهربانی زیارت‌نامه‌هایی هستم که داغدار شماست. بانو! داغ شما داغ مهربانی است، داغ کرامت است، داغ شفاعت است.
تصدقتان!