خنثی سازی بمب با لباس پلوخوری!
خنثی سازی بمب با لباس پلوخوری!

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نسیم قم به نقل از مشرق، صفحه اینستاگرام مرزوبوم  برشی از خاطرات جواد شریفی راد، سرتیم خنثی سازی نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران از شرایط سخت کاری در دوران جنگ را منتشر کرد.  آن زمان جنگ بود. شوخی نداشت. هر لحظه ما درگیر کار بودیم. من حتی مراسم عقدم […]

به گزارش پایگاه اطلاع رسانی نسیم قم به نقل از مشرق، صفحه اینستاگرام مرزوبوم  برشی از خاطرات جواد شریفی راد، سرتیم خنثی سازی نیروی هوایی ارتش جمهوری اسلامی ایران از شرایط سخت کاری در دوران جنگ را منتشر کرد.

 آن زمان جنگ بود. شوخی نداشت. هر لحظه ما درگیر کار بودیم. من حتی مراسم عقدم هم سوم خرداد ۱۳۶۱، شب آزادسازی خرمشهر بود. وقتی برای خرید عقد رفته بودیم، اعلام کردند که خرمشهر آزاد شده؛ فردای شبی هم که عقد کردم رفتم منطقه

 همان سال عروسی برادرزنم بود. چون پدرزنم از دنیا رفته بود، من بزرگ خاندان بودم. با خودم گفتم «خب، هیچ کس سراغ ما نمیاد، این طوری می کنیم، اون طوری می کنیم، بعد عروس رو می بریم فلان جا.» ساعت ۱۰ صبح شیک و پیک آمدم توی حیاط، ماشین را تر و تمیز شسته بودم که بروم دنبال عروس خانم و آقا داماد.

 یک دفعه دیدم باقرزاده دارد می آید طرفم. گفتم «به من نیگا نکن، طرف من نیا. من عروسی دارم.» گفت «نمیشه، باید بری مأموریت، قم.» گفتم قم؟ گفت «بمب رفته توی زندان قم، عمل نکرده، باید بری.» گفتم برو سراغ حسین شکاریان.گفت «شکاریان رفته مأموریت،هیچ کس نیست.»دیدم حریفش نمیشوم.
با خودم فکر کردم «الان ساعت دهه، من برم قم می شه دوازده، دو ساعت خنثی می کنم، می برم کوشک نصرت منفجر می کنم، دو ساعت بر می گردم، ساعت چهار خونه ام.»گفتم «پس یه ماشین بفرستید خانم و بچه های من رو ببرن، عروس رو هم ببرن، من میرم قم.»گفت «باشه، بیا با این ماشین برو.»

من رفتم قم و واقعا همان طور سر دو ساعت بمب خنثی شد. ولی صورتجلسه که داشتم می نوشتم، یک نفر آمد گفت «شریفی شما هستید؟» گفتم «بله.»گفت «توی فرمانداری، اف ایکس با شما کار داره.» آن زمان که فکس و این جور چیزها نبود.رفتم دیدم خدابیامرز شریفی،آجودان شهید ستاری است.گفت «جواد، تیمسار گفته که بعد از قم برو شازند، کارخونه ی قند شازند رو زدن،برو اونجا.»

 رفتم کارخانه ی قند شازند،بعد از آن اراک را زدند،بعد بروجرد را زدند، بعد رفتم تویسرکان، دوباره آمدم قم. نشان به آن نشان،من ۱۶ روز بعد برگشتم.تمام بمب هارا با همان لباس پلوخوری عروسی خنثی کردم.

خنثی سازی بمب با لباس پلوخوری!